کرمان
← همه اخبار

به بهانه سومین جشنواره شعر انقلاب
دستمان خالی نماند
۱۴ آبان ۱۳۹۲کد خبر: 142204۱
سومین جشنواره شعر انقلاب صرف نظر از همه ی امتیازهای ادبی و هنری اش، تنها اگر به بهانه ی تقویت نحله ی فکری هنر انقلاب هم ادامه پیدا کند؛ باید آن را به فال نیک گرفت و دستش را به گرمی فشرد.
محمد حسن جمشیدی _ ادبیات انقلاب اسلامی نظیر هر پدیده فرهنگی و ادبی دیگر از زوایای متعدد و گوناکونی قابل بازشناسی و تعریف است اما شاید بیش از هر گونه ی ادبی دیگری، بتوان این گونه تازه متولد شده را با زبانی سهل و ممتنع تعریف کرد. چنانکه دیگر گونه ها نیاز به تعریف های مبسوط تری دارد ولی ادبیات انقلاب را می توان خیلی ساده از باقی گونه های ادبی تمیز داد. به راستی هر متنی که در برگیرنده ی ارزش های دینی و در راه دفاع از اعتقادات اسلامی باشد می توان زیر مجموعه ی ادبیات انقلاب اسلامی دانست. خواه داستان، خواه شعر باشد. همانطوری که انقلاب ما دارای مفاهیم گسترده ای است و مباحث متعددی را شامل می شود ادبیات انقلاب نیز شامل نگرش هایی با موضوعات متعالی و ارزش های انسانی است و از این رو مسائل سیاسی روز، اجتماعی، فرهنگی، دینی و عرفانی را هم در بر می گیرد.
اما ازاین بین باید به ساحت شعر توجه ویژه ای داشت. شعری که به فاصله ی کوتاهی بعد از انقلاب هنوز به خودش نیامده بود چند تن از پیشگامان خودش را به حکم تقدیر از دست داد و غیر از نعمت حضورچند تن از اساتید فن، دستش از بزرگان خالی ماند. سلمان هراتی، قیصر امین پور، سید حسن حسینی شاعرانی بودند که جلودار شعر انقلاب به شمار می آمدند و شعر پلک نزده بود که جای خالی آنها بین سطرهای دفترش گل کرد و فرصت نداشت از نعمت وجود آنها بهره ی کافی را ببرد. فکر کن به سلمان هراتی که از تنکابن تا تهران دلتنگ اعتقاداتش بود و به وزن می کشید انقلاب را، یا قیصر شعر را ببین که آرمان هایش؛ سرود ملی اش بود و لحظه ای عقب نمی نشست از آنها یا چرا راه دور برویم؛ سید حسن حسینی را بگو...شاعر و اندیشمندی که در سال های ابتدای انقلاب و سال های جنگ، در شبکه های رادیویی یک تنه پادگانی بود برای خودش و با شعرها و رباعیات حماسی اش؛در برابرآتش توپ و تفرقه ی دوست و دشمن می ایستاد. شعر جز این چه رسالتی داشته باشد خوب است؟ آن جا که میان بحبحه ی بی حوصلگی ها و لال شدن زبان ها، ارزش های انسانی و دینی را با چاشنی اندیشه همراه می سازد و با بیانی شیرین دل ها را به هم نزدیک می کند. از شعر چه چیزی بیش از این می شود توقع داشت وقتی که تنها زبان رسمی این سرزمین شعر است. به راستی چه کار باید کنیم تا میراث دار خوبی از سرمایه ی غنی بزرگانمان باشیم. یا ساده تر بگویم: حالا که سلمان ها و قیصر هایمان را از دست داده ایم، چه کنیم که از نبود علی معلم ها و موسوی گرمارودی ها دریغ نخوریم و دستمان خالی نماند از علم آنها...
سومین جشنواره شعر انقلاب صرف نظر از همه ی امتیازهای ادبی و هنری اش، تنها به بهانه ی تقویت نحله ی فکری هنر انقلاب ادامه پیدا کند؛ باید آن را به فال نیک گرفت و دستش را به گرمی فشرد. بماند اینکه سنگ هایی نیز جلوی پایش است اما در زمانه ای که شعرهای عاشقانه اش شامه ی حوصله ی مخاطب را پر کرده و تفننی بیش نیست و از سر عادت واژه هایی کنار هم چیده می شوند. در زمانه ای که خیلی ها اشتغال به لفظ دارند و خزعبلاتی را به اسم شعر به خورد خلق الناس میدهند و عق می زنیم از روزمرگی شان، باید هم به مسولین حق بدهیم که به فکر باشند که اگر روزی نیاز باشد، بدانند سنگرشان چقدر از شاعر انقلابی پر است تا از کیان فرهنگی این سرزمین دفاع کنند. حالا بگذریم از اینکه این وسط عده ای شاعر هم طبع آزمایی می کنند و با اندک هدیه ی این جشنواره ها گوشه ای از زخم های زندگی شان را...
اما ازاین بین باید به ساحت شعر توجه ویژه ای داشت. شعری که به فاصله ی کوتاهی بعد از انقلاب هنوز به خودش نیامده بود چند تن از پیشگامان خودش را به حکم تقدیر از دست داد و غیر از نعمت حضورچند تن از اساتید فن، دستش از بزرگان خالی ماند. سلمان هراتی، قیصر امین پور، سید حسن حسینی شاعرانی بودند که جلودار شعر انقلاب به شمار می آمدند و شعر پلک نزده بود که جای خالی آنها بین سطرهای دفترش گل کرد و فرصت نداشت از نعمت وجود آنها بهره ی کافی را ببرد. فکر کن به سلمان هراتی که از تنکابن تا تهران دلتنگ اعتقاداتش بود و به وزن می کشید انقلاب را، یا قیصر شعر را ببین که آرمان هایش؛ سرود ملی اش بود و لحظه ای عقب نمی نشست از آنها یا چرا راه دور برویم؛ سید حسن حسینی را بگو...شاعر و اندیشمندی که در سال های ابتدای انقلاب و سال های جنگ، در شبکه های رادیویی یک تنه پادگانی بود برای خودش و با شعرها و رباعیات حماسی اش؛در برابرآتش توپ و تفرقه ی دوست و دشمن می ایستاد. شعر جز این چه رسالتی داشته باشد خوب است؟ آن جا که میان بحبحه ی بی حوصلگی ها و لال شدن زبان ها، ارزش های انسانی و دینی را با چاشنی اندیشه همراه می سازد و با بیانی شیرین دل ها را به هم نزدیک می کند. از شعر چه چیزی بیش از این می شود توقع داشت وقتی که تنها زبان رسمی این سرزمین شعر است. به راستی چه کار باید کنیم تا میراث دار خوبی از سرمایه ی غنی بزرگانمان باشیم. یا ساده تر بگویم: حالا که سلمان ها و قیصر هایمان را از دست داده ایم، چه کنیم که از نبود علی معلم ها و موسوی گرمارودی ها دریغ نخوریم و دستمان خالی نماند از علم آنها...
سومین جشنواره شعر انقلاب صرف نظر از همه ی امتیازهای ادبی و هنری اش، تنها به بهانه ی تقویت نحله ی فکری هنر انقلاب ادامه پیدا کند؛ باید آن را به فال نیک گرفت و دستش را به گرمی فشرد. بماند اینکه سنگ هایی نیز جلوی پایش است اما در زمانه ای که شعرهای عاشقانه اش شامه ی حوصله ی مخاطب را پر کرده و تفننی بیش نیست و از سر عادت واژه هایی کنار هم چیده می شوند. در زمانه ای که خیلی ها اشتغال به لفظ دارند و خزعبلاتی را به اسم شعر به خورد خلق الناس میدهند و عق می زنیم از روزمرگی شان، باید هم به مسولین حق بدهیم که به فکر باشند که اگر روزی نیاز باشد، بدانند سنگرشان چقدر از شاعر انقلابی پر است تا از کیان فرهنگی این سرزمین دفاع کنند. حالا بگذریم از اینکه این وسط عده ای شاعر هم طبع آزمایی می کنند و با اندک هدیه ی این جشنواره ها گوشه ای از زخم های زندگی شان را...
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/C5KWEA6
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir