
قسمت یوسف
نسترن موحدینیا
از زبان امام حسین (ع) برای حضرت زهرا (س)
غمی انبوه، دلی کوه و تناور داری
سینهای از گل اندوه معطر داری
دامنی غصه و پیراهنی از اشک به تن
شال غم، چادری از مرثیه بر سر داری
دست بردار از این زخم نهان بر پهلو
فاش کن راز کبودی که به پیکر داری
از عطش سوختم، آرام کن این آتش را
تو که جوشندگی از چشمهی کوثر داری
نقش نفرین به دل اینهمه گمراه بکش
اینچنین گریه مکن، اشک مریز، آه بکش
شاید آه تو گره از دلشان باز کند
شاید این عقدهی صدساله دهان باز کند
آتشی سرختر از سرخ به جانم زدهاند
زخم شمشیر که نه، زخم زبانم زدهاند
اگر آبی نزنی بر جگرم میسوزد
اشک در خشکی چشمان ترم میسوزد
حضرت عشق! به من فرصت پرواز بده
بس که پرپر زدهام بال و پرم میسوزد
آنقدر تشنگی آتش به لبانم زده که
آب هم از عطش شعلهورم میسوزد
دیدی عباس مرا قسمت من اینگونه است
دل به هر سرو قدی میسپرم میسوزد
باورم نیست چنین زخمی و پرپر شدهام
نوشداروی پس از مرگ برادر شدهام
وای از سنگ غم عشق که سر میشکند
وای از داغ برادر که کمر میشکند
عشق یعنی که دلت یکسره آتش باشد
(عاشقی شیوهی رندان بلاکش باشد)
تو که اینگونه برای غم من میباری
خبر از خالی گهوارهی اصغر داری
کو دو دستی که به دستت بنوازی آن را
کو دلی تا بتوان داد به آن دلداری
سر ندارم که بیایی و به لبخند آن را
روی دامان پر از مهر خودت بگذاری
آه اینگونه مکن گریه مگر میخواهی
روی زخم دل من باز نمک بگذاری
مادر اینگونه مکن گریه دلم میگیرد
آسمانها و زمین را تب غم میگیرد
گرچه از هر طرف اندوه و ستم میریزد
نکند گریه کنی، عرش به هم میریزد
از چه پرپر شدهای از چه کبودی گل من!
تو و شیون؟ تو که اینگونه نبودی گل من!
کاش این قصهی جانسوز به پایان برسد
دل بخندد، سر آشفته به سامان برسد
مادر امروز دعا کن که زمین سبز شود
آسمان گل کند و ابر به باران برسد
که مبادا دلی از درد ترک بردارد
نکند هیچ بهاری به زمستان برسد
قسمت یوسفت این بود پس از چندین سال
این چندین بیسر و سرمست به کنعان برسد
نفسی نیست در این وادی بیهمنفسی
مگر ای مرگ تو اینبار به دادم برسی!
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir