
طنز در ادبیات کودک
چه کنیم تا کودکانی باهوش داشته باشیم؟ از چه سنی کودکانمان را آموزش دهیم؟ چه رفتاری با آنها داشته باشیم؟
مقدمه
انسان با قدرت تعقل و تفکرش جهان هستی را تحت ارادهی خویش درآورده و تلاش هرروزهاش این است که باز هم کشف کند، بشناسد و کشفیات جدیدتری را برای بهتر زندگی کردن بیابد. همچنین به فرصت کوتاه خویش برای زیستن در این دنیا پی برده و میخواهد نهایت تلاش و موشکافی را داشته باشد.
میداند باید آنچه به دست آورده را بگذارد و برود، لذا کلیهی یافتههای جهان آرمانی و ایدهآلش را باید به نسل بعدی بسپارد. به این نتیجه رسیده است که از لحظهی تولد و حتی قبل از تولد روی نوزادش سرمایهگذاری کند تا علاوه بر آنکه دانشش را در اختیار او قرار میدهد، فرصت زندگی پرثمری را برایش فراهم آورد.
در دینمان نیز چنین تدابیری برنامهریزی شده است: چه کنیم تا کودکانی باهوش داشته باشیم؟ از چه سنی کودکانمان را آموزش دهیم؟ چه رفتاری با آنها داشته باشیم؟ حتی برای جزییترین برخوردها و گفتارها نیز توصیه و سفارش داریم. این همه حساسیت و توجه به رشد و آموزش کودک اهمیت توجه به این مقوله را روشن میکند. اینگونه بود که تحقیق و پژوهش و سرمایهگذاری روی کودک شکل گرفت و هر روز جدیتر از قبل مطرح گردید و به مرور زمان بحث آموزش، مخصوصاً از طریق هنر (آموزش و تأثیر بر حس زیباییشناختی کودک) بود. هنر به شاخههای متعددی تقسیم میشود. یکی از این شاخهها ادبیات است که از طریق چینش واژهها و کلمات در کنار هم مفهومی را انتقال میدهد و پیامی را میرساند. گاه ادبیات دریچهای را به روی بشر میگشاید و چنان تأثیری میگذارد که خوانندهاش را تماماً پر از تازگی و شور و خلاقیت مینماید، و گاه سرمنشأ رشد و جهش در او میگردد. ادبیات انسانساز است. برای بزرگسالان اهمیت خودش را روشن و جایگاه خویش را مشخص کرده است. در قرن اخیر با توجه به رشد کودک و ظرایف و لطایف دنیایش، بحث ادبیات کودک جدیتر مطرح گردید و هر روز برای اعتلای بیشتر این مقوله و نزدیکی بیشترش با دنیای کودکان، راهکارها و شیوههای تازهتری آزمون و خطا شد.
بزرگسالان هنوز هم دنبال کشف ادبیات مطلوبتری برای کودکان هستند. ادبیاتی ماندنی (نه مقطعی) و خوب (نه خواندنی).
طرح بحث
چهقدر خندیدن برای کودکانمان مهم است؟ چهقدر برایمان مهم است که کودکانمان بخندند؟ وقتی که کودکی میخندد چه احساسی به ما دست میدهد؟ آیا میتوانیم چشمهایمان را بر روی لحظههای شاد و پرشور کودکان ببندیم؟ و یا اگر بتوانیم و از دستمان برآید که فضایی شاد برایشان فراهم آوریم، آیا میتوانیم از آنها دریغش نماییم؟ چشمهایمان را بگشاییم و دست به دست هم دهیم تا شادی بیشتری را برای کودکانمان به ارمغان آوریم. اما چگونه؟!
در مقدمه از ابزار ادبیات به عنوان یکی از راههای آموزش غیرمستقیم برای رشد و تربیت کودکان یاد شد. حال این بحث مطرح میشود که آیا ادبیات کودک توأم با طنز بیشتر محبوب و مطلوب کودکان نیست؟ تاریخ ادبیات کودک را که بررسی میکنیم، به دو عصر طلایی برمی خوریم. با دقت در علت طلایی نامیدن این دو عصر نکات تازهای را درمییابیم:
عصر اول: تأثیر یافتههای روانشناسان کودک بر ادبیات کودک
«برخی از دانشپژوهان سعی دارند که نیمهی دوم قرن نوزدهم و نخستین دههی قرن بیستم را باید عصر طلایی ادبیات کودک به شمار آورد. در این دوره افرادی چون: مارک تواین، ژول ورن، رابرت استونسن، جرج مک دونالد و... به آفرینش کارهایی درخشان مشغول بودند.
در این دوره ادبیات کودک از جهات گوناگون به سمت تنوع نوع و گسترش موضوع گامهای مهمی به جلو برداشت. یافتههای روانشناسی کودک، دید نویسندگان کتابهای کودک را نسبت به کیفیتهای ذهنی کودکان و نیازهای آنان دقیقتر کرد. به همین صورت آموزش در ادبیات کودک شکل ظریفتری به خود گرفت. در این دوره «اندرسن» با قصههای پریانش محبوبیت خاصی یافته بود و در ایالات متحده نیز عصر ادبیات تخیلی ـ هنری همراه با آغاز عصر طلایی ادبیات کودک در اروپا دوران رشد خود را آغاز کرد.»1
عصر دوم: همزمان با گسترش ادبیات کودک، ادبیات مکتوب کودکان (کتاب و کتابخانههای کودک) نیز گسترش یافت.
«بعد از جنگ جهانی دوم بار دیگر ادبیات کودک عصر تازهای از شکوفایی را آغاز کرد. گسترش کتابخانههای عمومی و بهبود وضع تجارت پخش کتاب و پیدایش نشریههای ویژهی نقد و بررسی کتابهای کودک از جمله عوامل رشد ادبیات کودک در این دوره بود. از جمله، توجه تازهای به کتابهای تصویری برای کودکان شد.»2
نقد و بررسی و به چالش کشاندن برخی موضوعات به مرور زمان باعث تقویت و یافتن راههای تازه میگردد. نقد و بررسی ادبیات کودک در عصر دوم دوران طلاییاش، نقش مهمی در بهبود کیفیت ادبیات عرضهشده به کودکان داشته است. باید توجه داشت که توجه به روحیه، خواستهها و نیاز کودکان (با توجه به سن و شناختشان از جهان پیرامون) در عصر اول و باز شدن باب نقد و تحلیل در عصر دوم، جهش بلندی را برای ادبیات کودک به ارمغان آورد.
با نگاهی دقیقتر و عمیقتر درمییابیم که در عصر امروز، کتب کودکانهی چاپهای اخیر از نظر انتقال و آموزش غیرمستقیم مفاهیم، تصویرگریهای خلاق و جالب، سوژههای متنوع و تخیلگرا، رشد محسوسی داشتهاند. کتابهایی که با اهدافی چون: پرورش و تقویت قدرت تخیل، پرورش و تقویت حس زیباییشناختی، پرورش حواس پنجگانه، تقویت قدرت حافظه، گسترش دایرهی واژگانی و... برای کودکان نوشته و منتشر شده است.
استقبال، علاقه و اصرار کودکان به تهیه و مطالعهی کتابها نیز بیشتر شده است. ویژگی برجستهی این قبیل کتابهای محبوب کودکان، استفاده از بیان طنزآمیز و ریتمیک در متن میباشد.
هرچند که در گذشته برای کودکان از متونی نظیر: داستانهای طنز ملانصرالدین، بهلول، عبید زاکانی و... استفاده میشد و اخیراً نیز این داستانها به صورت بازنویسی و بازآفرینی به کودکان عرضه میشوند، اما تازگی ادبیاتی که برای کودکان امروز و این عصر خلق شود، حلاوت و جذابیت دیگری دارد. هماکنون نویسندگان معاصر به این نتیجه رسیدهاند که لازم است با درکی که از کودک امروز دارند، خود قلم به دست گیرند و برای کودکان خالق آثاری تازه از طنز باشند. آثاری که به آنها از دریچهی شادی و خنده آموزش دهد. آثاری که وقتی کودک بزرگ شد، طعم خاطرهی شیرینش تا بزرگسالی با او بماند!
برای رسیدن به ادبیات فاخر کودک، ادبیاتی که مورد پسند او باشد، لازم است ویژگیهای آن را بررسی کنیم. برای رسیدن به یک نتیجهی دقیقتر اول ویژگیهای کودک و سپس ویژگیهای ادبیات مطلوب را بررسی میکنیم.
با بررسی ویژگیهای کودک و ویژگیهای ادبیات مطلوب کودک مشابهتهایی میان ادبیات کودک، کودک و طنز مییابیم:
1ـ طنز مثل کودک صریح و ساده است. آنچه که در درونش میگذرد را با همان حس و فکرِ واضح بیان میکند.
2ـ طنز مثل کودک جزءنگر است. ریزبین و دقیق و در عین حال راستگو. بیپرده حرف میزند و از نتیجهی آن هراسی ندارد.
3ـ در طنز مثل کودک فاصلهی میان گریه و خنده، قهر و آشتی کوتاه است. طنز همزمان هم میخنداند و هم میگریاند. گاه که میگریاند، حتی فریاد هم میزند و هراسی از موقعیت و فضا ندارد. هراس از اینکه کسی صدایش را بشنود و اشکهایش را ببیند. مثل کودکان!
4ـ طنز مثل کودک تخیل خوبی دارد. گاهی بال درمیآورد و از هر جایی سر درمیآورد. به هر جایی سرک میکشد و خواننده را با خودش همراه و درگیر ماجراها میسازد.
با اندکی تأمل در کتب مورد علاقهی کودکان به سادگی درمییابیم در متن این کتب رگههایی از طنز جریان دارد که آن را برای کودکان دوستداشتنیتر کرده است. اما با دقت در انواع طنز به نکتهای دیگر نیز میرسیم:
انواع طنز:
1ـ طنز تصویری: میبینیم و میخندیم.
2ـ طنز کلامی: میشنویم و میخندیم.
3ـ طنز نوشتاری: باید کلمات را ببینیم، صدایشان را بشنویم و بعد بخندیم.
طنز نوشتاری از هر دو گونهی دیگر سختتر است چون کودک باید کلمات را ببیند، بشناسد و آنها را درک کند. در ذهنش به تصویر بکشد، لذت ببرد و بخندد. استفادهی صرف و خالی از کلمات معمول و رایج به تنهایی، بار سنگینی را در متون طنز به دوش میکشد. لذا لازم است نویسندهی طنزپرداز، شگردهایی را چاشنی متنش کند تا درک راحتتر و سادهتری را برای کودک فراهم آورد. با تأمل در متون طنز کودک برخی از این ویژگیها را درمییابیم که در ادامه به لحاظ مجال اندکی که داریم این ویژگیها را در متون داستانهای موفق طنز کودک بررسی مینماییم:
1ـ تازگی در کلمات با ایجاد تغییر در آنها
«بزی که گوشتکوبش را به ته تغاری میکوبید، درخت میگفت: وای... وای... سر شب تا به سحر اینهمه تلق و ملق، چرب و مچرب، شلوغ و شلغ، من کجا بخوابم؟»3
2ـ ساخت واژههای تازه
کوتی کوتی (نام یک هزارپا)، گروفالو (نام یک حیوان خطرناک)، لافطادیو (نام یک شیر)، پیپتیپت (صدای پای شیرها) و...
3ـ ساخت ترکیبات تازه
روباه تنوری، املت مار، جغد بستنی، گروفالو سوخاری4
4ـ استفاده از ریتم (کلمات ریتمیک برای موسیقیایی شدن متن)
الف) ماشین کوچولو بوقبوق خندید، بزی بعبع گریه کرد.5
ب) آهای گوساله! قربون دلنگ و دلنگت شم. یک دلنگ و دودلنگ و نیمدلنگت شم. یک باد و دو باد و نیمبادی داشتم. یک چرخ و دو چرخ و نیمچرخی میداد...6
5ـ استفاده از آواها (صداها) برای جذابتر شدن متن
الف) همگی خوشحال شدند و قورقورقور، بعبعبع، قارقارقار، قدقدقد و جیرجیرجیر خندیدند.7
ب) مردم روستا قاهقاه، قوهقوه، هاها، هوهو، هههه خندیدند.8
6ـ استفاده از تصاویر (گاه تصاویر اغراقآمیز)
«گربه موشها را دید. موشها فرار کردند و گربه دنبالشان دوید. در یک لحظه همهچیز به هم ریخت. آقارنگی انگشت به دندان مانده بود. میخواست موشها را نجات بدهد ولی هرچه گشت آنها را ندید. موشها توی این نقاشی هستند. میتوانی آنها را پیدا کنی؟9
7ـ بخشیدن ویژگیهای جادویی و فانتزی
الف) آهای بچهها! مواظب باشید! یک گربه از نقاشی یک نقاش فرار کرده. با تو هستم! با تو که این کتاب را ورق میزنی. شاید همان گربه از صفحههای این کتاب بیرون آمد و تو را خورد!10
ب) آقارنگی در حال کشیدن سبیل گربه بود که گربه عطسهاش گرفت: هپچی...! و از نقاشی بیرون پرید!11
ج) هنوز حرف آقای دکتر تمام نشده بود که آقاسگه پرید و آقای دکتر را خورد!... همین موقع آقای دکتر که بلد بود چهطوری خودش را نجات دهد، از دهان آقاسگه بیرون پرید و گفت: تا یک آمپول به تو نزنم، درست نمیشوی!12
8ـ اتفاق (حادثه) طنز در داستان
الف) یک هزارپا که پایش را میکند توی یک کفش و به بابایش میگوید: «من کفش میخواهم!»
ب) یک بز که کلهاش توی یک دیگ سیاه و نشُسته گیر میکند و مردم خیال میکنند دیو دیگبهسر سیاه به روستایشان آمده.14
ج) یک حیوان ترسناک، بدقیافه و بدجنس که ساختهی ذهن موش کوچولوست تا او را از آسیب سایر حیوانات مصون نگه دارد، ناگهان پیش چشم موش کوچولو ظاهر میشود.
9ـ رفتارهای طنز
الف) گربه میگوید: اگر چشمهایم را خمار کنم میگذاری سوار اتوبوس شوم؟ راننده میگوید: نه! چشم خمار بلیت نمیشود. گربه میگوید: اگر دمم را تاب دهم؟! راننده میگوید: نه!16
ب) کوتیکوتی یک شلوار میخواهد. یک لیوان اشک میریزد، دو لیوان اشک میریزد، لیوان سوم دارد پر میشود که پدر موافقت میکند به یک خیاط سفارش شلوار دهد.17
10ـ گفتار طنز
الف) باد گفت: من از کجا خانه بیاورم؟ رم... رم؟ کاش من یک خانه داشتم تم تم تا هر وقت خسته میشوم وم وم توش میخوابیدم دم دم.18
ب) بچهها برای بازی جمع شدند و گفتند: چی بازی کنیم؟ بچهموشه گفت: قایمباشک! بچهگرگه گفت: گرگمبههوا. بچهاردکه گفت: لیلیلیلی حوضک! کوتیکوتی (هزارپا) گفت: اتل متل توتوله!19
11ـ استفاده از شخصیتهای مورد علاقهی بچهها در داستانهای طنز
الف) هزارپایی که کفش و جوراب و شلوار میخواهد.20
ب) کرگدنی که به فروش میرسد.21
ج) بزی که روی پرههای آسیا میپرد و آن را میچرخاند.22
د) شیری که مثل آدمها اجتماعی شد.23
هـ) کبوتری که عاشق اتوبوسرانی است.24
12ـ اغراق (بزرگنمایی)
الف) در قصهی گروفالو موش کوچولو هرآنچه را که دربارهی ویژگیهای یک موجود ترسناک بلد است، سرهم میکند و به هم میبافد و میگوید: «گروفالو عاجهای ترسناک، پنجههای ترسناک، دهان ترسناک، دندانهای ترسناک، دو شاخ ترسناک، زانوهای قلنبهقلنبه، پنجههای تیز، یک زگیل سمی روی بینی و ... دارد»25
ب) در قصهی کوتیکوتی: کوتیکوتی هزار جفت کفش میخواهد! هزار جفت جوراب میخواهد! یک شلوار با هزار پاچه میخواهد...26
ج) در قصهی دیو دیگبهسر نیز این ویژگی دیده میشود: مردم به شدت ترسو هستند. با دیدن یک حیوان جدید همگی فقط وحشت میکنند و بر ترس یکدیگر میافزایند و نام ترسناکترین حیوانی را که بلدند میگویند: دیو کلهسیاه، دیو دیگبهسر، دیو سفید، دیو سفید عسلی، دیو سیاه و سفید و عسلی و آهنی و ...27
در مجموع، قصههای طنز کودکان به لحاظ ساختار، ساخت یک قصهی کامل را دارند: شروع جذاب و همراهساختن کودکان با قصه با استفاده از شگردها و ترفندهایی خاص که نمونههایی ذکر شد. ایجاد گره در داستان همراه با تعلیق و انتظار برای دانستن ادامهی ماجرا، نقطهی اوج، گرهگشایی (با استفاده از ویژگیهای فانتزی و جادویی) و یک پایان مطلوب و دوستداشتنی.
به لحاظ موضوع، موضوع قصهها از دنیای کودکان انتخاب شده و ویژگیهای کودکانه را در شخصیتهای قصه میبینیم. این برای نزدیکی بیشتر کودک با فضای قصه و ارتباطگیری اوست. موضوعها ملموس، ساده، قابل درک و تصور برای کودک انتخاب شدهاند.
شخصیت قصهها اغلب حیوانات هستند و مخصوصاً حیواناتی انتخاب میشوند که مورد علاقهی کودکان باشند: بز، هزارپا، الاغ، سگ، گربه، موش و... در قصههای طنز کودکان مانند سایر قصههای کودک، شخصیتها توصیف نمیشوند و ویژگیهای جسمی و رفتاری آنها با ریزبینی و جزیینگری دیده نمیشود. شخصیتها ساده و تکبعدی هستند.
حوادث ساده و غیرپیچیده هستند. ترجیحاً اغراقآمیز و گاهی همراه با اتفاقات جادویی و فانتزی و قهرمانی هستند. حوادث قصههای کودکان شاید در دنیای ما بیاهمیت یا کماهمیت هستند اما در دنیای کودکان، بسیار مهم و قابل توجه هستند: یک هزارپا کفش میخواهد، آسیابی که نمیچرخد، سگی که واقواقکردنش عوض شده و...
شیوهی بیان، ساده و صمیمی است. بیپیرایه به بیان دغدغههای کوچک و بزرگ شخصیتها میپردازد و از آرزوها، ترسها، غمها و شادیهای دنیای کودکان میگوید. حتی وقتی از سختیها و تلخکامیهای شخصیتهای قصه میگوید، باز هم سادگی و روانی لحن و بیان حفظ میشود: آسیابی که دیگر باد پرههایش را نمیچرخاند و ناامید است، سگی که از خجالت نمیتواند واقواق کند، موشی که از ترس آسیب حیوانات جنگل از خیالپردازیهایش کمک میگیرد و...
نتیجه
بحث طنز در ادبیات کودک، بحث لازم و در عین حال نوپایی است که باید جدیتر به آن پرداخته شود و برای توجه به آن از هر جا و هر زمانی که شروع کنیم، دیر نیست. کودکانمان نیاز به بازی، شادی و خنده دارند. چه ماندگار و بهجاست اگر خنده را چاشنی ادبیاتمان نماییم و مهربانانه تقدیمشان کنیم. تربیت کودکانی شاد و سرزنده، باعث داشتن جامعهی انسانی شاد و سرزنده در آیندهای نهچندان دور خواهد شد.
جامعهای که بزرگسالانش وقتی کودکیشان را به یاد میآورند، یاد شعرها و قصههایی میافتند که به آنها شادی و نشاط بخشیده است. انجام کارهای ریشهای و تدبیرهای درازمدت نیاز به صبر و حوصلهی فراوانی دارد. اما زمانی که وقت ثمردهی و چیدن نتیجه میشود، حلاوت و شیرینیاش، طعم ماندگار و ویژهای را از خود به جا میگذارد.
به این مقوله جدیتر بیندیشیم: «جای خالی طنز در ادبیات کودک».
پینوشتها:
1و2: پولادی، کمال ـ بنیادهای ادبیات کودک ـ چاپ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
3: کتبی، سرور ـ اینهمه تلق و ملق ـ چاپ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
4 و15و 25: دونالدسون، جولیا ـ مترجم: صالحی، آتوسا ـ گروفالو ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
5 و7و 18: شمس، محمدرضا ـ تو مادر منی؟ ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
6 و 22: کتبی، سرور ـ آسیا بچرخ ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
8 و14و 27: حسنزاده، فرهاد ـ دیو دیگبهسر ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
9 و 10و11: حسنزاده، فرهاد ـ آقا رنگی و گربهی ناقلا ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
12 و 16: کلهر، فریبا ـ سگی که قارقار میکرد ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
13و 17و 19و 20و 26: حسنزاده، فرهاد ـ قصههای کوتیکوتی ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
21: سیلوراستاین، شل ـ کسی که کرگدن ارزون نمیخواد؟ ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
23: سیلوراستاین، شل ـ لافکادیو ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
24: ویلمز، مو ـ مترجم : احمدی، زهرا ـ به کبوتر اجازه نده اتوبوس براند! ـ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
نویسنده: طیبه شجاعی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir