کرمان
← همه اخبار

زیر این گنبد سراسر درد
۴ مهر ۱۳۹۲کد خبر: 142143۱
شیما مظهریصفات
تا که دستان من کنارش هست، چوب زیر بغل نمیخواهد
پای بابا همیشه ورچیده است، پای بابا «اتل» نمیخواهد
صبح یعنی تو چشم بگشایی، خانه آمادهی نشستن شد
طعم شیرین خندههایت هست، سفرهی ما عسل نمیخواهد
پدرم مرد روزگار خود است، گرچه تنها و خسته، اما باز
حق این سالها ستم را از بین این ناملل نمیخواهد
مادرم قصهی کبودی بود، زیر این گنبد سراسر درد
قهرمانش نشسته کنج اتاق، تن سردش اجل نمیخواهد
«اینکه بابا نمیشود بدبخت!» نقل همسایههای کوچهی ماست
زیر و بم میشود دلم هر روز، لرزههایم گسل نمیخواهد
باز باران ترانه میخواند، غزلی عاشقانه میخواند
آه ای مرد چند پارهی من! حجم دردت غزل نمیخواهد
آسمان لحظهای توقف کرد تا که جاماندهای به صف برسد
دکترش گفته بود او دیگر زخمهایش عمل نمیخواهد
پای بابا همیشه ورچیده است، پای بابا «اتل» نمیخواهد
صبح یعنی تو چشم بگشایی، خانه آمادهی نشستن شد
طعم شیرین خندههایت هست، سفرهی ما عسل نمیخواهد
پدرم مرد روزگار خود است، گرچه تنها و خسته، اما باز
حق این سالها ستم را از بین این ناملل نمیخواهد
مادرم قصهی کبودی بود، زیر این گنبد سراسر درد
قهرمانش نشسته کنج اتاق، تن سردش اجل نمیخواهد
«اینکه بابا نمیشود بدبخت!» نقل همسایههای کوچهی ماست
زیر و بم میشود دلم هر روز، لرزههایم گسل نمیخواهد
باز باران ترانه میخواند، غزلی عاشقانه میخواند
آه ای مرد چند پارهی من! حجم دردت غزل نمیخواهد
آسمان لحظهای توقف کرد تا که جاماندهای به صف برسد
دکترش گفته بود او دیگر زخمهایش عمل نمیخواهد
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/63T2H3N
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir