
فارسی امروز ادامه زبان سعدی است نه فردوسی
اگر ادبیات کهن فارسی را یک عمارت تصور کنیم و هر یک از بزرگان ادب مانند فردوسی، نظامی، مولوی و حافظ را ستون این عمارت در نظر بگیریم ناگزیریم که برای سعدی بیش از یک ستون قائل شویم.
شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی بیش از هر ادب دان و شاعر فارسی زبان بر ادبیات فارسی تسلط داشت و این بر کسی پوشیده نیست. اگر بخواهیم آثار هر یک از این بزرگان که نامشان رفت مطالعه کنیم به این نتیجه می رسیم که جز سعدی هیچ کدامشان چیزی جز ادبیات از ادبیات نخواسته اند.
در واقع شعر برای دیگر بزرگان تریبونی برای بیان اندیشه بوده است. اما سعدی ادبیات را فقط برای ادبیات می خواسته است. سعدی برای ادبیات اصول و چهارچوب قایل بود و او تنها شاعر سبک عراقی بود که به تنهایی از این سبک در ادامه سبک خراسانی می نوشت. اگر بخواهیم کمی به گذشته از دوره عراقی برگردیم خواهیم دید که در هیچ دوره ای به اندازه سبک خراسانی به ادبیات پرداخت نشده است.
انواع ادبی، انواع قالب ها، انواع مضامین و ... در دوره خراسانی مطرح می شود و به تکامل می رسد. اما بعد از گذشت دوره ای تقریبا صد ساله مشاهده می کنیم که همه آن ها جای خود را تقریبا به نوع ادبی تغزل و غالب داده اند و خود به فراموشی رفته اند.
تا اینکه سعدی می آید و بار دیگر این گستره را جان می دهد اما متاسفانه بعد از سعدی تا به امروز کسی در ادبیات فارسی کار او را دنبال نکرد. شاید بر همین اساس است که عده ای از صاحب نظران معاصر معتقدند؛زبانی را که امروز مردم ایران و دیگر فارسی زبانان با آن سخن می گویند ادامه زبان سعدی است نه فردوسی.
سعدی هنگام سرودن غزل و بیان افکار تغزلی اش هیچ گاه به بیان تفکری غیر از این رو نمی آورد و حتی سعی نمی کند پند و اندرز دهد.
هنگامی که می خواهد شعر تعلیمی بنویسد آن را با غزل و تغزل همراه نمی کندبه همین اساس است که می بینیم این سخن پرداز بلندآوازه صاحب کتاب هایی چون گلستان، بوستان، غزلیات، هجویات و ... است که هر کدام در نوع خود استادانه نوشته شده اند.
سوای گفته های بالا به جرات می توان گفت شیخ اجل اولین چهره در ادبیات فارسی است که برای شاعری و نویسندگی حرمت قایل شد و از دربار بیرون زد و شعر فارسی را که در انحصار یک طبقه خاص بود خارج و به عرصه ای عمومی تر نزدیک کرد.
در هیچ کجا از زندگی سعدی مشاهده نشده است که مانند دیگر شاعران به صله های پادشاهان و امرا دل خوش کند و عمر بگذراند.سعدی آنقدر جسارت داشت که ملوک را نصیحت می کرد.
سعدی از آن روزی که پا از شیراز بیرون گذاشت و راهی نظامیه بغداد شد جور دیگر به هستی نگریست و جور دیگر نوشت.جهان سعدی در آثاری مانند گلستان و بوستان نتیجه این نوع نگاه است و بیان او بیان وقایعی است که مشاهده کرده است.پس بر خلاف دیگران که معتقدند بوستان، جهان ایده ال سعدی است جهانی که می تواند باشد زیرا او همه آن وقایع را به چشم خود دیده است.با این تفاوت که هر واقعه ای در سرزمینی روی داده ولی او همه را در یک سرزمین به نام بوستان گردآوری کرده است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir