کرمان
← همه اخبار

غزل شکیب
۱۴ مهر ۱۳۸۹کد خبر: 140285۱
سید رضا علوی
با من چرا زمانه تفاهم نمی کند
خفته ست بخت ، یا که تکلم نمی کند ؟
دریایی است جنس دلم ورنه هر دلی
این گونه بی شکیب ، تلا طم نمی کند
سرو بلند عشق که از خون نشانده ام
خوش باورم که صاعقه هیزم نمی کند
جز آنکه عاشق است و ندارد خبر زخویش
با های های گریه ، تبسم نمی کند
دریا ، چه کرده با دل جوبار ، کا ینچنین
از پا نمی نشیند و ره گم نمی کند ؟
آن آب خوشگوار که همزاد آتش است
تاب خماریش به دمی خم نمی کند
سر بر نتاب ، ای دل شوریده ، عشق را
کو آینه ست و پشت به مردم نمی کند .
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/6G57F8F
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir