
قابل رویت با اندکی فاصله
نگاهی به زندگی و آثار نقاشی فرد توماسلی Fred Tomaselli
فرد توماسلی متولد 1956 سانتامونیکای کالیفرنیاست. وی هم اکنون در بروکلین زندگی میکند. انفجار رنگها در آثارش مشهود است، اما همچنان میتوان ارتباطی را بین این رنگها و تاریخ هنر جستوجو کرد، در حالیکه هر دو مورد یک هدف را دنبال میکنند؛ رسیدن به تعالی بصری و هجوم تصاویر در دنیای خیالی!
فرد توماسلی از ترکیب تکنیکهای متنوع شامل کولاژ، نقاشی و پرداخت برای رسیدن به آنچه در نظر دارد، استفاده میکند و در نهایت، هنری به معنای واقعی تزیینی را، که اغلب به هنر روانپریش توصیف میشود، خلق میکند.
فرد توماسلی در چند سال اخیر به عنوان هنرمندی بدنام شناخته شد؛ چون از قرص و برگهای مخدر در آثارش به طور مستقیم به عنوان کولاژ استفاده میکند (در یکی از سفرهایش، تعدادی از آثارش در گمرک فرانسه توقیف شد).
این هنرمند باور دارد که هنرش میتواند همچون یک مادهی مخدر، سطح آگاهی و دیداری فرد بیننده را با مشاهدهی اثرش تغییر دهد؛ و این تغییر تنها از طریق چشم صورت میگیرد و نه لزوما استفاده یک ماده شیمیایی. جدیدترین نمایشگاه توماسلی در گالری جیمز کوهن نیویورک برگزار شد. در دهه 1980 وی عضو گروه پانکها و هنرمندان اجرایی کالیفرنیای جنوبی بود. او خود همواره از تاثیراتی که آن دوره بر روند کاریاش ایجاد کرد، صحبت میکند.
در نقاشیهای توماسلی میتوان آسمان تاریکی را، که در آثار هنرمندان رمانتیک وجود داشت، دوباره به شکل دیگری مشاهده کرد. تزیینات گیاهی اسلیمیهای هنر اسلامی و تزیینات هندسی، که در هنر بودایی مشاهده میشود، در نقاشیهای توماسلی قابل رویت است. وی همچنین بخشهایی از اندام انسان را، که از مجلهها میبرد، در نقاشی خود کولاژ میکند.
در مجموع، چنانچه کار توماسلی را با فاصله مشاهده کنیم، حجمی از اطلاعات و زیباییهای دوار در مقابل چشمانمان قرار میگیرد که سبکی نئوباروکی را به ذهن تداعی میکند. از طرفی، با مشاهدهی از نزدیک این آثار میتوان به جنبهای دیگر از کارهای وی در قالب سورئالیسم پی برد.
همچون هنرمندی سورئالیست، توماسلی موتیفهای مختلف را با هم ترکیب و کولاژ میکند، با این تفاوت که این هنرمند تنها از عناصر طبیعی و یا تصاویر مجله برای کولاژ استفاده نمیکند، بلکه آنچه کولاژهای او را متفاوت جلوه میدهد، استفادهی مستقیم از قرصها و برگهای مخدر است که با پوششی از رزین پوشانده شدهاند. این عناصر جدید کولاژشده در نقاشیهای توماسلی، همان قرصهای رنگی هستند که کاملا در آثارش میدرخشد و زیبایی خاصی به آنها میبخشد. همچنین عنصر کولاژشدهی متفاوت دیگر، برگهای گیاهان مخدری چون حشیش و ماریجواناست که کولاژ شدهاند. میدانیم یکی از قدرتهای عظیم هنر، قدرت قابل تبدیلبودنش است؛ و از زمان دادائیست ها و سورئالیستها استفاده از هنر در زندگی روزمره بیشتر به وقوع پیوست و هنرمندان این دوره از عناصر در دسترس برای بیان هنرشان استفاده کردند و بدین ترتیب شی را تبدیل به یک هنر کردند.
توماسلی نیز همین سبک را با اندکی تغییر در مفاهیم هر یک از نقاشیهای خود به کار میبرد. وی از اشیای سرمستکننده، که تنها برای یک سرخوشی کوتاهمدت مصرف میشود، بهره میبرد، آن را به عنوان کولاژ در نقاشی خود به کار میگیرد و در نهایت، با این عناصر، عالم کیهانی، پرندههای بهشتی و دنیای برگ ها را میافریند و بدین ترتیب مفهومی پایدار را خلق میکند. در آثار این هنرمند، قرصها و برگهای مخدر، تبدیل به اشیایی میشوند که خصوصیت ماندگاری دارند؛ و این در حالی است که ذات داروهای مخدر در لحظه کاملا گذراست و توهمی پوچ را تنها برای اندک زمانی خلق میکند.
این هنرمند از کولاژهای بسیار ظریفی در کارش استفاده میکند. یک استودیوی شخصی در بروکلین دارد و یک دستیار که به وی در بریدن نمونههایش از داخل مجله و کولاژ آن ها کمک می کند و در نهایت، خود هنرمند جایگذاری آنها را انجام میدهد و روی آنها را چسبکاری میکند.
یک کمد بزرگ در استودیو وجو دارد که مملو از کولاژ است؛ به قول خودش :
"این کمد جادویی من است؛ از گلهای زرد و سبز و آبی گرفته تا کولاژ حیوانات و سبزیجات و سنگهای معدنی. قسمت بیشتر کولاژها را اندامهای انسانی تشکیل دادهاند؛ دست، پا، ... و این ها همگی دیانای های کار من هستند. این نوع از نقاشی با دقتی بسیار ریزبینانه همراه است و هنرمند همواره سعی میکند نسبت به اتفاقات جدید با دیدگاهی باز به آن بنگرد".
پس از آن با چسب، کلیه کولاژها را میچسباند و کل سطح را با رزین میپوشاند (یا با نوعی ورنی). یک شبانهروز طول میکشد ورنی به طور کامل خشک شود. این نوع از نقاشی روی یک تخته چوبی انجام میشود. توماسلی در چندین مرحله از لایههای ورنی استفاده و در هر لایه قسمتی را نقاشی میکند و دوباره یک لایه ورنی میزند.
در نهایت سهبعدنمایی را در این کار میتوان مشاهده کرد. سایههایی که این رنگها و لایهها روی هم میاندازند، به ایجاد بعد سوم کمک بیشتری میکنند. این مشخصه، به بیننده نوعی توهم عدم تعادل را در مواجهه با حقیقت اشیا انتقال میدهد. در واقع، اساسیترین خصلت آثار فرد توماسلی این است که شما کاملا مطمئن نیستید چه چیزی را دقیقا مشاهده میکنید.
هدف هنرمند چنانچه خود ابراز میکند این است :
"من میخواهم مردم در نقاشیام گم شوند. من قصد دارم مردم را در داخل کارم گمراه کنم تا از این طریق آنها را به عمق نقاشی ببرم. در این روند، نقاشیهایم به دوره قبل از مدرنیسم برمیگردد. من تمام عشق و فکرم را در کارم میریزم. من عاشق طبیعتم. من عاشق باغبانیام و عاشق نگاه کردن به پرندگان و تمامی آنچه در کارهایم داخل میشوند. تنها سعی میکنم نسبت به حقیقت وجودی خودم واقعی باشم و سعی میکنم کاری خلق کنم که خودم دوست دارم ببینم."
در برخی از نقدها و گفتو گوها، هنر توماسلی را هنری توهمزا و روانپریش معرفی کردهاند. اما وی در جواب میگوید :
"من به هیچ عنوان هنرم را هنری روانپریش معرفی نمیکنم. هرگز سعی بر آن ندارم با نقاشیهایم سفری توهمی را، که با مصرف الاسدی مثلا تجربه میتوان کرد، بازنمایی کنم. اصلا اینطوری نیست. در واقع، غیرممکن است. من حتی خودم هم سعی ندارم به آن مرحله برسم. و اما مصرف داروهای توهمزا در شروع منرا به سمت این دید از هنر هدایت کرد؛ درگیر فرهنگی شدم که در حواشی هنر سایکودلیک وجود داشت و بعد توجهم به هنرمندان اپارت جلب گردید. اما هنری که خیلی جذب آن شدم، هنر تبتی و مینیاتورهای هندی و ایرانی بود. و شاید بتوان گفت این داروها تنها واسطهای بود که علایق درونیام را نمایان کند. در دههی 1980چیدمانی کار کردم با موضوع "فلسفه گوشهگیری" و این در حالی است که یک هنرمند قاعدتا هنری را خلق نمیکند که شاخصهی اصلی آن انزوا باشد؛ اما از دیدگاه من فلسفهگوشهگیری، برجستهترین خصیصهی فرهنگ زندگی ما در آن دوران بود. در آن زمان رونالد ریگان، رییسجمهور ما بود. و چون فرهنگمان هیچ اتصال مناسبی با حقیقت زندگیمان نداشت، همهچیز روبه نابودی میرفت. به علاوه، من تازه از فضای مواد مخدر و گروههای موسیقی راک و پانکها بیرون آمده بودم و حقیقت را در کارم جستجو میکردم."
فرد توماسلی زمانی نقاشی را آغاز کرد که به دنبال راهی میگشت تا بتواند حقیقت دلخواه خود را در جایی کشف کند. وی پس از ترک مواد مخدر، تصمیم گرفت هنری را بیافریند که در آن از خودبیخودشدگی بصری رخ دهد تا بیننده به تعالی و مرحله مافوق برسد، همانطور که در مصرف مواد مخدر به این حس مجازی میرسید.
"من به دنبال وسیلهای برای نزدیک شدن به این حس بودم. و این بود که شروع کردم به استفاده ابزاری از قرص و برگ موادمخدرتنها به عنوان وسیلهای برای بیان ایدهام".
فرد توماسلی میگوید:
"من همواره میخواستم مردم را به تجربهی داشتن "فلسفهی گوشهگیری" دعوت کنم. همچنین به فکر کردن درباره این نظریه! میخواستم اثرم زیبا و در عینحال گمراهکننده باشد و نیز دوست داشتم دربارهی آنچه میآفرینم صحبت کنم تا به اینجایی که هستم برسم و هنرم برای دیگران قابل درک شود".
در آثار این هنرمند، روند مشخصی وجود ندارد؛ بدین معنی که وی به دنبال یک نتیجه از پیش تعیینشده نیست و باور دارد یک هنرمند واقعی نباید در اثرش از ابتدا به دنبال یک نتیجه واحد باشد، که همان هنر "ضدمانیفست" است. البته، این بدان معنا نیست که هنر در تقابل با مانیفست است، بلکه در هنر مانیفستی واحد و مشخص وجود ندارد. هنر میتواند در عین داشتن تمامی تناقضات، حاوی موضوع و هویتی سالم باشد، چنانچه در تصدیق این امر، فرد توماسلی تجربهای را بازگو میکند:
" در دورهای شروع کردم به تصویرسازی از اشیا و اجسام گوناگون و بعد زمانی که کارها به تعداد قابلتوجهی رسید و خیلی از تصاویر را روی هم قرار دادم و آن ها را به نحوی ناهمگون به هم چسبانیدم، در حالی که مردم تصور میکردند کارها با یکدیگر در تناقضاند. من همچنان موتیفهای تزیینی، تصاویری از مناظر، طبیعت و هنرهای مردمی و بسیاری از المانهای نامرتبط را در یک اثر گنجاندم، و از نظر خودم اصلا تناقضی در کار نبود. این اثر حقیقت خود من را بازگو میکرد."
نقدهای متفاوتی درباره این هنرمند وجود دارد که تایید میکند: فرد توماسلی در دورهای، که مربوط به دهه 1980 است، هنرش کاملا با هنر معاصر آن دوران در تضاد بوده و همخوانی نداشته است. وی میگوید :
" بله در زمانی که معنای اصلی هنر، جنسیت و تاثیر آن در سیاست مدنظر بود، نقاشیهایم کاملا در تضاد با معنای هنر دنیا بود. اما بعد از آن دوره، سمتوسوی دنیای هنر تغییر کرد. در حال حاضر، خودم را جزو هنرمندانی میبینم که گویی تصاویر جالب و بامزه ای خلق میکنند. در این برهه از زمان، دنیای هنر مملوست از انواع مختلف هنرها! اما؛ حقیقت آثار است که تفاوت را میرساند."
دلبر شهباز
شماره 198 نشریهی تندیس
تهیهکننده : نرگس صاحباختیاری
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir