کرمان
← همه اخبار

جنگ خاموش
۱ مهر ۱۳۹۲کد خبر: 142128۱
بزرگترین آثار ادبی و سینمایی جهان آبشخورشان جنگ بوده است و پدید آورندگانش ازین بابت نه تنها شرمنده که شکرگزار هم بوده اند و حالا بعضی ها بین خودمان، حتی کسر شانشان می شود نامی از آن نیز ببرند که: روشنفکری کجا و دفاع مقدس کجا...
محمد حسن جمشیدی_ جنگ تمام نشده است! این جمله ی خبری را بارها خوانده ایم و شاید بارها بی تفاوت از کتارش عبور کرده ایم. جنگی که هشت سال بمب و موشک را سر سفره های ما آورد و به چشم بر هم زدنی نام کوچه و خیابان های ما را عوض کرد، چطور می تواند با امضای قطعنامه ای به پایان برسد. هنوز که هنوز است دکوراسیون خیلی از خانه های ما با کپسول های چند کیلویی و زمخت اکسیژنی سِت می شوند که نبودش امنیت خانواده ای را تهدید می کنند. قاب عکس هایی را می شناسم که هر روز پای درد و دل سماوری می نشینند و بغض های مادر بزرگ را را تلخ می نوشند. سنگ قبرهایی را می شناسم که روزی سه بار با اشک تجدید وضو می کنند و چفیه ای را می شناسم که هنوز سجاده ی اهل خانه است...
جنگ هنوز در خیابان های ما نفس می کشد. دست روی هر نقطه از شهر بگذاریم خون چکه می کند و اگر گوش تیز کنی هنوز خس خس سینه هایی که در جنگ « سارین » استنشاق کردند شنیده می شود و امروز خون دل می خورند که چرا سارین ها اثر نکرده است و جا مانده اند از قافله ی عشق... که « ماییم که جامانده ایم » نیز نخ نما شد، از بس گفتیم و یادمان رفت چه دسته گل هایی رفتند و چه دسته گل هایی پژمرده شدند و می شوند...
لا اقل باید دوربینی باشد تا قاب بگیرد فریم به فریم به خاک افتادن ماهیان سرخی که از تنگ « خود » بیرون می زنند و دلتنگ پر می کشند به اوج، که اگر نباشد همین کمترین، رنگین کمان عشق را چشم فروبسته ایم و تا پلک بزنیم باید به خانه برگردیم آسمانی را که زلال زلال نقش زده بود طرح بال گرفتنمان را...
هفته ی دفاع مقدس تنها تکرار نوار ضبط صوت های آن زمان و « ممد نبودی » و « شنوندگان عزیز توجه فرمایید » ها نیست که مگر « چقدر تنها صداست که می ماند! ». کشوری که این همه هنرمند دارد شوخی که نیست لا اقل نیمی از آنها از دریچه ی ذهن خودشان جنگ را باز خوانی کنند و نیم دیگر به جنگ اصلا فحش بدهند و چه می دانم لابد جنگ آنها نبوده است...بگذریم از این که بزرگترین آثار ادبی و سینمایی جهان آبشخورشان جنگ بوده است و پدید آورندگانش ازین بابت نه تنها شرمنده که شکرگزار هم بوده اند و حالا بعضی ها بین خودمان، حتی کسر شانشان می شود نامی از آن نیز ببرند که: روشنفکری کجا و دفاع مقدس کجا...
جنگ هنوز در خیابان های ما نفس می کشد. دست روی هر نقطه از شهر بگذاریم خون چکه می کند و اگر گوش تیز کنی هنوز خس خس سینه هایی که در جنگ « سارین » استنشاق کردند شنیده می شود و امروز خون دل می خورند که چرا سارین ها اثر نکرده است و جا مانده اند از قافله ی عشق... که « ماییم که جامانده ایم » نیز نخ نما شد، از بس گفتیم و یادمان رفت چه دسته گل هایی رفتند و چه دسته گل هایی پژمرده شدند و می شوند...
لا اقل باید دوربینی باشد تا قاب بگیرد فریم به فریم به خاک افتادن ماهیان سرخی که از تنگ « خود » بیرون می زنند و دلتنگ پر می کشند به اوج، که اگر نباشد همین کمترین، رنگین کمان عشق را چشم فروبسته ایم و تا پلک بزنیم باید به خانه برگردیم آسمانی را که زلال زلال نقش زده بود طرح بال گرفتنمان را...
هفته ی دفاع مقدس تنها تکرار نوار ضبط صوت های آن زمان و « ممد نبودی » و « شنوندگان عزیز توجه فرمایید » ها نیست که مگر « چقدر تنها صداست که می ماند! ». کشوری که این همه هنرمند دارد شوخی که نیست لا اقل نیمی از آنها از دریچه ی ذهن خودشان جنگ را باز خوانی کنند و نیم دیگر به جنگ اصلا فحش بدهند و چه می دانم لابد جنگ آنها نبوده است...بگذریم از این که بزرگترین آثار ادبی و سینمایی جهان آبشخورشان جنگ بوده است و پدید آورندگانش ازین بابت نه تنها شرمنده که شکرگزار هم بوده اند و حالا بعضی ها بین خودمان، حتی کسر شانشان می شود نامی از آن نیز ببرند که: روشنفکری کجا و دفاع مقدس کجا...
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/EJMZG6L
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir