کرمان
← همه اخبار
درد نام دیگر من است/من چگونه خویش را صدا کنم؟

درد نام دیگر من است/من چگونه خویش را صدا کنم؟

۲ اردیبهشت ۱۳۹۲کد خبر: 141803۱

امروز روز دوم اردیبهشت است.روز تولد قیصر امین پور ، شاعری خوزستانی که شاید امروز بیش از روزهای دیگر با اشعار اردیبهشتی اش از راه می رسد.

چه اسفندها دود کردیم/ برای تو ای اردیبهشتی/ که گفتند این روزها می رسی/ از راه
امروز روز دوم اردیبهشت است.روز تولد قیصر امین پور ، شاعری خوزستانی که شاید امروز بیش از روزهای دیگر با اشعار اردیبهشتی اش از راه می رسد.گروهی از قیصر امین پور به عنوان شاعر حیطه و نسل خاصی نام می برند.اما او شاعر همه نسل هاست از کودکان و نوجوانان گرفته تا نسل های بعد.عده ای نیز امین پور را به سنت گرایی محکوم کرده اند در حالی که نوگرایی در اشعارش کاملا مشهود است.شاید به دلیل اینکه بوم گرایی امین پور درک نشد او را سنت گرا دانسته اند.مثلا در شعر زیر که اصالت و بوم گرایی در آن به چشم می خورد، گفته است: 
آسمان تعطیل است/ بادها بیکارند/ابرها خشک و خسیس/هق هق گریه ی خود را خوردند/من دلم می خواهد دستمالی خیس/روی پیشانی تبدار بیابان بکشم/دستمالم را اما افسوس/نان ماشینی/در تصرف دارد/... آبروی ده ما را بردند !
امین پور شاعری دردمند است شاعری که برای رسیدن به صلح از جنگ می سراید.
می خواستم شعری برای جنگ بگویم/دیدم نمی شود/دیگر قلم زبان دلم نیست/گفتم :/باید زمین گذاشت قلمها را/دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست/باید سلاح تیزتری برداشت/باید برای جنگ/از لوله ی تفنگ بخوانم/  با واژه ی فشنگ 
او حسرت های مردم را می شناسد.حرف هایش از دل مردم بر می آید که تا امروز توانسته بر دل ها خانه کند.وقتی هنوز شعر زیر رامی شنویم که مردم آن را زمزمه می کنند.به راستی کیست که این شعر را نشنیده و نخوانده باشد.
آی .../ای دریغ و حسرت همیشگی/ناگهان/چقدر زود دیر می شود.
در شعرهای این شاعر خوزستانی حقیقت زندگی نفس می کشد و هرگز واژه هایش را برای روز مبادا کنار نمی گذارد.زیرا معتقد است:
روزی به نام روز مبادا نیست/آن روز هر چه باشد/روزی شبیه دیروز/روزی شبیه فردا/روزی درست مثل همین روزهای ماست
امین پور به دنیا جور دیگری می نگریست و به ظاهر هیچ چیز بسنده نمی کرد.
خارها/خوار نیستند/شاخه های خشک / چوبه های دار نیستند / میوه های کال کرم خورده نیز / روی دوش شاخه بار نیستند!
دردهای امین پور دردهای مردم زمانه اش بود.مردمی که به قول خودش:
مردمی که چین پوستینشان /مردمی که رنگ روی آستینشان/مردمی که نام هایشان/جلد کهنه شناسنامه هایشان/درد می کند
و در ادمه شعر نام دیگر خود را درد می نامد،« درد نام دیگر من است/من چگونه خویش را صدا کنم؟ »
امین پور با اشعارش سرانجام به آفتاب رسید و برای همیشه در دل شعر دوستان سبز شد.به راستی چه نیکو بر سر قول خود ماند.
من به چشم های بی قرار تو قول می دهم/ریشه های ما به آب/شاخه های ما به آفتاب می رسد/ما دوباره سبز می شویم.
یادش سبز.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/LDV4SA6

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir