
قصه باغ کاکا
شمس السادات رضوی
رفتم به باغ کاکا.. چیدم انار کاکا .. کاکا به سر رسیده .. چاقو کمر کشیده .. سر مو رو بریده .. خونم چکید به حوضو .. حوضو مرو او داد .. او دادم به کرتو .. کرتو مرو علف داد ... علف دادم به بزو بزو به من پشکل داد .. پشکل دادم به تنور .. تنور به من کلو داد .. کلو دادم به ملا .. ملا بمو قران داد .. قران دادم به خدا .. خدا هفتا کلی در بهشت داد ... او درو وا کردم هشکی نبود .. در اخری رو که واکردم یه مرغویی بود و یه خروسویی .. مرغو داش او جارو می کرد . خروسو داشت پلو می پخ .. گف : بیا بخور گفتم نمی خوام .. باز گف : بیا بخور گفتم نمی خوام لقمه اولی رو که ور داشتم هچی نگف . لقمه دویمی رو که ور داشتم .. بازم هچی نگف . لقمه سیمی که ور داشتم چنگی زد ور پشت دستم .. گفتم کش .. گف: پدر و مادرت کنج بهش .. سنگ نیم من ور درش هر چی گشتم نه پدرم دیدم نه مادرم همچی که اوور ترک رفتم .. یه پولی دیدم .. اومدم پول ور دارم .. دو تا پول دیدم . یه پول دادم به پمبه .. یه پول دادم به دمبه .. یه پول دادم کتمبه .. سگ به کتمبه افتاد . آتش به پمبه افتاد . همچی که اورترک رفتم دیدم ، ابو لحسن پمبه می زد همسر یه گمبه می زد مادر پیرش ور جکید ....
مو – mo ما . او- oo آب
کرتو – kortu کرت + باغچه زراعتی
کلو – kolu- نان گرد قطوری که شکل نان سیاه تهران است
کلی – keli کلید چوبی چنگی - : cengi نوکی
اوور ترک : uvarherak آن طرفتر
کتنبه: kotonbe کله و منظور از کله گوسفند و استخوان کله گوسفند است
گنبه : gonbeh گنبد مانندی که دشتبانان برای آبیاری در سر مزارع سازند
ورجکید vargekid بالا پرید + پرش کرد
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir