کرمان
← همه اخبار
ما به امّید لب لعل تو خاک‌آلودیم

ما به امّید لب لعل تو خاک‌آلودیم

۲۴ تیر ۱۳۹۲کد خبر: 141987۲

محسن کاشانی

باد می‌آمد و در دشت سری جاری بود

اشک از چشم نیامد، جگری جاری بود

اشک از چشم نیامد که درختی گل داد

روی رخساره‌ی خون صخره‌ی سختی گل داد

اشک از چشم نیامد که سحر می‌جوشید

از زبان تو و شن‌زار تبر می‌جوشید

اشک در چشم چنان شیون مسدودشده

دهنی با دهن دشنه نمک‌سود شده

دهنی کز لب هر پرده اذان می‌گوید

موی‌آشفته و خوی‌کرده اذان می‌گوید

پیرهن‌چاک ولی از سر شمشیر خسان

دیده نمناک ولی از دم دوزخ‌نفسان

پیرهن پاره نمودند که نانی ببرند

نان پیراهن خونین سر خوانی ببرند

حمله کردند که انگشتر و انگشت برند

علم سوخته در پنجه و در مشت برند

قطع کردند سر از تن که سر افراز کنند

روزه با خوردن خون شهدا باز کنند

تف بر این قوم که از ریگ بیابان نگذشت

نگذشت از تو و از پیکر بی‌جان نگذشت...

می‌رود در پی هم سلسله‌دار می و اشک

می‌چکد از سر هر نیزه قطار می و اشک

شب فرو برد سر و دشت به خاموشی رفت

نیزه گردن شد و گردن به فراموشی رفت

گورزادی به طمع از سر گوری برخاست

سر به دیوار لحد کوفت، تنوری برخاست

و تنوری که مهیای جنونی کردند

و مهیای سر غرقه به خونی کردند

آه ای ماه منیر! ای نفس باده‌فروش!

ای که تندیس تو بر نیزه شود دوش به دوش

ما به امّید لب لعل تو خاک‌آلودیم

بسته‌ی زلف تو بودیم اگر هم بودیم

کربلا بی‌تو سحرگاه فراموشان است

خاک اگر هست به هرم نفست جوشان است

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/XBB4MMS

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir