کرمان
← همه اخبار
لهجه‫ام از عشق می‫آید

لهجه‫ام از عشق می‫آید

۱ مهر ۱۳۸۹کد خبر: 140247۲

سید علی میرافضلی

لهجه‫ام از عشق می‫آید

حرف­هایم بوی غربت می‫دهد امشب.

سنگها از کوه می‫ریزند

کوه اما همچنان کوه است

درددل­هایی که در آیینه با خود می‫کنم،

درمان دردم نیست.

یک نفر با تیغ در جان من افتاده­ست

عشق دارد می‫چکد بر خاک

نعره‫ام در چاه می‫پیچد، عزیز من!

شعر، پژواکی­ست خون آلود.

 

تو چه می‫دانی که با روحم چه­ها کردی و باران هم

آه، یاران هم!

شمع برمی‫دارم و دنبال تلمیحات آبی تو می‫گردم.

کوچه‫های خاک لبریزند از اسبان رَم­کرده

بوی یال عشق می‫آید

من هوایی می‫شوم امشب.

برف از قدّ درختان نیز تا کرده­ست

شال­گردن می‫خرم از عشق

روی زخم خود نمک می‫ریزم و خوابم نمی‫گیرد

رد پایم می‫رسد تا کوچه‫ای بن­بست.

آب، بوی دست­هایت را نخواهد بُرد از خاطر

از عطش دارد لباسم می‫دَرَد بر خود

خیمه­گاه من به آتش اشتیاق وافری دارد.

 

در برادرها نفاق افکنده‫ای، ای عشق!

عاقبت مقتول درگاه تو خواهم شد

یک نفر دارد کلاغش را به خاک تیره می‫بخشد

درس خونینی‫ست انشایی که من دارم.

شیشه را قدری بکش پایین

پرده را قدری بزن بالا

لااقل یک ابر پُر باران مهیا کن

روح من در باد دلتنگ است.

 

از مسافرها سراغم را چه می‫گیری؟

من همین­جا گم شدم دیری­ست

کودکی دارد برایم شعر می‫خواند

بوی سارا از انار باغ می‫آید.

نهرها زیر گلویم نغمه می‫خوانند

خون من نقاشی گلگون این دشت است

ظهر، مبهوت نماز واپسینم بود.

گرگ، در پیراهن شب خواب می‫بیند

کاروان از بوی یوسف طاقتش طاق است

حیف زندانی که من رفتم

کاش تعبیرم نمی‫کردی!

 

لهجه‫ام از عشق می‫آید

جدّ من نیز این صدا را پاسداری کرد

حنجرم در قاف این تک­واژه می‫سوزد.

تشت، بوی ماه دارد باز

تشت ماه از آسمان افتاده است امشب

دف بزن تا کاسه‫ای از خون بگردانم

گردنم می‫خارد و تیغ تو بسم­الله خواهد گفت.

من پلنگ بسملم، مغرور بدفرجام

ناز شست نازکت، ای عشق!

هیچ نخجیری چنین آسان به خاک و خون نیفکندی.

زخم­ها را خوب می‫دانی، طبیب من!

مرهمی امشب فراهم کن که باروت و نمک باشد

در جگر دیری است شور نعره‫ای دارم.

 

سیب­های آستینت بوی فردوس برین دارد

تیر اما می‫رسد از راه ـ پی در پی.

پرتقال من!

هیچ اسفندی ازین بهتر نخواهد شد.

 

ساعت از تکرار سر ریز است

تیک­تاکش تکه‫های عمر ما را در بغل دارد

در کویر من بترک ای رعد و برق امشب

این دقایق را منور کن!

هی، چه نامردند!

سایه‫های صف به صف در کربلای من

جلوه کن، خورشید پنهانی!

تا تمام تشنگی‫ها را بسوزانی.

 

لهجه‫ام از عشق می‫آید

در دهان من تو لب وا کرده‫ای امشب.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/4UK9CPA

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir