کرمان
← همه اخبار
بیایید ابرها باران ببارد

بیایید ابرها باران ببارد

۳ بهمن ۱۳۹۱کد خبر: 141634۲

زهرا امیرتیموری

چه جای غم اگر لب تر نگردد

عطش یعنی که ساقی برنگردد

عطش یعنی ز مستی جان‌سپردن

چو می همسایه‌ی ساغر نگردد

عطش یعنی که آتش در بگیرد

بسوزد ماه و خاکستر نگردد

چو ابراهیم بر آتش نشیند

به سوی قبله‌ای دیگر نگردد

عطش یعنی سلام تیر و حنجر

که اصغر وارث اکبر نگردد

و این یعنی مصیبت همچو عصمت

جدا از آل پیغمبر نگردد

اگر سهم تو باید دشنه باشد

همان بهتر که دنیا تشنه باشد

 

به سوی خیمه‌ها اسبی دوان بود

که دست و پا و یالش خون‌چکان بود

به تیغ و تیر و سنگ آزرده بودند

سوارش را که مردی مهربان بود

به چشمش دیده بود آن لحظه‌ای را

که دشمن حلقه و او در میان بود

چه گویم؟ آه از این ماتم که از آن

زمین و آسمان شیون‌کنان بود

عطش در کام و خنجر بر گلو بود

دعا می‌خواند و ذکرش بر زبان بود

خدا در آسمان لبیک می‌گفت

خدا هم راضی از این امتحان بود

خدای سوز و داغ و درد، مولا

در این غربت چه صبری کرد مولا

 

اسارت میوه‌ی فصل ستم بود

هوای مویه و باران غم بود

برای کاروان محمل نبستند

شترها را کمر زین بار، خم بود

زنی بر سر زنان در جست‌وجو بود

یکی از کودکان انگار کم بود

ادا کردند حق سروری را

به روی نیزه گویی جام‌جم بود

به تیغ آزرده شد فرزند شیری

که دستش بسته بر تیغ دو دم بود

زبان ای کاش از حرکت بماند

خموش آری، که حق با محتشم بود

دهان از طرح این غم گر ندوزم

چو آتش باید از این غم بسوزم

 

بیایید ابرها باران ببارد

نمی بر جان تب‌داران ببارد

جهان خشکید از این نامردمی‌ها

بهاری نیست تا انسان ببارد

بپرس از کوفیان با خود چه دارید؟

اگر بر خانه‌تان مهمان ببارد

گمان بردید ساحل جای امنی‌ست؟

اگر بر نوح‌تان طوفان ببارد؟

در آن شوریدگی بر نیزه کردند

مهی را کز سرش سامان ببارد

به نی می‌رفت سر چون ابر، حاشا

که از این ابر جز قرآن ببارد

چو غم بر سینه و بر دل بکوبد

روا آن سر که بر محمل بکوبد

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/QH865XM

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir