کرمان
← همه اخبار
طنز، محصول شهرنشینی است

طنز، محصول شهرنشینی است

۱۳ آذر ۱۳۹۱کد خبر: 141558۲

در دوره‌ی پهلوی، با جاافتادن نهادهای جدید، تقابل‌ها هم شدیدتر شد و همین، شکل طنز را تغییر داد. مثلا در دوره‌ی مشروطه، دهخدا وقتی می‌خواهد محمدعلی شاه را نقد کند، نقدش بیشتر رنگ و بویی از نصیحت دارد، چون در آن دوره هنوز نهادهای جدید در ایران جانیفتاده و قوام پیدا نکرده است. گرچه این نهادهای جدید، وارداتی بودند و...

«طنز درباره پهلوی»، یکی از تازه‌ترین آثار منتشر شده از محمدعلی علومی – نویسنده و منتقد معاصر – است. علومی در این کتاب که از طرف انتشارات سوره مهر منتشر شده، همراه با گردآوری نمونه‌هایی از آثار منظوم و منثور طنزآمیز در دوران سلطنت پهلوی، به نقد و بررسی این آثار پرداخته است. رمان «پریباد» از دیگر آثار تازه منتشر شده از محمدعلی علومی است. آن‌چه می‌خوانید گفت‌وگویی است با این نویسنده‌ی معاصر درباره‌ی کتاب طنز درباره پهلوی و همچنین، پیشینه‌ی طنز ادبی در ایران و ویژگی‌های طنز در دوره‌های مختلف تاریخ معاصر.


بیشتر کتاب‌هایی که درباره‌ی طنز معاصر ایران منتشر شده، مجموعه‌ای از قصه‌ها و اشعار طنزآمیز و فکاهیات است، اما شما در کتاب اخیرتان – طنز درباره پهلوی – علاوه بر جمع آوری تعدادی از آثار طنزآمیز مربوط به یک دوره‌ی تاریخی خاص، به نقد و تحلیل این آثار هم پرداخته‌اید؛ فکر جمع‌آوری چنین کتابی درباره‌ی متون طنزآمیز یک دوره از تاریخ معاصر ایران از کجا آمد و آیا پیش از این هم کارهایی از این دست درباره‌ی طنز معاصر انجام شده بود؟
یکی از انگیزه‌هایی که من را به انجام این کار ترغیب کرد، توصیه‌ای بود که استاد همه‌ی ما – عمران صلاحی – در سفری که با هم به نیشابور داشتیم، به من کرد و گفت: حتما کتابی در نقد و تحلیل طنز بنویس و طنز درست را معرفی کن، چون کتابخوان‌های ما درک درستی از طنز ندارند و تفاوتی بین طنز و هجو و هزل قائل نیستند. اما انگیزه‌ی دیگر، که بیشتر شخصی بود، این بود که یک بار یکی از دوستانی که اسم و رسمی ‌هم در طنز نویسی دارد به من گفت که تو طنز را نمی‌شناسی و من هم می‌خواستم به آن دوست ثابت کنم که طنز را بیشتر از او می‌شناسم. اما در مورد قسمت دوم سوالتان، باید بگویم که متاسفانه تا به حال کاری به این صورت در نقد طنز انجام نشده است که ای کاش می‌شد؛ مثلا از دوره‌ی قاجار و به خصوص جنبش مشروطه، آثار طنزآمیز درخشانی به جا مانده که متاسفانه به درستی نقد و معرفی نشده است. با آغاز جنبش مشروطه، یکی از درخشان‌ترین دوره‌های طنز در ایران شکل گرفت و اگر کسانی می‌آمدند و روی طنزهای آن دوره کاری آکادمیک انجام می‌دادند، الان ما مجموعه‌ی خوبی از طنز دوره‌ی قاجار داشتیم.


بله، یا حتی متون طنزآمیز پیش از مشروطه که مربوط به دوره‌ای هستند که تجددخواهی تازه دارد پا می‌گیرد؛ مثل ترجمه‌ی میرزاحبیب اصفهانی از کتاب «حاجی بابای اصفهانی» جیمز موریه که اهمیتش به خاطر نثر و زبان طنزآمیزی است که میرزا حبیب برای ترجمه‌ی این کتاب ابداع کرد. زبانی که متن فارسی کتاب جیمز موریه را به اثری مستقل از خاستگاه غیرایرانی‌اش تبدیل کرد و روی نثر طنزآمیز بعد از خودش هم تاثیر زیادی گذاشت...
دقیقا؛ علتش هم این است که در آن دوره، جهان کهن، با جهان جدید مواجه شده بود و در همه جای دنیا، همین که جهان کهن و جهان جدید با هم برخورد می‌کنند و اندیشه‌های جدید در تضاد با اندیشه‌ها و باورهای قدیمی‌قرار می‌گیرند، آن‌ها که هوشمندتر هستند، جانب جهان جدید را می‌گیرند و نگاه طنزآمیزی نسبت به باورهای قدیمی محیط پیرامون خود پیدا می‌کنند؛ مثلا شما اگر «چنین گفت زرتشت» نیچه را نگاه کنید، می‌بینید که پر از طنز است و نیچه از خلال این طنز، به اضمحلال فئودالیته و باورهای وابسته به آن از منظری جدید نگاه می‌کند. در ایران هم وقتی اندیشه‌های تجددخواهانه شکل گرفت و فکر مشروطه که مبتنی بر عدالت و احترام به انسان بود، به وجود آمد، این تفکر، طبیعتا در تقابل با دیدگاهی قرار گرفت که انسان را رعیت به حساب می‌آورد و او را موجودی می‌دید که باید مقابل نهادهای پوسیده‌ی هزاران ساله سرخم کند. بعد از این تقابل بود که کسانی مثل دهخدا و نسیم شمال پیدا شدند و باورهای کهن را دست انداختند. در طنز سیاسی، هنوز هم آدم‌هایی نظیر دهخدا و نسیم شمال و میرزا صابر و جلیل محمدقلی‌زاده سراغ نداریم. این‌ها واقعا نابغه بودند، چون بدون هیچ تجربه‌ی قبلی شروع به نوشتن طنز سیاسی کردند.


این نبوغ از کجا می‌آمد؟
یک دلیلش این بود که این نویسندگان، زبان‌های خارجی را می‌دانستند و متون طنز آمیز غربی مثل آثار گوگول و چخوف و ... را خوانده بودند. اما دلیل دیگر بر می‌گردد به شناخت دقیق آن‌‎ها از طنز کهن کلاسیک مثل آثار سعدی و عبید زاکانی و ... و همچنین شناخت‌شان از مردم و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کردند. همین جا باید بگویم که یکی از ویژگی‌های طنز مشروطه این بود که نویسندگان آن دوره، طنز را با هجو یکی نمی‌گرفتند و بر خلاف قدمای ما که اگر مثلا از حاکمی ‌بدشان می‌آمد هجوش می‌کردند، طنز‌نویسان عصر مشروطه، براساس معیارهای جدید جهانی، رفتارهای پوسیده‌ی هزاران ساله‌ی شاهان ایران را بیان می‌کردند.


می‌رسیم به طنز پهلوی که موضوع کتاب شماست؛ با روی کار آمدن حکومت پهلوی، آن طنزی که در آستانه‌ی مشروطه شکل گرفته بود به چه سمتی رفت و چه تفاوت‌هایی با دوره‌ی پیش از خود پیدا کرد؟
در دوره‌ی پهلوی، با جاافتادن نهادهای جدید، تقابل‌ها هم شدیدتر شد و همین، شکل طنز را تغییر داد. مثلا در دوره‌ی مشروطه، دهخدا وقتی می‌خواهد محمدعلی شاه را نقد کند، نقدش بیشتر رنگ و بویی از نصیحت دارد، چون در آن دوره هنوز نهادهای جدید در ایران جانیفتاده و قوام پیدا نکرده است. گرچه این نهادهای جدید، وارداتی بودند و از دل خود جامعه‌ی ایران برنیامده بودند، اما جا افتادنشان، در نهایت منجر به این شد که تقابل کهنه و نو، به اساس آثار ادبی تبدیل شود؛ مثلا تمام آثار جلال آل احمد، به همین تقابل می‌پردازد. همچنین است آثار سیمین دانشور و غلامحسین ساعدی و ... کلا در آن دوره بینش اجتماعی در ادبیات، بینشِ غالب بود و تفاوت‌های دوره‌ی پهلوی با دوره‌ی قاجار باعث شد که در این دوره، ادبیات از شکل خاص به شکل عام در بیاید و دیگر منحصر به یک گروه و طبقه‌ی خاص و ممتاز نباشد. چون نهادهای جدید باعث شدند که آن تفاوت‌های طبقاتی سفت و سخت از بین برود. مثلا با تاسیس دانشگاه، دیگر همه از هر طبقه ای می‌توانستند تحصیل کنند در حالی که در دوره‌ی قاجار، امکان تحصیل منحصر به اشراف‌زاده‌ها بود. خب همین تفاوت و عام شدن تحصیل بعد از تاسیس دانشگاه، باعث شد که تعداد نویسندگان و شاعران هم بیشتر شود. در دوره‌ی پهلوی گرچه به دلیل سخت جانی و تداوم نهادهای کهنِ واپس مانده‌ی هزاران ساله و وابستگی ذهنی به آن نهادها، مثل سلطنت و نظام ارباب رعیتی و ... موضوع‌ها به موضوع‌هایی که در طنز دوره‌ی قاجار مطرح می‌شد شبیه بود. اما از طرف دیگر، رویکردها متنوع‌تر شد، چون مسائل تازه‌تر و متنوع‌تری به وجود آمد. مثلا در این دوره زن‌ها وارد اجتماع شدند و به همین دلیل موضوع بسیاری از داستان‌ها – چه به صورت جدی و چه به صورت طنز – زن‌ها بودند. مثل داستان «انیس» از سیمین دانشور که الهام گرفته از یکی از داستان کوتاه‌های چخوف است و درباره‌ی زنی است که از خودش هویتی ندارد.


یکی از طنزنویسان مطرح دوران پهلوی بهرام صادقی است. اما در کتاب شما به او هیچ اشاره‌ای نشده؛ دلیلش چیست؟
حرفت کاملا درست است و در این کتاب جای نویسندگانی مثل بهرام صادقی و غ. داوود و غلامحسین ساعدی خالی است. یکی از دلایلش این است که پرداختن به طنز دوره‌ی پهلوی با همین یک جلد تمام نمی‌شود و این کتاب را نمی‌توان کتابی کامل در این باره دانست و باید چند جلد دیگر به آن اضافه شود. ضمن این‌که در این کتاب بیشتر به طنزهای سیاسی پرداخته شده است نه طنزهای فلسفی که مثلا موقعیت انسان در هستی را بیان می‌کنند. مثلا بهرام صادقی قصه‌ای دارد به نام «زنجیر» که قصه‌ی درخشانی است. در آن قصه، جنون انسان گرفتار در زنجیر نشان داده شده و این زنجیر، صرفا هم معنای سیاسی ندارد. جای قصه‌هایی از این دست در کتابی دیگر است که در آن، فارغ از رویکرد سیاسی، به طنز از دوران مشروطه تا پهلوی پرداخته‌ام و الان مشغول کار روی آن هستم.


طنز معاصر را چه قدر می‌توان ریشه‌دار در ادبیات کلاسیک ایران دانست؟
طنز، از دوران باستان در ادبیات و فرهنگ ما وجود داشته است. چون، ما سابقه‌ای هزارساله در تمدن و شهرنشینی داریم و طنز هم یکی از محصولات شهرنشینی است. بگذریم از این‌که متاسفانه در طول تاریخِ ما، هر وقت شهرنشینی می‌آمد که قوام پیدا کند و با ایجاد کتابخانه‌ها و گسترش علوم انسانی و تجربی و ... به اوج شکوفایی برسد، هجوم اقوام بیابانگرد، کل این دستاوردهای فرهنگی و مدنی را نابود می‌کرد و همه چیز باید از نو شروع می‌شد. مثلا با آخرین تهاجم، یعنی حمله‌ی مغول، نود درصد فرهنگ مکتوب ما از بین رفت. ما در فرهنگ‌مان نشانه‌های زودهنگامی ‌از مفاهیم مرتبط با شهرنشینی را می‌بینیم. مفاهیمی مثل فردیت و حقوق انسان‌ها و مدارا نسبت به باورهای مختلف که در ادبیات کلاسیک ما فراوان مطرح شده است. در چنین زمینه‌ای است که طنز هم قوام پیدا می‌کند و این زمینه‌ی فرهنگی، از دیرباز در کشور ما وجود داشته است؛ برای همین است که در قدیمی‌ترین متون ما مثل «درخت آسوریک» یا «گات‌ها»ی اوستا و ... رگه‌هایی از طنز را می‌بینیم.

 

علی شروقی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/AH3ADJK

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir