حوزه هنری استان کرمان
← همه اخبار
نخستین کتاب جنگی‌ام را خواهم نوشت

نخستین کتاب جنگی‌ام را خواهم نوشت

۶ مهر ۱۳۸۹کد خبر: 140257۵

محسن رضایی ضمن حضور در برنامه شب شعر و خاطره عصر سوره گفت: قصد دارم نخستین کتاب خود در زمینه جنگ رابنویسم البته اگر تحریفات نبود دست به چنین اقدامی نمی‌زدم

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری در آخرین شب از برگزاری جشنواره «عصر سوره»  مراسم شب شعر و خاطره درتالار سوره حوزه هنری برگزار شد.
محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با حضور در این برنامه گفت: هفته دفاع مقدس هفته مقاومت ایران ، ایستادگی شهادت و شهادت طلبی را  تبریک و تهنیت می گویم هر چند با حمله دشمن به کشور مصادف است و جای تبریک ندارد اما علت پیروزی ما به دلیل نام گرفتن مقاومت جای تبریک و تهنیت دارد امیدوارم زمانی برسد که هفته پایانی مرداد را که با اتمام جنگ مصادف است جشن بگیریم.

وی افزود: جزئیات جنگ با ندانستن کلیات آن ممکن است دچار مشکل شود ممکن است تصور شود ایران ارتش سازمان یافته و مهمات کافی داشته و اینها باعث می‌شود عظمت خاطرات در ذهن ما نقش نبنند. ایران از نظر دفاعی آمادگی نداشت. ارتشبد، سهپبد، سرلشگر و سرتیپ‌ها همگی با پیروزی انقلاب رفته بودند و امکانات دفاعی ما قطع شده بود. عراقی ها مطمئن بودند صددرصد موفق خواهند شد. خاطراتی که ما تعریف می‌کنیم در چنین فضایی شکل گرفتند که ملت ایران غافلگیر شده قدرت دفاعی خود را از دست داده و در محاصره است. حتی سیم خاردار به ایران فروخته نمی‌شد .

رضایی ادامه داد: تحریم اقتصادی شده بودیم کشتی‌های نفتی ما در خلیج فارس مورد اصابت قرار می‌گرفتند همچنین ایران بعد از نادرشاه تا پیروزی انقلاب در 25جنگ شرکت کرده بود و در تمامی آنها شکست خورده بود و در آنها نواحی سمرقند، بخارا، باکو و نخجوان از دست رفته بودند.

وی با اشاره به نخستین خاطره‌اش اظهار داشت: قبل از شروع جنگ مسئول اطلاعات سپاه بودم. با آقای شمخانی برای بازدید از مرز ایران و عراق که از جنوب تا شمال1200 کیلومتر می‌شد رفتیم چرا که اخباری پیرامون آمادگی عراقی‌ها برای حمله به ایران به ما رسیده بود اما آقایان دولتی و مجلسی این را شایعه فرض می کردند ناچار شدیم خود برای بازدید از نزدیک به آنجا برویم. در آنجا سربازی را دیدیم که خواهرش برای طرفداری از ایران کشته شده بود. با سرباز صحبت کردیم. اخبار شیعه را از آن پرسیدیم و سوال کردیم چرا صدام، برادرش صدرا را شهید کرده است. گفت که کماندویی از پشت نیزارها بیرون آمد و او را گرفته و برده بود. در این حالت مطمئن شدیم که حمله آنها حتمی است بعد از این بازبینی جلسه یک ساعته با بنی صدر داشتیم و من مسئله جنگ را برایش گفتم که عراق ظرف دو سه ساعت به اهواز می‌رسد اما به حرف های ما گوش نداد و توجه نکرد.

وی ادامه داد: حادثه ای اتفاق افتاد که باعث شد بعد از حمله عراقی ها هیچ مرزی مقاومت نکند اولین مقاومت بین تانکها و مردم در خرمشهر بستان دلیران موسیان قصر شیرین و... اتفاق افتاد.بین مردم و ارتش حایلی نبود چرا که به اخبار و اطلاعات جنگ بی اعتنایی شده بود.

رضایی به بیان دومین خاطره اش پرداخت و گفت: قبل از جنگ کودتای نوژه در ایران اتفاق افتاده بود و هواپیماهایی از پایگاه ایران بلند می شدند عده ای فریب خورده و 600-700نفر برای خیانت به وطن دستگیر شده بودند.خلبانی بود که وقتی می خواستند این فرد را محاکمه کنند جنگ آغاز شد یک هفته مانده به دادگاهی وی که مهدوی نام داشت خانم این خلبان به حضرت زهرا توسل پیدا کرد و بعد در خواب حضرت زهرا را دیدند که او می گوید شوهرت آزاد خواهد شد فلان دعا را بنویس و به دست شوهرت بده که در دادگاه همراهش باشد.او این مطلب را به مسئولین ستاد اعلام کرد آنها می گویند شوهر تو در آستانه اعدام است و خواب تو تعبیری ندارد. در اثر اصرار این خانم کاغذ را به آنها می دهد. روزی که دادگاه برگزار می شود، خلبان می‌آید و پشت میز متهم، همه او را می بینند که بسیار متاثر شده و گریه کرده است. ری‌شهری که ریاست دادگاه را برعهده داشت از او می‌شنود که می‌گوید من به دنبال تبرئه نیستم حکم من اعدام است و تخفیفی از شما نمی خواهم اما اجازه بدهید نحوه اعدام شدنم را خودم تعیین کنم. به این شکل یا در جبهه مقابل سنگر  رزمندگان قرار بگیرم یا گلوله های دشمن به من بخورد یا اینکه در هواپیما من را به بمب ببنید و در ارتش عراق بیاندازید. افراد حاضر در در  دادگاه با ناباوری حرف های آن را گوش دادند ری شهری از آن خواست حرف هایش را مکتوب کند و آنها را پیش امام برد. امام(ره) تا اظهارات او را خواند دستور به آزادی‌اش داد. بعد از آن در 30-40 پرواز شرکت و در  یکی عاقبت به شهادت رسید.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام سومین خاطره اش را اینگونه تعریف کرد: در عملیات خیبر که یکی از عملیات های بزرگ ایران بود تصمیم گرفتیم از باتلاق ها عبور کنیم و جاده بغداد بصره را قطع کنیم که در صورت موفقیت پیروزی بزرگی نصیبمان می شد. موفق شدیم جزایر خیبر شمالی و جنوبی را فتح کنیم اما نتوانستیم جاده را بگیریم. ناچار شدم برای کسب اجازه به خدمت امام(ره) بروم وضعیت را برای ایشان توضیح دادم و گفتم به چاه های نفت بسیاری از دشمن دست پیدا کرده ایم. امام(ره) که حتی سربازی نرفته بود نقشه را نگاه کرد و پرسید: مطمئنید آن ها از پشت سر به شما حمله نمی کنند؟

وی افزود: از آنجایی که می دانستم ایشان بدون حکمت حرفی نمی زند از او خواستم اجازه دهد مطالعه کنیم و قرارگاه جنوب هویزه را همراه با بقیه دوستان بررسی دوباره ای کنیم در ظاهر باور کردنی نیست اما دو تیم شناسایی به آن منطقه فرستادیم که در طی این عملیات 48ساعت بعد دو قایق بازگشتند که دو برابر نیروهای خودی نیروی عراقی آوردند که از افسر و استوار درجه دار در بین آنها بودند معلوم شد که آنها دو هفته در آنجا کمین کرده بودند و می خواستند بعد از یک هفته دیگر شناسایی حمله خود را از پشت آغاز کنند. امام(ره) در جماران نشسته بودند اما اطلاعات نظامی ایشان دقیق بود.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/YJVW5FM

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir