کرمان
← همه اخبار
رنگها

رنگها

۱۴ مهر ۱۳۸۹کد خبر: 140291۱

محسن کاشانی

من از رنگ و وارنگها می گریزم

که این بد گهرها گرفتند جانم

به تنهایی خود نشستم به کنجی

که تا بر کنار از دوئیها بمانم

زمردم گریزانم ای دل چه گویم

که با من نبودند صافی و یک دل

چگونه زنم تکیه بر دوستیها

که آنها ندانند فرق دل از گل

غریبم به شهری که ثبت است نامش

به دفترچه ثبت احوالهایم

غریبم به شهری که سر شد به پایش

شکوه جوانی و آمالهایم

کشیدم کنون پای در خلوت خود

به خود خو گرفتم که تنها نمانم

به صد رنگ دیدم رخ مردمان را

خدایا توانی زخود وانمانم

خدایا توانی که در غربت خود

بگیرم زلطف تو نام و نشانی

به یک باره بگریزم از مردمانت

به پای تو ریزم همه آنچه دانی

پروین وجدانی

در حضور نقره ی خاکسترت

چه باید کرد !؟

در حضور نقره ی  خاکسترت چه باید بود ! ؟

تمام برزخ به برشمردن اندوهانت – گذشت .

( نه دوزخ ) هراس سوختنم همه از خاکستر توست .

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/5MX2C5K

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir