
غنا و موسیقى و نقد و بررسى دلایل حرمت آنها
بهرهگیرى از زیبائیهاى جهان آفرینش به منزله مظاهر جمال و کمال الهى و پرورش و تقویت حس فطرى زیبایىشناسى و زیبادوستى، از نیازهاى آدمى است. غنا و موسیقى نیز از مظاهر زیبایى به شمار مىآید. غنا در لغت به معناى خوانندگى و موسیقى به معناى نوازندگى است. عدهاى پیدایش غنا و موسیقى را همزمان با پیدایش انسان دانسته و بهرهمندى انسانهاى وحشى و بىتمدن همچون بومیان آفریقا و استرالیا را از سرود و ساز، گواه بر این مدعا مىگیرند.(1)
بهرهگیرى از زیبائیهاى جهان آفرینش به منزله مظاهر جمال و کمال الهى و پرورش و تقویت حس فطرى زیبایىشناسى و زیبادوستى، از نیازهاى آدمى است. غنا و موسیقى نیز از مظاهر زیبایى به شمار مىآید. غنا در لغت به معناى خوانندگى و موسیقى به معناى نوازندگى است. عدهاى پیدایش غنا و موسیقى را همزمان با پیدایش انسان دانسته و بهرهمندى انسانهاى وحشى و بىتمدن همچون بومیان آفریقا و استرالیا را از سرود و ساز، گواه بر این مدعا مىگیرند.(1)
است.»(10)
«بعضى گفتهاند: «زور» به معنى شرک است. پارهاى دیگر گفتهاند به معنى دروغ است و دروغى بالاتر از شرک وجود ندارد. برخى نیز گفتهاند، به معنى اعیاد یهودیان و مسیحیان است.
هیچیک از روایاتى که غنا را یکى از مصادیق آیه سى سوره حج معرفى مىکنند، داراى سند معتبرى نیستند. روایات اول به سبب وضعیت مجهول «درست» از نظر رجالى، روایت دوم به سبب ارسال در سند،(44) روایت سوم به سبب وجود راوى غیر ثقه یعنى «سهل بن زیاد» و وضعیت مجهول رجالى «یحیى بن مبارک» و روایت چهارم به سبب ضعفِ «على بن حمزه» از نظر رجالى سندشان مورد خدشه است. حدیث پنجم از نظر سندى صحیح مىباشد؛ اما، دلالتش بر حرمت مطلق غنا ناتمام است؛ زیرا، «احسنت» گفتن به خواننده نمىتواند غنا باشد؛ چرا که به قول بزرگانى همچون شیخ انصارى، صاحب جواهر و امام خمینى، «عرف متشرعه» از غنا تنها کلام را نمىفهمد؛ بلکه، کلام آهنگین و خاص را غنا مىنامند و لذا اطلاق غنا به کلام برخلاف ارتکاز عرفى است. از طرف دیگر احتمال قوى مىرود «زور» و «باطل» بودن تشویق خواننده، بدان جهت باشد که «آواز لهوى و فسادانگیز» مورد تشویق و تأیید واقع مىشود.
3.4.2. ارزیابى روایات ناهى از استماع و شرکت در مجالس «غنا»
نظر آیةاللّه میرزا جواد تبریزى
فهرست منابع و مآخذ
1 ـ قرآن.
2 ـ شعر و موسیقى در ایران، مقالهاى از اقبال.
3 ـ مکاسب محرمه، شیخ انصارى.
4 ـ ارشاد الطالب، میرزا جواد تبریزى.
5 ـ وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملى.
6 ـ البرهان فى تفسیر القرآن، سید هاشم حسینى بحرانى.
7 ـ مصباح الفقاهة، ابوالقاسم خوئى.
8 ـ منیة السایل، ابوالقاسم خوئى.
9 ـ معجم مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانى.
10 ـ هدایة الطالب الى اسرار المکاسب، میرزا فتاح شهیدى.
11 ـ مقنع، شیخ صدوق.
12 ـ المیزان، علاّمه طباطبایى.
13 ـ مجمع البیان، علاّمه طبرسى.
14 ـ خلاف، شیخ طوسى.
15 ـ نهایه، شیخ طوسى.
16 ـ مفتاح الکرامه، سید محمد جواد عاملى.
17 ـ تفسیر نورالثقلین، عبد على بن جمعه العروسى الحویزى.
18 ـ حق الیقین، علاّمه مجلسى.
19 ـ مجمع الفائدة و البرهان، محقق اردبیلى.
20 ـ جامع المقاصد، محقق کرکى.
21 ـ سلسلة ینابیع الفقهیه، على اصغر مروارید.
22 ـ تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضى مطهرى.
23 ـ تحقیق عن مسألة الغنا، محمد هادى معرفت.
24 ـ انوار الفقاهه، ناصر مکارم.
25 ـ نظرى به موسیقى، شریعت موسوى.
26 ـ مبانى فقهى و روانى موسیقى، حسین میرزاخانى.
27 ـ جواهر الکلام، محمد حسن نجفى.
8. بحث موسیقى به معناى نوازندگى و استفاده از ساز و آهنگ و یا آوازهاى همراه با ساز، از بحث غنا به معناى آواز بدون ساز جداست؛ زیرا، حتى بسیارى از کسانى که به حلیت مطلق ذات غنا و یا تفصیل میان غناى شهوانى و غیر شهوانى نیز فتوى دادهاند، بر حرمت مطلق موسیقى تأکید نمودهاند.
7. درباره غنا سه دیدگاه عمده: 1 ـ حرمت مطلق، 2 ـ حلیت مطلق ذات غنا، 3 ـ تفصیل میان غناى شهوانى و غیر شهوانى وجود دارد که این مقاله، صرفا در صدد نقد و بررسى نظریه فقهى طرفداران حرمت مطلق بود.
5. برخى از فقیهان شیعه مانند فیض کاشانى(74) و محقق سبزوارى(75) بر حلیت ذات غنا اصرار نموده و حرمت آن را به اعتبار مقارنات و گناهانى که معمولاً همراه غنا صورت مىگیرد، مانند اختلاط زن و مرد، رقص، حرکات مفسدهانگیز، میگسارى و... دانستهاند.
6. برخى از فقیهان مانند امام خمینى رحمهالله (76) این اسناد را به فیض کاشانى و محقق سبزوارى ناتمام دانسته و نظر ایشان را بر تفصیل میان غناى شهوانى و غیر شهوانى حمل مىنمایند؛ گرچه، این حمل با ظاهر عبارتهاى ایشان سازگار نیست.
3. استنباط حرمت غنا به صورت اجمالى، جاى تردید نیست و این اجمال به وسیله قرائن و دلایل دیگر برطرف مىگردد و به لهو مفسدهانگیز و صوت مُطْرِب، مقیّد مىگردد.
4. گرچه مشهور فقیهان امامیه، غنا را به طور مطلق حرام مىدانند؛ ولى، به نظر مىرسد تعریفى که ایشان از غنا ارائه مىدهند همان صوت مطرب است؛ در این صورت، نزاع میان مشهور فقیهان و قائلان به تفصیل میان غناى شهوانى (حرام) و غیر شهوانى (حلال)، نزاع لفظى خواهد بود.
2. برخى از دلایل که بیانگر حرمت لهو و غنا به معناى صداى شادىآفرین و غیر شهوانى و غیر مطرب است، دچار اشکالهاى سندى و دلالى است و قرائن خارجى عصر صدور روایات نیز، استنباط حرمت مطلق غنا را زیر سؤال مىبرد.
1. دلیل قاطعى بر حرمت مطلق لهو و غنا به معناى صداى شادىآفرین و صورت غیر شهوانى وجود ندارد.
از آنچه گذشت مىتوان به نتایج زیر نایل شد:
جمع بندى و نتیجه گیرى
وى مىگوید: بعید نیست لعب شامل افعال و کارهاى اطفال و کودکان شود که ناشى از غیر قواى شهوانى است. ایشان در این باره مىگوید: «و لا یبعد ان یعمّ اللعب مثل افعال الاطفال الناشئا من غیر القوى الشهوة بخلاف اللهو فانّه یختص بالافعال التى یکون الداعى الیها تلک القوى.»(73)
از نظر ایشان، لعب در صورتى حرام است که با آلات قمار و مانند آن استعمال گردد؛ یا لعب با آلات غیر قمار در صورتى که با رهن (شرط پول و امثال آن) باشد. وى مىنویسد:
«اما اللعب فقد تقدم انّه ایضا باطلاقه غیر محرم بل المحرم اللعب بالآلات المعده للقمار او بغیر تلک الآلات ولکن مع الرهن.»(72)
ایشان لهوى که با استعمال آلاتى را که براى لهو آماده شده مانند زدن تارها و امثال آن، حرام مىداند.
فقیه معاصر، استاد فرزانه حاج شیخ جواد تبریزى بر این باور است که لهو مختص افعالى است که داعى به آنها قواى شهوانى است. وى دلیل قابل اعتماد بر حرمت لهو را انکار مىکند و لغو را نظیر لهو دانسته و مىگوید: «لغو» در صورتى حرام است که مندرج در یکى از عناوین حرام مانند غنا و قمار باشد. ایشان مىنویسد: «والمتحصل انه لیس مِن البین ما یمکن الاعتماد علیه فى تحریم مطلق اللهو نعم لاکلام فى حرمه اللهو باستعمال آلات المعدة له من ضرب الاوتار.»(71)
آیةاللّه خوئى پس از ذکر تعدادى از این روایات در صدد جواب برآمده و مىگوید: عمل به اطلاق این روایات جایز نیست؛ زیرا، ضرورت بر جواز لهو در برخى از موارد مانند بازى با تسبیح یا ریش یا ریسمان یا سنگها و مانند اینها دلالت مىکند.(69) بنابراین بر فرض صحت این روایات، عمل به اطلاق آنها واجب نیست و به ناچار باید این روایات را بر قسم خاصى از لهو مانند غنا حمل نمود یا بر اشتغال به امور لغو به حدى که فاعل (انجام دهنده) آن را از یاد خدا غافل نماید حمل نمود و در این هنگام لهو از محرمات الهى است.(70)
دیدگاه محقق خوئى پیرامون این روایت
2. این روایت مربوط به آلات لهو است؛ زیرا، ملاهى بدون قرینه جمع اسم آلت (ملهاة) و به معناى آلات لهو است؛ در حالى که، بحث ما در حرمت مطلق لهو است؛ بنابراین، روایت اخص از مدعا را ثابت مىکند و بر حرمت مطلق لهو، دلالتى ندارد.
1. سند این روایت ضعیف است. گرچه طبق نظر مشهور فقیهان، عمل اصحاب؛ جابر ضعف سند است.
اشکالات
و (مرحوم صدوق) در کتاب مقنع گفته است: و از ملاهى (آلات لهو) و بازى با خاتمها و اربعه عشر و هر قمارى دورى کنید همانا امام صادق علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام از آنها نهى فرمودهاند.
3. فتوا دادن به حرمت سخنان و صداهاى لهوى به معناى سرگرمکننده مانند شنیدن قصههاى سرگرمکننده و بیهوده، کارى است مشکل و نوع فقیهان بدان قائل نیستند و اگر از ظاهر کلمات برخى از فقیهان چنین استفاده مىشود باید آن ظهور را حمل بر قسم خاصى از صداهاى لهوى نمود که بازدارنده از یاد خدا به ترک واجبات و انجام محرمات و تحریککننده شهوت و امثال آن است. مانند غنا لهوى و آلات لهو و موسیقى.
روایت سوم: «و فى المقنع» قال: «و اجتنب الملاهى واللعب بالخواتیم والاربعة عشر و کل قمار فانّ الصادقین علیهالسلام نهوا عن ذلک.»(68)
2. اگر مراد از لهو در این روایت، مطلق سخن و صداى لهوى باشد، دلالت بر حرمت مطلق لهو نخواهد داشت؛ بلکه، دلالت بر حرمت سخن و صداى لهو دارد. در این صورت نیز دلیل اخص از مدعى مىشود.
1. احتمال دارد مراد از لهو در این روایت به قرینه لفظ «استماع» و «غناء» آلات لهو و طرب و موسیقى باشد؛ بنابراین، روایت دلالت بر مطلق لهو نمىکند مطلق لهو اعم است و دلیل اخص از مدعى مىشود.
گرچه این روایت از نظر سند قابل اعتماد و از نظر دلالت، ظهور بر حرمت مطلق صداى لهوى دارد، لکن با چند اشکال روبروست:
نقد و بررسى
روایت دوم: محمد بن یعقوب عن على بن ابراهیم عن ابن محبوب عن عنبه عن ابى عبداللّه قال: «استماع اللهو والغناء ینبت النفاق کما ینبتالماء الزرع.»(67) کلینى از على بن ابراهیم از پدرش از ابن محبوب از عنبه از امام صادق علیهالسلام فرمودند: شنیدن لهو و غنا، نفاق را مىرویاند همانگونه که آب گیاه را مىرویاند.
2. این روایت دلالتى بر حرمت مطلق لهو ندارد؛ زیرا، هر لهوى که متصف به جلوگیرى از یاد خدا باشد، حرام است مانند غنا، و زدن تارها و مانند اینها.
بر استدلال به این روایت، ایرادهاى سندى و دلالى وارد شده است که برخى از آن عبارتند از:
1. سند روایت ضعیف است؛ پس، اعتمادى بر آن نیست؛(65) زیرا، در سند روایت بکربن عبداللّه بن حبیب آمده که قابل توثیق نیست و احمدبن یحیى بن زکریا نیز در رجال سند، مجهول است.(66)
گرچه عدهاى بر این باورند که لفظ مکروهه در این روایت حمل بر تحریم یا تقیه مىگردد(64) ولى به نظر مىرسد که لفظ کراهت در روایات به معناى لغوى آن یعنى «حرام» به کار مىرود نه معناى اصطلاحى آن که یکى از احکام پنجگانه تکلیفى است بنابراین، روایت مزبور، دلالت بر حرمت مطلق ملاهى دارد که انسان را از یاد خدا باز مىدارد.
اشکالات
ب. مکروهه
عدهاى بر این باورند که ملاهى جمع مَلْهى (به فتح میم و الف مقصوره) مصدر میمى(61) به معناى مشغول شدن و یا جمع مَلْهىّ (به فتح میم و کسر هاء و تشدید یاء) بر وزن اسم مفعول(62) ثلاثى مجرد از فعل لَهى یلهى مانند مرضّى و یا جمع مُلْهى (به ضمم میم و کسر ها). اسم فاعل از باب افعال به معناى سرگرمکننده است.(63)
نظر به این که غنا و موسیقى مىتواند آلتى براى سرگرمى انسان و جلوگیرى او از یاد خداوند و نیل به مقام قرب ربوبى گردد، مانعى ندارد که ملاهى به معناى آلات لهو و سرگرمى در غنا و هرچه وسیله براى سرگرمى انسان است به کار رود هرچند معناى لغوى و عرفى ملاهى، آلات و وسایل سرگرمى و طرب و موسیقى است.
الف. ملاهى
گناهان کبیره حرام است (و آنها عبارتند از... امام علیهالسلام پس از شمردن بیش از سى عدد از گناهان کبیره مىفرمایند) لهوهایى که از یاد خداى عزیز و جلیل جلوگیرى مىکنند مکروه (حرام) هستند مانند غنا و زدن تارها... در این روایت ملاهى نیز از گناهان کبیره به شمار آمده است. نظر به این که دو کلمه «ملاهى» و «مکروهه» قابل بحث و تامل است، به بررسى آن مىپردازیم.
ـ و باسناده عن الاعمش عن جعفر بن محمد صلىاللهعلیهوآله فى حدیث شرایع الدین قال: «والکبائر محرمه... والملاهى التى تصدّ عن ذکراللّه عزّوجل مکروهة کالغنا و ضرب الاوتاد... .»(60)
ترجمه: و به اسناد او (صدوق) از اعمش از امام صادق علیهالسلام در حدیث شرایع الاسلام (امام صادق علیهالسلام ) فرمودند:
نگرشى بر روایات لهو
4. برخى از اساتید با اقامه چند دلیل، ظهور این روایات را حمل بر کراهت یا حمل بر برخى از افراد لهو، کردهاند.(59)
3. برخى از فقیهان معاصر نیز ظهور این روایات را نپذیرفته و به جواب از این روایات پرداختهاند.(58)
2. مرحوم شیخ انصارى پس از بیان ده روایت که ظهور در حرمت لهو دارد، اشکال در بحث لهو را به معناى لهو دانسته و حرمت لهو را مختص به لهوى مىداند که از «بطر» یعنى شدت شادى باشد.(57)
گرچه ظاهر برخى از روایات و کلمات برخى از فقها بر حرمت مطلق لهو دلالت دارد ولى این ظهور از جهاتى مورد پذیرش عدهاى از فقیهان قدسسره قرار نگرفته است:
1. لهو در لغت به معناى مطلق سرگرمى است (و یا سرگرمى خاصى که انسان را از مقصود و یا مهمش بازدارد.)(54) و عدم حرمت مطلق سرگرمى تقریبا از ضروریات اسلام(55) و لااقل مخالف نظر مشهور فقیهان و سیره مسلمانان است.(56)
آیا روایات بر حرمت مطلق لهو دلالت دارد؟ آیا مطلق لهو حرام است؟ آیا حرمت مطلق لهو مورد پذیرش فقیهان است؟
7.2. نقد و بررسى روایات حرمت مطلق لهو
3.6.2. افزون بر اشکالات فوق، این اجماع با اشکال عمده دیگرى نیز مواجه است و آن این که بسیارى از فقها همچون شیخ طوسى، محقق سبزوارى و محقق کاشانى بر حلیّت اصل غنا فتوا دادهاند و دیگر جایى براى ادّعاى اجماع نمىماند؛ اینان تنها غنا را بنا بر مقارنات حرام مشمول حرمت دانستهاند.
2.6.2. از آنجا که اجماع دلیلى لبّى است و نیز به سبب آن که در مورد موضوع غناى حرام، ابهام وجود دارد، این اجماع (بر فرض پذیرش صحت آن) تنها توانایى اثبات قدر متیقن از غناى حرام را (غناى لهوى، فسادانگیز و شهوانى) خواهد داشت.
1.6.2. اجماع در جایى معتبر است که منشأ آن استنباط از کتاب و سنّت نباشد؛ بلکه خود، دلیلى جداگانه در کنار آیات و روایات محسوب گردد. چرا که اجماع به اعتبار آن که نوعى کاشف قطعى از سنّت است، اعتبار دارد و چنان که خود ناشى از استنباط و رأى شخصى فقها باشد، چنین کاشفیّتى نداشته، معتبر و حجّت نخواهد بود. زیرا این اجماع مدرکى است و به سنّت برمىگردد؛ بنابراین، نمىتواند دلیل مستقل به شمار آید. اجماع بر حرمت غنا در واقع چنین است؛ چرا که، در عبارات بسیارى از فقها استناد این اجماع به آیات و روایات معلوم است. حداقل آن است که چنین احتمالى در کار است و همین احتمال به اجماع خدشه وارد مىسازد. به همین جهت مقدس اردبیلى مىفرماید: «انّه ما ثبت الاجماع الا فى غیرها.»(53)
«خلاف اجد فیه بل الاجماع بقسمیه علیه،... بل یمکن دعوى کونه ضروریا فیالمذهب.»(50)
«من مخالفتى در این مسأله نیافتم، بلکه هر دو نوع اجماع (منقول و محصل)(51) [در این مسأله] بر حرمت غنا وجود دارد... و حتى مىتوان ادعا نمود که از ضروریات مذهب است.»
4.5.2. مرحوم نراقى در «مستند» و صاحب ریاض نیز چنین ادعایى کردهاند.(52)
6.2. ارزیابى اجماع
3.5.2. مرحوم صاحب جواهر نیز مىفرماید:
«هیچ اختلافى در حرمت اجمالى غنا نیست.»
«لا خلاف فی حرمته فی الجملة.»(49)
«غنا حرام است؛ فاعلش فاسق مىشود و شهادتش ردّ مىگردد فرق نمىکند صداى آوازخوان باشد یا با نى و آلاتى مانند عیدان... دلیل ما اجماع شیعه و اخبار آنان است.»(48)
2.5.2. شیخ انصارى در «مکاسب» چنین مىفرماید:
«الغناء محرم یفسق فاعله و تردّ شهادته سواء کان صوت المغنى أو بالقصب او بالاوتار مثل العیدان... دلیلنا اجماع الفرقه و اخبارهم.»
1.5.2. شیخ طوسى مىفرماید:
ادعاى اجماع بر حرمت غنا در کلمات بسیارى از فقیهان آمده است. پارهاى نیز پا را از این فراتر نهاده و آن را از ضروریات مذهب دانستهاند:
5.2. اجماع
در این مرحله با برشمردن احادیث دال بر حرمت و یادآورى نقاط ضعف و قوت آنها، تواترى اجمالى بر حرمت غنا به دست آمد که تنها بر حرمت غنا به صورت مبهم و نه دقیق دلالت مىکند و البته با شواهد ذکرشده مىتوان تقیید آنها را به غناى لهوى و شهوانى، دریافت. با توجه به همین ایرادهاست که مقدس اردبیلى مىفرماید: «والاخبار لیست بصحیحه صریحة فى التحریم مطلقا.»(47)
اولاً در این روایت مقصودى دیگر محتمل است و این احتمال به دلالت روایت خدشه وارد مىکند. احتمال دارد که مقصود حضرت این بوده است که قرآن همچون دمیدن در مزمار، بدون توجه و سطحى خوانده نشود. از طرفى این حدیث بر فرض پذیرش احتمال قائلان به حرمت، به مورد خاص خود محدود مىشود و حداکثر مىتواند حرمت غناى در قرآن را ثابت کند نه هر غنایى را. از سوى دیگر، روایات متعددى در جواز غناى در قرآن وارد شده که مقصود ما را ثابت مىنماید؛ یعنى، قرآن خواندن با آواز و غناى لهوى و شهوانى، حرام خواهد بود.
7.4.2. بر فرض پذیرش سند و دلالت احادیث فوق، همگى مطلب بوده و قابل تخصیص و تقیید است؛ چه آن که، احادیث بسیارى نیز مبنى بر جواز غنا وارد گشته که قیود و خصوصیات غناى مقصود از روایات فوق را روشن مىسازد. با آشنائى با این روایات و ضمیمه نمودن قرائن خارجى که قبلاً بدان اشاره رفت، مىتوان به قطع گفت: مقصود از روایات دال بر حرمت، غناى لهوى و فسادانگیز بوده است نه هر غناى شادىآفرین.
5.4.2. ارزیابى روایات دالّ بر حرمت پرداخت مزد به غناگر
در میان این روایات، روایات صحیحه نیز موجود است؛ اما، دلالت اکثر آنها مورد خدشه است؛ چرا که در حدیث یادشده قیمت سگ و مرد غناگر هر دو در کنار یکدیگر آمده است؛ در حالى که، به اعتقاد فقها، هر سگى حرام و «سُحت» نیست.(46) البته برخى از معاصران در جواب استدلال گفتهاند: درست است که ثمن هر سگى حرام نیست؛ ولى، در مورد سگهائى مانند سگ شکارى و گله، کلمه سحت، که صراحت در حرام دارد، اطلاق نشده است؛ پس، قطعا مراد سگهائى است که ثمن آنها سحت است و رواج و عدم رواج سگ در دستگاه خلافت عباسى و امویى موجب انصراف آنها نمىشود. مطلب تازهاى که متذکر مىشویم، اگر بخواهند انصراف درست کنند این روایات از کار مىافتند و حتى براى قول به تفصل هم قابل استناد نیستند چون عمل آنها را حرام کرده است نه اعمال دیگران و حتى زمانهاى بعد را. به این قرینه فهمیده مىشود که ذکر این دو مورد در روایت فوق، به سبب رواج فساد و گناه با دو مورد فوق در دستگاه خلفاى بنىامیّه بوده است؛ چرا که، در تاریخ آمده است، حاکمان جور با سگ بازى و گوش فرادادن به غناى شهوانى به گناه و عیش و نوش مىپرداختهاند. در روایات دیگر قرائنى از این نظیر مىتوان یافت که غنا را در «غناى لهوى» محدود مىنماید.
6.4.2. ارزیابى روایت دال بر حرمت اخذ قرآن مزمارا
این احادیث اگر از اسناد معتبرى هم برخوردار باشند، دلالت کافى بر اثبات مدّعاى قائلان به حرمت ندارند؛ چنان که زمینهسازى فقر یا احتمال نفاق یا بدترین صداها بودن، هیچیک حرمت را نمىرساند.
سند روایت اول ضعیف است؛ زیرا، به کتاب على بن جعفر سند نداریم. روایت سوم نیز به سبب ارسال و ضعف یکى از راویان از اعتبار کافى برخوردار نیست. این روایت افزون بر ضعف در سند، از نظر دلالت نیز ناتمام است؛ زیرا، ظاهر روایت حرمت حضور در مجالس عیش و عشرت را مىفهماند؛ چه این که، شواهد تاریخى نشان مىدهد، «بیتالغنا» مکانى بوده است که در آن همراه با نغمهسرایى به عیش و نوش نیز مىپرداختهاند. روایت دوم نیز چنان که مقصود از آن زمینهسازى نفاق؛ باشد دلالت بر حرمت غنا نخواهد داشت؛ چرا که، نمىتوان به حرمت افعالى که ختم شدن آنها به نفاق محتمل است، فتوا داد. این روایت نیز، خود، نسبت به حرمت یا عدم حرمت غنا ساکت است و از طرفى سیاق روایت نشانگر آن است که مقصود، غناى لهوى و فسادانگیز بوده است؛ چرا که، این نوع خاص از غنا، با بر هم زدن تعادل روحى ـ روانى انسان و تضعیف قدرت عقل، راه را براى نفوذ هرگونه فساد و تباهى در وجود آدمى باز مىکند و او را اسیر هوا و هوس و هیجانات زودگذر و حرام مىنماید.
4.4.2. ارزیابى احادیث دالّ بر مرجوحیّت غنا
روایات مفسّر آیات 72 از سوره لقمان و 3 از سوره مؤمنون، با وجود صحت سند، دلالتى بر حرمت غنا ندارند؛ زیرا، همانگونه که گفته شد، این آیات در صددِ بیان وصف مؤمنان حقیقى است و چه بسا، شروط رسیدن به کمال حقیقى را یادآورى کرده باشد. از این رو، اگرچه روایات صحیح، مورد آیات را به غنا تفسیر نمودهاند؛ اما، حرمت مطلق غنا را ثابت نمىکنند؛ چه این که، در این دو حدیث هیچ اشارهاى به حرمت غنا به معناى صورت شادىآفرین یا لزوم اجتناب از آن نرفته است.
گرچه از دیدگاه مشهور فقیهان، بحث سندى و دلالى در روایات ناهیه، به دلیل عمل اصحاب، چندان لازم نیست؛ ولى، از نظرى مىتوان گفت: روایات ناظر به تفسیر آیه 5 از سوره لقمان نیز از صحت سند برخوردار نیست؛ روایت اول به سبب وضعیت مجهول «على بن اسماعیل» روایت دوم و سوم به علت ضعف رجالى «مهران بن محمد» روایت چهارم به سبب نقل واقفى بودن(45) «على بن ابى حمزه بطائنى» و ضعف او از نظر علم رجال، روایت پنجم به سبب ارسال، داراى سند معتبرى نیستند.
عدهاى از فقیهان بر این باورند که دلالت روایات بر حرمت غنا به معناى مطلق صداى شادىآفرین هنگامى تمام است که در گاهِ صدورِ آنها، استعمال زایدِ غنا در غناى لهوى فسادانگیز موجب انصراف لفظ «غنا» به غناى لهوى فسادانگیز نشده باشد. اما پیشتر اشاره شد که لفظ غنا در زمان صدور اغلب احادیث مربوط به غنا یعنى در زمان صادقین علیهمالسلام غناى لهوى شهوانى داراى حقیقت عرفیه بوده است و لذا استناد به احادیث وارده در این زمان، براى اثبات حرمت مطلق غنا، درست نخواهد بود و بر فرض پذیرش صحتِ سند، این احادیث از نظر دلالت با موانعى روبرو مىباشد. گرچه در مقابل این نظریه برخى از فقها معتقدند: هیچ دلیلى بر انصراف نیست و مجرد وجود غناى لهوى و شهوانى در زمان صادقین علیهمالسلام حقیقت عرفیه درست نمىکند بلکه حقیقت عرفیه مطلب درستى نیست.
2.4.2. ارزیابى سندى و دلالى روایات تفسیرى
1.4.2. دلالت روایات بر حرمت غنا
«من مىترسم بر شما در چند چیز: کوچک شمردن دین و فروختن حکم و قضاوت و قطع نمودن رحم و این که قرآن را با مزمارها و آهنگهاى لهوى (یا همچون آنها) اخذ کنید، و تقدیم بجویید در حالى که از نظر دینى، افضل و شایستهتر از سایرین نباشید.»
4.2. ارزیابى سندى و دلالى احادیث
ـ مرحوم شیخ صدوق به سند خویش از امام رضا علیهالسلام ، از پدرانش از علىبن ابىطالب علیهالسلام نقل مىکند که فرمود: از رسول خدا صلىاللهعلیهوآله شنیدم که مىفرمود:
«اخاف علیکم استخفافا بالدین و بیع الحکم وقطیعة الرحم و ان تتخذوا القرآن مزامیر، تقدمون احدکم و لیس بافضلکم فیالدین.»(43)
5.3.2. حرمت خواندن قرآن با آهنگهاى لهوى
ـ قریب به همین معنا، احادیثى دیگر در کتب روایى آمده است.(42)
«من به این پولها حاجتى ندارم، همانا پول سگ و غناگر شدیدا حرام است.»
ـ عبداللّه بن جعفر از محمد بن الحسین، از ابراهیم بن ابى البلاد نقل مىکند که گفت به امام کاظم علیهالسلام گفتم: فدایت شوم یکى از شیعیان شما، کنیزان غناگرى دارد که قیمتشان چهارده هزار دینار است و او ثلث قیمت آنها را براى شما قرار داده است. حضرت فرمودند:
«لا حاجة فیها، ان ثمن الکلب و المغنیة سحت.»(41)
بسیارى از روایات وارد در این باب، مزد و قیمت غناگران را حرام معرفى کردهاند که بالملازمه حرمت غنا از آن برداشت مىشود.
ـ در «دعائم الاسلام» ج 2، ص 208، سنن بیهقى، ج 10، ص 223، وسائل، ج 12، ص 239، حدیث 10 و سنن ابى داود، ج 5، ص 222 احادیثى ذکر شده است که تنها توانایى اثبات مرجوحیّت غنا را دارند. بلى اگر مفهوم غنا را به معناى صوت مطرب لهوى بگیریم مىتوان از این آیات و روایات بر حرمت مطلق غنا استدلال کرد.
4.3.2. حرمت مزد غناگران
ـ در «المقنع» از قول امام صادق علیهالسلام آمده است: «شرالاصوات الغناء.»(40) «بدترین اصوات، غنا است.»
پارهاى از روایات تنها بر مرجوح بودن غنا و نیکو بودن ترک آن دلالت مىکنند:
ـ مرحوم صدوق قدسسره از امام صادق علیهالسلام نقل مىکند که فرمود: «الغناء یورث النفاق و یعقب الفقر.»(39) «غنا زمینهساز نفاق و فقر است.»
ـ در روایتى از امام صادق علیهالسلام در جواب پرسش از غنا آمده است: «لا تدخلوا بیوتا اللّه معرض عن اهلها.»(38) «به خانههایى که خداوند از اهل آنها اعراض نموده، وارد نشوید.»
3.3.2. مرجوح بودن غنا
«شنیدن لهو و غنا موجب رویش نفاق [در دل و جان] مىگردد: همچون آب که گیاه را مىرویاند.»
«استماع اللهو والغناء ینبت النفاق کما ینبت الماء الزرع.»(37)
ـ از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
«عن الرجل یتعمد الغناء یجلس الیه؟ قال علیهالسلام لا.»(36) «آیا مىتوان نزد کسى که قصد آوازخوانى دارد نشست امام فرمود: نه.»
ـ از حضرت امام موسى کاظم علیهالسلام پرسیده شد:
2.3.2. نهى از استماع غنا و شرکت در مجالس غنا
«انه الغناء والملاهى.»(35) «آن لغو، لهو و لعب است.»
ـ در ذیل این آیه، روایتى آمده است که امام فرمودند:
ـ در دو روایت صحیح محمد بن مسلم و ابى الصباح آمده است که امام صادق علیهالسلام درباره قول خداوند در آیه «والذین لا یشهدون الزور» فرمودند: «مراد غنا است.»(33) و (34)
د. تفسیر آیه سوم سوره مؤمنون
کلینى به سند خود از على بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابى عمیر، از على بن ابراهیم، از ابن مسکان از محمدبن مسلم نقل مىکند که از امام باقر علیهالسلام شنیدم که فرمود: «الغناء ممّا و عداللّه علیه النار، و تلا هذه الایة: و من النّاس من یشترى لهوالحدیث لیضل عن سبیلاللّه... .»(32) «غنا از آن گناهانى است که خدا بر آن وعده آتش داده است و در این آیه آمده است که: واز مردم کسانى هستند که سخن لهو را مىخرند تا از راه خدا گمراه کنند.»
ـ روایاتى به همین مضمون در کتب وسائل، ج 12، ص 226، باب 99 از ابواب ما یکتسب به، احادیث 6، 7 و 16، معانىالاخبار، ص 349 و مجمعالبیان، ج 8، ص 313 آمده است.
ج. تفسیر آیه 72 از سوره فرقان
ب. تفسیر آیه پنجم سوره لقمان
ـ روایاتى دیگر به همین مضمون از امام صادق علیهالسلام با طرق مختلف نقل شده است که در کتاب وسائلالشیعه، ج 12، باب 99 از ابواب «ما یکتسب به» احادیث 8 و 9 آمده است. شیخ صدوق نیز در معانىالاخبار، ص349 روایتى نزدیک به این معنا آورده است.
ـ در روایتى صحیح از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که در تفسیر این آیه فرمود: «منه قول الرجل للذى یغنّى اَحْسَنْتَ.»(31) «از جمله [مصادیق] قول زور، سخن کسى است که به غناکننده مىگوید: احسنت.»
ـ کلینى به سند خود از حسین بن سعید و محمد بن خالد و آنها از نصربن سوید، از درست، از زیدالشحام نقل مىکنند که گفت: از امام صادق علیهالسلام درباره قول خداى عزّوجل «واجتنبوا قولالزور» که از قول زور اجتناب کنید پرسیدم، حضرت فرمود: «قول الزور الغناء.»(30) «قول زور یعنى غنا.»
الف. تفسیر آیه سىام سوره حج
دسته اول از روایات، روایاتى است که آیات یادشده را تفسیر مىنماید؛ این روایات به ترتیب آیات مورد نظر عبارتند از:
روایاتى که براى حرام بودن غنا به آنها استدلال شده، به چند دسته کلى تقسیم مىشود:
1.3.2. روایات تفسیرى
6.2.2. احادیثى هم که ناظر به تفسیر آیات فوق به مورد غنا، به معناى مطلق صداى شادىآفرین است، داراى اشکالات سندى و دلالى است که بدان خواهیم پرداخت.
3.2. سنّت
4.2.2. آیه چهارم نیز از آنجا که در مقام وصف مؤمنان است، حرکتى را ثابت نمىکند چه این آن که احتمال نمىرود وصف کمال واقعى مورد نظر بوده است. از طرفى «لغو» از آنجا که به معنى «کار بدون غرض عقلایى» است نمىتواند به طور مطلق حرام باشد؛ زیرا، با وجود آن که بسیارى از کارها داراى غرض عقلایى نیست، حکم حرمت شامل آنها نمىشود.
5.2.2. حرمت هیچ یک از مفاهیم موجود در آیات همچون لغو، لهو و زور با معناى لُغَوِیشان، یقینى و قطعى نیست؛ چه آن که، بسیارى مىدانند که حرکات و سکنات مردم، مملو از کارهایى است که شامل معانى لغوى واژگان مزبور مىگردد، در حالى که احدى به حرمت آنها فتوا نداده است. از طرفى استفاده حرمت لغو، لهو، زور، باطل و... از آیات، دچار اشکالات فنى است که براى آشنایى با این اشکالات شما را به کتب این باب ارجاع مىدهیم.(29) با خدشه در حرمت موارد فوق، استفاده از آیات مذکور به منظور اثبات حرمت غنا نیز مشکل مىگردد. گرچه همان طورى که گذشت با دو آیه قول زور و لهوالحدیث مىتوان بر حرمت غنا استدلال کرد.
این آیه داراى قید «یضلّ عن سبیلاللّه» است. به عبارت دیگر خود آیه، منظور خویش را بیان کرده و گفته است «لهوالحدیث»، چیزى است که انسان را از راه راست گمراه مىکند. با این قید، آیه تنها ناظر به چیزهایى است که مشمول قید مذکور باشد. از طرفى غنا به صرف آن که سببِ یادآورى قیامت و معنویت نیست؛ نمىتواند در زمره گمراهکنندهها محسوب گردد؛ چه آن که بسیارى از افعال مؤمنان داراى چنین خصیصهاى نیست و تنها عنوان غفلت بر آن صدق مىکند نه ضلالت. با این مقدمه مىتوان دریافت که تنها «غناى لهوى» در ناحیه دلالت آیه مزبور قرار مىگیرد و شاید اطلاق احادیث مفسّر این آیه به سبب رواج «غناى لهوى» در آن دوران بوده است. البته بعید نیست که گفته شود مصداق لهوالحدیث، غناست.
3.2.2. آیه سوم در مورد بیان یکى از صفات برجسته مؤمنان واقعى و «عبادالرحمن» است و هیچ دلالتى بر حرمت غنا ندارد؛ چه این که، «عبادالرحمان» داراى مقام والایى بوده و ذکر خصوصیات آنان به معنى لزوم داشتن آن خصوصیات براى همه مؤمنان نیست. نکته اصلى این آیه آن است که این «خصیصه نیک» یکى از شروط رسیدن به کمال حقیقى است. آیه، عدم حضور در چنین مجالسى را از صفات «عبادالرحمان» مىداند ولى هیچ دلالتى بر حرمت حضور در آن مجالس ندارد؛ چرا که، اگر برپایى آن مجالس و شرکت در آن حرام مىبود شایسته نبود مؤمن کامل، از کنار آن گذشته و توجهى به اصل امر به معروف و نهى از منکر نداشته باشد. از طرفى اگر بپذیریم آیه، شرکت در مجالس زور را حرام نمىداند، این به معنى حرمت غنا نخواهد بود. چه آن که ممکن است حرمت حضور و شاهد بودن در چنان مجالسى از ناحیه چیز دیگرى بوده باشد. از آنجا که آیه سوم با آیه اول مشابهت زیادى دارد، اشکالاتى که بر استدلال آیه اول وارد است، بر این آیه نیز وارد مىشود.
2.2.2. آیه دوم نیز تنها در مقوله کلام جریان دارد و همچون آیه اول، دلالت واضح بر حرمت نفس غنا ندارد.
گرچه برخى گفتهاند هیچ یک از آیات فوق دلالت صریحى بر حرمت مطلق غنا ندارد، چرا که این دلالت، موانع متعددى بر سر راه دارد؛ ولى، به نظر ما دلالت برخى از آیات تمام است.
1.2.2. عدهاى معتقدند دلالت آیه اول، تنها چیزهایى را شامل مىشود که از مقوله کلام باشد. به بیان دیگر هرچند تفسیر «قول زور» به غنا، مستند و قطعى باشد، اما ناظر به محتواى غنا خواهد بود و هنگامى غنا از مصادیق «قول زور» محسوب مىشود که داراى محتوایى زشت و ضد ارزش (باطل) باشد. لذا اگر احادیث و قرائن ناظر به تفسیر آیه به مورد غنا، مقبول و مورد پذیرش باشد، تنها حرمت غناهاى داراى محتواى زشت را ثابت مىکند؛ اما، به نظر ما دلالت آیه، ظاهرا مطلق است و اختصاص به محتوا ندارد. بنابراین یا باید دلالت آیه بر حرمت غنا را انکار کنیم و یا اگر پذیرفتیم دیگر اختصاص به محتوا نخواهد داشت.
به علاوه گرچه روایات متعددى در تفسیر «قول زور» به غنا وارد شده است؛ اما، باید دانست که هیچیک از این روایات از سند معتبرى برخوردار نیستند؛ چنان که، به زودى بدان اشاره خواهد شد. البته با توجه به کثرت روایات و عمل مشهور، نظریه مذکور نیازى به اعتبار سندى و رجالى ندارد؛ زیرا، وثوق به صدور کفایت مىکند.
2.2. نقد و دلالت آیات باب غنا
«و آنان از «لغو» اعراض مىنمایند.» این آیه در مقام بیان وصف مؤمنان است و «لغو» به معنى کارى است که غرض عقلایى بر آن مترتب نباشد.
«والذین هم عن اللغو معرضون.»(28)
4.1.2. لغو
مجاهد گفته است: «زور» غنا است و از امام باقر و امام صادق نیز چنین نقل شده است.
ریشه و اصل زور، به معنى «تزویر» و «باطل را به صورت حق نشان دادن» است.»(27) این و آیه سوره حج، تقریبا داراى یک معنىاند و در تفسیر این آیه نیز روایاتى از ائمه اطهار نقل شده است که «زور» را غنا معرفى مىنماید.
«آنان که به دروغ شهادت نمىدهند و چون بر ناپسندى بگذرند، با بزرگوارى درگذرند.»
در تفسیر «مجمع البیان» چنین آمده است:
3.1.2. زور
«والذین لا یشهدون الزور و واذا مروا باللغو مروا کراما».(26)
منشأ این که بسیارى از مفسران همچون علاّمه طباطبایى و طبرسى(25) و بسیارى از فقها، غنا را از مصادیق «لهوالحدیث» دانستهاند آن است که تعدادى از روایات وارده از سوى معصومان علیهمالسلام «لهوالحدیث» را به «غنا» تفسیر نمودهاند.
«کلمه لهو به معنى هر چیزى است که انسان را از مهمّش باز دارد و «لهوالحدیث» سخنى است که انسان را از راه حق منحرف نموده و به خود مشغول کند؛ همچون، داستانهاى خرافى و هدایتکننده به سوى فساد و فجور و یا سرگرمى به شعر و موسیقى و مزمار و سایر آلات لهو که همه از مصادیق «لهوالحدیث»اند.»(24)
از این آیه، حرمت خرید «لهوالحدیث» استفاده مىشود. در تفسیر «المیزان» درباره معناى این آیه آمده است:
«گروهى از مردم، خریدار سخنان بیهودهاند؛ تا، به نادانى مردم را از راه خدا گمراه و راه خدا را لوث کنند. آنان عذابى خوارکننده دارند.»
«و من النّاس من یشترى لهو الحدیث لیضل عن سبیلاللّه بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذابٌ مُهین.»(23)
2.1.2. لهو الحدیث
گرچه با توجه به اضافه شدن «زور» به «قول» آیه ظاهرا از چیزى از جنسِ «گفتار و محتوا» نهى نموده است و نسبت به چیزهایى نظیر «صوت» که از مقوله کیفیت است ساکت است؛ ولى، منشأ اصلى حمل این آیه بر مورد غنا، احادیث وارده در تفسیر آیه مزبور است که بزودى به آنها خواهیم پرداخت. و اگر با استفاده از روایات بپذیریم که قول زور به معناى غنا است دیگر نسبت به صوت که از مقوله کیفیت است ساکت نخواهد بود؛ بلکه، نفس غنا، حرام خواهد بود، قدر متیقن از معناى غنا همان است که اشاره شد.
دلالت این آیه بر حرام بودن «قول زور» کاملاً آشکار است. «زور» به معناى باطل و دروغ آمده است. علاّمه طباطبایى در «المیزان» مىنویسد: «کلمه (زور) به معناى انحراف از حق مىباشد و به همین دلیل به دروغ نیز «زور» مىگویند و نیز هر سخن باطل دیگرى را زور نامند.»(22)
«از بتهاى پلید و «سخن زور» اجتناب کنید.»
«فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور.»(21)
1.1.2. قول زور
باید دانست که در آیات قرآن از لفظ «غنا» استفاده نشده، و امر و نهى خاصى صریحا بدان تعلق نگرفته است؛ بلکه، تمسّککنندگان به این آیات، آنها را به واسطه دلایل خارجى همچون احادیث وارده در این باب، دلیل بر حرمت گرفتهاند. در این آیات الفاظى نظیر «قول زور»، «باطل»، «لهو الحدیث» آمده که پارهاى آنها را به «غنا» معنا کردهاند. براى روشن شدن صحت و سقم این ادّعا، به بررسى تفصیلى این آیات مىپردازیم:
1.2. کتاب
قائلان به حرمت، از سه دلیل کتاب، سنّت و اجماع در اثبات مدّعاى خویش بهره مىجویند. از آن رو که موضوع این بحث دلیل خاص عقلى را اقتضا نمىکند، کسى از حکم عقل در این مورد استفاده نکرده است.
2. دلایل نظرگاه حرمت و نقد آن
«غنا حرام است به خاطر حفاظت از عقل انسان و حفظ عفت.»(20)
13.1. استاد شهید مطهرى در این مورد مىگوید:
«به طور اجمالى بین شیعه هیچ اختلافى در حرمت غنا، نیست، اما عامه، به جهات خارجى، به حرمت غنا ملتزم شدهاند و در نزد آنان غنا ذاتا امرى مباح است.»
«هر صداى لهوى که از الحان اهل فسوق و معاصى به شمار مىرود، غناى حرام است و از آشکارترین مصادیق آن، ترانههاى شایع و رایج میان مردم است.»(19)
11.1. شیخ انصارى قدسسره نیز، غنا را مطلقا حرام مىداند؛ ولى، از سخن ایشان چنین استنباط مىشود که صداى لهوى باطل حرام است، ایشان آشکارا مىگوید:
«در صورتى که حیطه صوت لهوى باطل، نسبت به غنا اعم یا اخصّ باشد، فقط همان محدوده صوت لهوى باطل حرام است نه غیر آن.» البته در نظر شیخ انصارى، غنا یعنى «صوت لهوى باطل» لذا ایشان در همه نمونههاى غنا، صداى لهوى باطل را موجود مىداند.(18)
12.1. محقق خوئى درباره حکم غنا مىگوید:
«در این که عود و صنج و دیگر آلات موسیقى و لهوى حرام است هیچ اختلافى نیست؛ یعنى، نوازنده و شنوندهاش را فاسق مىکند؛ بلکه، اجماع با دو قسمش (محصل و منقول) بر آن دلالت مىکند.»(17)
«بدون هیچ اختلافى، غنا از کسبهاى حرام است و اجماع نیز به دو صورتش (محصل و منقول) و همچنین سنّت متواتر بر آن دلالت مىکند. روایاتى در سنّت وجود دارد که غنا، را لغو و لهو و باطل مىداند و در قرآن نیز از اینها نهى گشته است. بنابراین مىتوانیم بگوییم: دلایل سهگانه [کتاب، سنت و اجماع] بر حرام بودن، دلالت مىکند؛ بلکه، باید گفت، حرمت غنا از ضروریات مذهب است.»(16)
10.1. صاحب جواهر در مورد «غنا» و آلات موسیقى چنین مىگوید:
«میان علماى شیعه، در حرمت استعمال آلات موسیقى همچون طنبور و عود و ناى و دف و امثال اینها، خلافى نیست.»(15)
9.1. علاّمه مجلسى قدسسره در این باره مىگوید:
«اشتغال به آلات لهو و موسیقى و به کار بردن آن، حرام است و در کتابهاى اکثر فقها بدان تصریح گشته است.»
8.1. مرحوم نراقى نیز در مورد حکم آلات موسیقى مىنویسد:
«یحرم الاشتغال بالملاهى و استعمال آلات اللهو و حرمته مصرح به فى اکثر کتب الاصحاب.»(14)
«...پس استعمال آلات موسیقى و گوش دادن به آن، از نظر کتاب و سنّت، حرام است و ادعاى اجماع در این مسأله بعید نیست.»
«غنا حرام است؛ خواه صداى مغنّى و آوازخوان باشد، خواه به وسیله نى یا سازهاى زهى مانند عودها و طنبور و رودها و غیر آنها باشد؛ اما، دایره (دف) زدن در عروسیها و مراسم ختنه مکروه مىباشد و شافعى گفته است: صوت مغنى و نى مکروه است و منعى ندارد و زدن سازهاى زهى کلاً حرام است؛ اما، دف زدن در مراسم ختنه و عروسى مباح است... .»
7.1. محقق اردبیلى قدسسره در مورد آلات موسیقى چنین مىگوید:
«...فیحرم فعلها و سماعها بالکتاب والسنه ولا یبعد الاجماع ایضا.»(13)
6.1. شیخ طوسى قدسسره در «نهایة»، انواع ملاهى و کسب و درآمد زنان نغمهگر و یادگیرى آوازخوانى را حرام مىداند.(11) ایشان در کتاب «خلاف» مىگوید: «الغناء محرم سواء کان صوت المغنى او بالقصب أو بالاوتار مثل العیدان و الطنابیر والنایات والمعازف و غیر ذلک واما الخرب بالدّف فیالاعراس والختان فانّه مکروه و قال الشافعى صوت المغنى والقصب مکروه و لیس بمحظور و ضرب الاوتار محرم کله و ضرب الدف فیالختان والاعراس مباح... .»(12)
«هر چیزى که باعث شادى مبتذل و سبکى شود مثل آهنگها و صداهاى مختلف، حرام
5.1. ابن ادریس قدسسره گفته است:
«کسب زنان خواننده و نوحهسرایى با کلمات باطل حرام است.»(9)
4.1. سلاّر(8) نیز در کتاب «مراسم» مىنویسد:
3.1. شیخ مفید قدسسره در «مغنیه»، به کار بردن و خرید و فروش «سازها» و نیز درآمدِ آوازهخوانان و تعلیم و تعلّم آواز و نوحههاى باطل را مشمولِ حکم حرمت مىداند.(7)
«کسب مغنیه حرام و اجر فرد زانیه و بهاى سگ، حرام است.»(6)
2.1. عبارت «کسب المغنیة حرام» در «فقه رضوى»،(5) «مقنع» و «هدایه» شیخ صدوق آمده است. ایشان در این مورد مىفرمایند:
1. فقیه فرزانه مرحوم سید محمد جواد عاملى، در «مفتاح الکرامه» مىنویسد:
«در این که غنا و مزد بر آن و شنیدن و آموزش دادن آن حرام است، اختلافى نیست؛ خواه در قرآن و شعر و دعا باشد و یا در غیر آنها، همگى حرام است. درست مانند آنچه که نویسنده «مجمعالفائدة والبرهان» هم آورده است... تا این که محدث کاشانى و فاضل خراسانى، مثل غزالى از عامه، رشته جداگانهاى بافته و حرام بودن را به غناى همراه با محرمات دیگر نسبت دادهاند.»(4)
اعتقاد به حرمت در باب غنا و موسیقى، مشهورترین نظر در میان فقهاست. این نظر غنا را مطلقا حرام مىداند؛ اما، معنا و مفهوم یکسانى را از غنا ارائه نمىدهد. به نظر مىرسد که بیشتر فقهاى پیشین به این نظر معتقد بودهاند؛ چرا که، اغلب به حرمتِ خرید و فروش مغنّیه، فتوا دادهاند، که نشانه اعتقاد آنها مبنى بر حرمت غنا مىباشد و دلیل خاصى نیز از سوى آنان ارائه نگشته است.
سه دیدگاه عمده درباره حکم غنا و موسیقى وجود دارد: 1 ـ حرمت، 2 ـ حلیت، 3 ـ تفصیل میان غناى لهوى و غیر لهوى؛ اما در این مقاله به نقد و بررسى دیدگاه اول پرداختهایم.
دیدگاههاى فقهى و نقد و بررسى دلالت حرمت
برخى از فقیهان، حقیقت عرفى غنا را از نظر تاریخى تحلیل نموده و گفتهاند که در زمان نزول آیات و ورود روایات باب غنا، این واژه در مورد آوازهاى لهوى و آلوده به گناه به کار مىرفته و در اصطلاح داراى حقیقت عرفیه در این معنا بوده است. مشهور فقیهان امامیه بر این عقیدهاند که «انّه الصوت المشتمل على الترجیع المطرب» غنا صوتى است که داراى ترجیع و چهچهه طربآور باشد. محقق ثانى در «جامع المقاصد» مىگوید: مجرّد کشیدن صدا حرام نیست؛ اگرچه، دلها به سوى آن جذب شود و عدم حرمت تا جایى است که به صداى ترجیعدار مُطرب نرسد.(3)
مقدمه
کلید واژهها:غنا، موسیقى، تَغَنّى، حقیقت عرفى، عرف، قول زور، صوت مطرب، لهو الحدیث، زور، لغو، غناگران.
در مفهوم لغوى و فقهى و عرفى غنا، اختلاف نظر وجود دارد. غنا در معناى لغوى، از غناى حرام [= مورد نظر شارع [عامتر است و شامل تمامى اصوات خوش مىشود؛ به همین جهت، در برخى از احادیث به تَغَنّى در قرآن، امر شده است.(2) نوشتار حاضر ضمن اشاره به دیدگاههاى فقهى درباره غنا و موسیقى، به نقد و بررسى دیدگاه «حرمت مطلق غنا و موسیقى» پرداخته است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir