کرمان
← همه اخبار
نقاشی ‌اسلامی‌ پرتوی‌ از روح ‌مثالی ‌متفکران‌ مسلمان ‌را نمایش ‌می ‌دهد

نقاشی ‌اسلامی‌ پرتوی‌ از روح ‌مثالی ‌متفکران‌ مسلمان ‌را نمایش ‌می ‌دهد

۸ تیر ۱۳۹۲کد خبر: 141914۱

تاریخ‌ نقاشی‌ دوران ‌اسلامی ‌در کشاکش‌ تمایلات ‌دنیوی ‌و دینی‌ به ‌سوی ‌ذوقیات ‌و احوالات‌ و مواجید هنرمندان ‌مسلمان‌ سیر کرده ‌است‌.

در فصل‌چهارم‌ کتاب «حکمت اُنسی و زیبایی شناسی ‌عرفانی هنر اسلامی» ‌تالیف زنده‌یاد دکترمحمد مددپور که از آخرین آثار تألیف شده اوست - که سوره مهر به منظور تجلیل وی و ماند گار نمودن اندیشه او به بازار اندیشه و فرهنگ عرضه کرده - آمده است:
 
صور و نقوش‌ هر چه‌ متعین‌ و طبیعی‌ باشند، بیشتر به‌ کثرت‌ می‌روند و دیگر حالت‌ وحدانی‌ را از دست‌ می‌دهند، بالطبع‌ موجب‌ ماندن‌ ناظری‌ می‌شوند که‌ به‌ آن‌ نگاه‌ می‌کند و محو آن‌ می‌شود. به‌عبارتی‌نقوشی‌ که‌ با تشخص‌ هر چه‌ بیشتر به‌ ظهور و مرتبة‌ ظاهر و تشبیه‌ می‌آیند آدمی‌ را از تنزیه‌ و باطن‌ روحانی‌ دور می‌کنند، تا آنجا که‌ تعلقاتش‌ را نسبت‌ به‌ کثرات‌ می‌افزایند و گاهی‌ به‌ جایی‌ می‌رسند که‌مورد پرستش‌ و عبادت‌در حکم‌ واسطه‌ برای‌تقرب‌ به‌ امری‌ متعالی‌ (در هنرهای‌اساطیری‌) قرا ر می‌گیرند.
همچنانکه‌ در  اولین‌ نقاشیها در غارها چنین‌ وضعی‌ وجود داشته‌ و نقوش‌ برای‌ تصرّف‌ یا تقرّب‌ به‌ حیوانات‌و یا آدمیان‌ و یا خدایان‌ به‌ وجود می‌آمده‌،  دائماً بر اعتقاد به‌ حالت‌ سحر و جادوی‌ و یا روحانی‌ آن‌ افزوده‌ می‌شده‌ است‌. از اینجا نقاشی‌در آغاز جنبة‌ آئینی‌ داشته‌ نه‌ تزئینی‌ و دکوراتیو و نمایشگاهی‌ این‌ وضع‌ در عهد میتولوژیهای‌ چین‌ و هند و مصر و بین‌النهرین‌ و یونان‌ و ایران‌ برای‌ نقاشی‌ و پیکره‌ها وجود داشته‌ تا آنجا که‌ فی‌المثل‌ نقوش‌خدایان‌ و پیکره‌های‌ بودا در آیینهای‌هند و بودایی‌ و نقوش‌ پیکره‌های‌ نیاکان‌ در آیین‌ چین‌ و نقوش‌ و پیکره‌خدایان‌در دیگر آیینها از جمله‌ آیینهای‌ عرب‌ جاهلی‌ در مقام‌ پرستش‌ , عبادت‌ و راز و نیاز قرار می‌گیرند. نقاشی‌ بماهو  نقاشی‌ از یونان‌ آغاز شد که‌صرف‌ محاکات‌ ناسوتی‌ و اینجهانی‌ و نمایشگاهی‌داشته‌ است‌، چنانکه‌ هنر نمایش‌ یز با تخلیه‌ نیایش‌از روح‌ دینی‌ و اساطیری‌ آن‌ تکوین‌ یافته‌ است‌.
 
با ظهور اسلام‌ با توجه‌ به‌ مبارزة‌ سهمگین‌ آن‌ با هرگونه‌ حجاب‌ و تشبیهی‌ که‌ منجر به‌ حجابی‌ بین‌آدمی‌و حق‌ تعالی‌می‌شود، نقاشی‌ و پیکرتراشی‌ زندیقانه‌ که‌ فرهنگ‌ شرک‌ را مجسم‌ می‌ساخت‌، همچون‌ موسیقی‌ و شعر جاهلی‌ که‌ وسیله‌ غفلت‌ بود، مورد تحریم‌ قرار گرفت‌.
به‌عقیده‌ برخی‌از نویسندگان‌ تحریم‌ نقاشی‌ در آغاز به‌ جهت‌ احتمال‌ ارتداد نومسلمانان‌ به‌ بت‌پرستی‌ بود که‌ تصاویر و نقاشیها و پیکره‌ها می‌توانست‌ زمینه‌ آن‌ را مهیا سازد. اما به‌ محض‌ رفع‌ این‌ وضع‌ بحرانی‌ تصویرگری‌ دوباره‌ در میان‌ مسلمین‌ ظاهر شد. شیخ‌ محمد عبده‌ در میان‌ متفکران‌ متجدد اسلامی‌ با فتوای‌خود در باب‌ نقاشی‌ این‌ نظر را تأیید کرده‌ است‌. به‌ عقیده‌ او آن‌ کسانی‌ که‌ احادیث‌ مربوط‌ به‌ عذاب‌و شکنجه‌ موعود به‌ نقاشان‌ را  چنین‌ سختگیرانه‌ تفسیر و تأویل‌ می‌کنند از  شرایط ‌و  روزگار این‌حرمت‌ غفلت‌ ورزیده‌اند چه‌ زمان‌ صدور این‌حرمت‌و منع‌، زمانی‌ بوده‌ که‌ بتان‌ و تماثیل‌ جاهلی‌ مظهر نوعی‌ وجود نیمه‌ خدایی‌ برخی‌ چهره‌های‌ معتبر آن‌زمان‌ بوده‌اند. از نظر عبده‌ انواع‌ تصویر و نقاشی‌که‌ صرفاً برای‌ لذت‌بردن‌ از جمال‌و زیبایی‌، و تلطیف‌ زیبایی‌شناسی‌ ایجاد شده‌، بدون‌ تردید مشمول‌ حکم‌ تحریم‌ نمی‌گردد.
متفکران‌ اسلامی‌ در تحریم‌ نقاشی‌به‌ آیه‌ای‌ استناد می‌کنند که‌ عبارت‌ است‌ از آیه ‌29 از سوره‌ مائده‌ که‌ خداوند در آن‌ می‌فرماید: «یا ایها الذین‌ آمنوا انماا لخمر و المیسر والانصاب‌ الازلام‌ رجس‌ من‌ عمل‌ الشیطان‌ فاجتنبوه‌لعلکم‌تفلحون‌». در اینجا «انصاب‌» به‌ نقاشی‌ و پیکرتراشی‌ تفسیر شده‌ است‌ . در آغاز نیز بتهای‌مورد  پرستش‌ عرب‌ جاهلی‌ به‌ این‌ نام‌ تعبیر  شده‌ که‌ عرب‌ جاهلی‌ برای‌ آنها قربانی‌می‌نموده‌اند. محدثین‌ در تفسیر این‌ آیه‌، از احادیثی‌راجع‌ به‌ تحریم‌ نقاشی‌ و منع‌ تصویر صورت‌ مخلوقات‌ جاندار و ساختن‌ مجسمه‌ ذکر می‌کنند. بعضی‌ از نویسندگان‌ منکر صحت‌ این‌ احادیثند، اما آنچه‌ در سیره‌ پیامبر آمده‌ و در دوره‌ خلفای‌ راشدین‌ و حتی‌ بعضی‌ از بنی‌ امیه‌ مشاهده‌ می‌شود صحت‌ این‌ احادیث‌ را بیان‌ می‌کند.
وقتی‌ پیامبر وارد  مکه‌ می‌شود به‌ دستور وی‌ همه‌ بتها  شکسته‌ و نقاشیهای‌ داخل‌ کعبه‌ که‌ نقوشی‌ از پیامبران‌ و فرشتگان‌ بود و غالباً از سوی‌ مسیحیان‌ و به‌ سبک‌ نقاشیهای‌ بیزانسی‌ نقاشی‌ شده‌ بود، زائل‌ می‌شود، بنابر روایتی‌ پیامبر  تنها تصویری‌ از حضرت‌مریم‌ را زائل‌ نمی‌کند. چنانکه‌ در برخی‌ قصص‌ اشاره‌ شده‌ پیامبر خود نقوشی‌ به‌ شکل‌ هلال‌ بر زمین‌ نقش‌ می‌زده‌ و این‌ نقش‌ بعداً در  پرچمها در حکم‌ یکی‌ از نشانه‌های‌ اسلام‌ به‌ کار رفت‌. در سیره‌ پیامبر آمده‌ است‌ که‌ پیامبر  هر چیزی‌ را که‌ذهن‌بندگان‌ را از تفکر در باب‌ الوهیت‌ منصرف‌ می‌گردانیده‌ گناه‌ و ممنوع‌ می‌شمرد.
در حدیثی‌ آمده‌ که‌ زن‌ پیامبر عایشه‌ قماشی‌ منقش‌ در خانه‌ آویخته‌ بود که‌ بر روی‌ آن‌ نقشهایی‌ ترسیم‌ شده‌ بود. حضرت‌به‌ او فرمود «این‌ پرده‌ را عقب‌ بزن‌ زیرا همیشه‌ این‌ تصویرها را در پیش‌خود می‌بینیم‌» حدیث‌ دیگر می‌گوید عایشه‌ بالشی‌ با  صورتهایی‌  منقوش‌ بر آن‌ خریده‌ بود. حضرت‌ با دیدن‌ آنها داخل‌ اتاق‌نرفت‌. از نظر ثروت‌ عکاشه‌ در کتاب‌ نقاشان‌ مسلمان‌ و الوهیت‌ همه‌ روایات‌ کم‌ و بیش‌روشن‌ می‌کند که‌ منعی‌ که‌ بدان‌ اشاره‌ شد در باب‌ تماثیلی‌ است‌ که‌ در کار عبادت‌ اخلال‌ می‌کرده‌ است‌، نه‌ ضرورتاً برای‌ مقاصد تزیینی‌. از  این‌ رو می‌توان‌ استنباط‌ کرد که‌ در  آن‌ زمان‌ نقاشی‌ مطلقاً ممنوع‌ نشده‌ بود، بلکه‌ تنها زمانی‌ ممنوع‌ بود که‌ میان‌ بنده‌ و پروردگارش‌ حائل‌ می‌گردید.
 
در این‌ ادوار که‌ دیانت‌ بر اهواء و  نحل‌ غلبه‌ پیدا می‌کند عبادت‌ بتها و رسم‌ نقوش‌ و صور و ساختن‌ پیکره‌ها که‌ آدمیان‌ را از خدا غافل‌ می‌کند ـ که‌ بعضی‌، آنها را وسیله‌ و واسطه‌ای‌ قرار می‌دهند و یا آنها را پرستش‌ می‌کنند ـ منع‌ می‌شود. علاوه‌ بر این‌، رجال‌ و علماء دین‌ نیز در این‌ ادوار و دوره‌های‌ بعد که‌ نقاشی‌ گسترش‌ می‌یابد با التزام‌ به‌ روایات‌ اسلامی‌ معتقد بودند که‌ ساختن‌ مجسمه‌ یا کشیدن‌صورت‌ مخلوقات‌ جاندار، تقلیدی‌است‌ که‌ از خالق‌ عزوجل‌ می‌شود.
این‌ که‌ بعضی‌ از مستشرقین‌ مدعی‌ شده‌اند تشیع‌ قائل‌ به‌ حرمت‌ نقاشی‌ نیست‌ صحت‌ ندارد و در کتابهای‌حدیث‌ شیعه‌ احادیث‌ حرمت‌ نقاشی‌ و مجسمه‌ سازی‌ موجود است‌ و احکام‌ علماء شیعه‌  در این‌خصوص‌ عین‌ احکامی‌ است‌ که‌ اهل‌ سنت‌ در کراهت‌ نقوش‌ و مجسمه‌ها دارند. و  بسیاری‌ از مروجان‌ نقاشی‌ سلاطین‌ و امرای‌سنی‌ مذهب‌ از خلفای‌ اموی‌ بوده‌اند که‌ کاخ‌ امرا را در بیابان‌ شام‌ بنا نموده‌ دیوارهای‌ کاخ‌ را با نقاشی‌ و نقوش‌ رنگارنگ‌ زینت‌ داده‌اند یا خلفای‌عباسی‌ که‌ کاخهای‌ خود را در سامرا به‌ نقش‌ و نگارهای‌ رنگارنگ‌ آرایش‌ نموده‌اند و سلاطین‌ مغول‌ و تاتار که‌ در هندوستا ن و ایران‌حامی‌نقاشی‌ بودند و آل‌ عثمان‌ در ترکیه‌ همه‌ پیرو  مذهب‌ تسنن‌ بوده‌اند.
نهایت‌ گفتار آنکه‌ مسلمانان‌ از شیعه‌ و سنی‌ بر کراهت‌ پیکرتراشی‌ و تصویر نقوش‌جانداران‌ اجماع‌ و اتفاق‌ دارند به‌ واسطه‌ آنکه‌ در این‌ دو تقلید از کار خدای‌ آفریدگار عزوجل‌ می‌باشد و هم‌ برابر  آنچه‌ که‌ از حدیث‌ رسیده‌ است‌: « ان‌ الملائکه‌ لاید خلون‌ بیتاً فیه‌کلب‌ولاتصاویر» (فرشتگان‌ داخل‌ خانه‌ای‌ که‌ در آن‌سگ‌ و تصاویر است‌ نمی‌شوند.) «ان‌ اشد الناس‌ عذابا عندالله‌ یوم‌ القیمه‌ المصورون‌» (به‌ تحقیق‌ کسانیکه‌ عذاب‌ ایشان‌ از هر کس‌ نزد خدا در روز قیامت‌ سخت‌تر است‌ صورتگران‌ اند.) «ان‌الذین‌یصنعون‌هذاالصور یعذبون‌یوم‌القیمه‌یقال‌لهم‌احیوا ماخلقتم‌» (به‌ تحقیق‌ کسانیکه‌ این‌ صورتها را می‌کشند در روز قیامت‌عذاب‌ می‌شوند و به‌ آنها  گفته‌ می‌شود زنده‌ کنید آنچه‌ که‌ آفریده‌اید). 
با توجه‌ به‌ مراتب‌ فوق‌ مسلمانان‌ در آغاز کار به‌ ایجاد نقاشی‌ و پیکر جاندار تمایل‌ نداشتند و در آرایش‌ و تزیینات‌ از اشکال‌ هندسی‌ و گل‌ و بوته‌ استفاده‌ می‌کردند. اما نقاشی‌ نیز چون‌ سایر هنرهای‌ منسوخ‌ یعنی‌ شعر باطل‌، موسیقی‌ باطل‌ و معماری‌ باطل‌بنا بر غفلت‌ و بعد از حقیقت‌ اسلام‌ سراغ‌ و سر وقت‌ مسلمین‌ آمده‌ و بر این‌ اساس‌ تحریم‌ و منع‌ آن‌ را اهمیت‌ ندادند. اما گر چه‌ نقاشی‌ برای‌ مصور کردن‌ کتب‌ مختلفه‌ و بناهای‌ شاهانه‌ مورد استفاده‌ قرار گرفت‌، اما بنا بر  همان‌ اصل‌ و مبانی‌ اسلامی‌ و تلقی‌ آن‌ در باب‌ هنر مسلمین‌ هیچگاه‌ در مساجد و نسخ‌ قرآن‌ که‌ مظهری‌ از حقیقت‌ اسلام‌ بودند و بالطبع‌ دور از شعر و موسیقی‌ باطل‌، تحریم‌ نقاشی‌ را رها ننمودند، از اینجا کمتر اثری‌ از آن‌ در مساجد و قرآنها و قبور دیده‌ می‌شود، در حالی‌ که‌ در دیانت‌ مسیحی‌ و بودایی‌ و مانوی‌ از نقاشی‌ چون‌ وسیله‌ای‌ برای‌ شرح‌ کردن‌اصول‌ عقاید و فهماندن‌ آنها بهره‌گیری‌ می‌شود. علی‌ رغم‌ آراء تنزیهی‌اسلام‌ در باب‌ صورتگری‌، هنر اسلامی‌زبان‌ و بیان‌خود را در نقوش‌ به‌نحوی‌ معنوی‌ بازیافته‌ است‌ و کم‌ وبیش‌ عالم‌ اسلامی‌در صورتها تجلی‌کرده‌ است‌.
 

گر چه‌ این‌ قصص‌ به‌ اقتضای‌ روح‌ دینی‌ و غلبه‌ فکر نقش‌ ازلی‌ طرح‌ شده‌ است‌، اما این‌حقیقت‌ را نیز باز می‌گوید که‌ هنوز قبول‌ نقش‌ طبیعی‌ جانوران‌ و انسان‌در باطن‌ پذیرفته‌ نبود چنانکه‌ در شعر سخن‌ از تصویر گل‌ و لاله‌ و درد و رنج‌ کار هنری‌ است‌.
اما نکته‌ اساسی‌ که‌ باید بدان‌ متذکر شد عبارت‌ از این‌ است‌ که‌ هنر اسلامی‌ فقط‌ نقش‌ الوهیت‌ و مظاهر روحانی‌آن‌ را چو ن‌ انسان‌ کامل‌ (انبیاء و اولیاء) منع‌ نموده‌ است‌، زیرا تصویر و نقش‌ طبیعی‌ و محسوس‌ هیچگاه‌ نمی‌توانست‌ بیانگر حقیقت‌ روحانی‌(مه‌رویان‌بستان‌خدا) باشد. گرایش‌ به‌ تصویر تجرد آمیز عناصر (آب‌، خاک‌، هوا و آتش‌) و موالید اربعه‌ (جماد، نبات‌، حیوان‌و انسان‌) به‌ همین‌ گریز از بیان‌ صورت‌ محسوس‌ به‌ حس‌ ظاهری‌ بر می‌گردد که‌ شرحش‌ به‌ تفصیل‌ خواهد آمد. هنرمند دینی‌ با تفکر تنزیهی‌اسلامی‌ که‌ نمی‌توانست‌ تحت‌تأثیر تفکر تشبیهی‌ شرقیان‌ و مسیحیان‌ باشد هیچگاه‌ وجود مطلق‌ را در چهره‌ انسان‌ ندید و از اینجا نتوانست‌ حقیقت‌ ماورایی‌ را  به‌ سطح‌ واقعیت‌  و فانی‌آورد، از اینجا همواره‌ از امر زمانی‌و این‌جهانی‌ گریخت‌ و فضای‌ نقاشی‌ او نیز فضایی‌ ملکوتی‌ گشت‌.
انکار تصویر عالم‌محسوس‌و چهره‌ مقدسین‌ چون‌ صاعقه‌ بر سر هنرهای‌تجسمی‌ مقدس‌ که‌ پیوسته‌ در جستجوی‌ الوهیت‌ بودند فرود آمد و تیشه‌ بر ریشة‌ تفکر هنری‌ جهان‌ شرک‌ که‌ در مسیحیت‌ نیز رسوخ‌ کرده‌ بود زد، و جهان‌ و منظر هنری‌ هنرمندان‌ را دگرگون‌ ساخت‌. از این‌ پس‌ زهد و ریاضت‌ در رنگین‌ ساختن‌ پرده‌ها به‌جای‌ آنکه‌ به‌ پرستش‌ الوهیت‌ در صورت‌ محسوس‌ گرایش‌ یابد. معطوف‌ به‌ نحوی‌ تفکر و شهود باطنی‌ شده‌ است‌. واسطگی‌ نقوش‌ آنچنانکه‌ در هنر شرقی‌ و مسیحی‌ در میان‌ است‌ در اینجا از میان‌رفته‌است‌. هر صورتی‌ که‌ فکر آدمی‌ را به‌ چیزی‌ بیرون‌ از خودش‌ معطوف‌ دارد و روح‌ را به‌ شکل‌تفردآمیز به‌خود جلب‌کند و انسان‌ را اسیر جهانی‌ تخیلی‌ چونان‌ یک‌ امر محال‌  Absurd گرداند، غایت‌ یک‌هنر  مقدس‌ حقیقی‌ نیست‌.
 
چنین‌ تفکر و هنری‌ است‌ که‌ نوعی‌احساس‌ بیگانگی‌ را در میان‌ مسیحیان‌ ارتدکس‌ بیزانس‌ نسبت‌ به‌ شمایلها  Icons بر می‌انگیزد. پیدایی‌ نهضت‌ شمایل‌ شکنی‌ Iconclasm تنازعی‌ فکری‌ و هنری‌ میان‌ شرق‌ و غرب‌ جهان‌ مسیحی‌ به‌ وجود آورد. یحیی‌ دمشقی‌ (یوحنا) به‌طرفداری‌ از نقوش‌ و تماثیل‌ و شمایلهای‌ مقدس‌ برخاست‌ و گفت‌ بحث‌ در صور مقدسه‌ از وظایف‌ شوراهای‌ روحانی‌ Synods  است‌ و قیصر را حق‌ مداخله‌در  آن‌ نیست‌، چون‌ شوراهای‌ مذکور در صورتهای‌ دینی‌» تجسم‌ روح‌القدس‌ « را تشخیص‌ داده‌اند، عیناً همان‌طوری‌ که‌ خدا (اب‌) در پیکر عیسی‌(ابن‌) تجسم‌ یافت‌. از این‌ رو صورتهای‌ مذکور در مرتبه‌ مقدسات‌ قرار گرفته‌اند، و وسیله‌ نقل‌ و انتقال‌ لطف‌ و مرحمت‌ الهی‌ به‌مؤمنین‌ می‌باشند و درست‌شبیه‌ هستند به‌ کتابهای‌ مقدس‌ یعنی‌ همان‌ منزلت‌ کلمات‌ دینی‌ که‌ کتاب‌ مقدس‌ برای‌ مؤمن‌ باسواد  دارد، صور  و تماثیل‌ نیز که‌ برای‌ بی‌سوادان‌ است‌، همان‌ اثر را دارا می‌باشد. نه‌ تنها  صور و تماثیل‌، بلکه‌ تمام‌ آداب‌ و مناسک‌ و کلمات‌ و مؤسسات‌ کلیسا همه‌ دارای‌ همان‌ درجه‌ و حرمت‌ قدوسی‌ می‌باشند، یعنی‌ همه‌ واسطه‌ و وسیلة‌ انتقال‌ روح‌الهی‌ و لطف‌ خداوند به‌ مؤمنین‌ خواهند  بود.
در نتیجة‌ این‌ تعالیم‌ بود که‌ هفتمین‌ شورای‌ کلیسایی‌ (آخرین‌اتحاد شرق‌و غرب‌مسیحی‌) در تأیید شمایل‌پرستی‌ اعلام‌ داشت‌: «خدا  وجودی‌ است‌در ماورای‌ همة‌ وصفها و نمودارها، ولی‌ چون‌ کلمه‌ خدا سرشت‌ آدمی‌ یافت‌ که‌ آن‌ با دمیدن‌ زیبایی‌ الوهیت‌ به‌ صورت‌ اصل‌ خویش‌، به‌ کما ل‌ گرایید، پس‌ خدا  را می‌توان‌ و باید به‌ صورت‌ بشری‌ پرستید» این‌ کلمات‌ به‌همراه‌ اعلامیه‌ هفتمین‌ شورای‌ کلیسای‌ صورت‌ دعایی‌ خطاب‌ به‌ مریم‌ به‌خود گرفت‌، زیرا از نظر مسیحیان‌ از طریق‌ وجود او کلمة‌خدا (ابن‌) سرشت‌آدمی‌یافت‌و بدین‌گونه‌»او» را در دسترس‌آدمیان‌ قرار داد. این‌نکته‌نیز قابل‌تذکر است‌که‌از سوی‌ روحانیون‌ مسیحی‌ شمایل‌پرستی‌ اصل‌ عبادت‌ الهی‌ تلقی‌ نمی‌شد.
برخی‌ متفکران‌ اسلامی‌ از نظرگاه‌ باطنی‌ تصویر  شمایل‌ را در مسیحیت‌ توجیه‌ کرده‌اند. ابن‌ عربی‌ در فتوحات‌مکیه‌ می‌نویسد. «مردم‌ بیزانس‌ هنر نقاشی‌ را  به‌ کمال‌ رسانیدند، از آن‌ رو که‌ به‌ اعتقاد ایشان‌ فردانیت‌ الهی‌خداوندشان‌ عیسی‌ به‌ تحقیق‌برترین‌ جلوه‌گاه‌ تمرکز معنای‌ وحدانیت‌ و توحید است‌.» بورکهارت‌ این‌ نظر را تلویحاً با حفظ‌ شمایل‌ مریم‌عذرا و فرزندش‌  از  سوی‌ پیامبر ربط‌ می‌دهد. و  باز می‌گوید که‌ احادیث‌ نبوی‌ ناظر بر محکومیت‌ کسانی‌ است‌ که‌ با محاکات‌ کار خدا، نیت‌ شرک‌ تا دست‌ بردن‌ در صنع‌ خدا دارند.
 
از  اینجا صرف‌ تقلید محکوم‌ نمی‌شود؛ و همین‌ سرّ  گرایش‌ ایرانیان‌ به‌ دوری‌ از طبیعت‌ که‌ کار خداست‌ و پرهیز از سایه‌ روشن‌کاری‌ و ساختن‌ پیکره‌های‌کامل‌ است‌. اما در واقع‌ با این‌ واقع‌گریزی‌ گویی‌ هنرمند به‌ عالمی‌ دیگر می‌رود که‌ از آن‌ به‌ عالم‌ مثال‌تعبیر شد ه‌ است‌. در این‌ عالم‌ و عوالم‌ بالاتر، این‌ کلام‌ که‌ حقیقت‌ آدمی‌بر  صورت‌ الهی‌ آفریده‌شده‌ متحقق‌ و متقرر است‌.
بدینسان‌ علی‌ رغم‌ دوری‌از تصویر واقعی‌، وجود آدمی‌ با رویکرد به‌ عالم‌ معنی‌ و تخیل‌ ابداعی‌ و حضور و اشراق‌ تخیل‌ به‌ ساحت‌ مقدس‌ هنر دینی‌ گام‌ می‌نهد و روح‌ دینی‌ پیدا می‌کند، حتی‌ تصاویری‌ که‌ ظاهراً موضوعشان‌ این‌ جهان‌ است‌. این‌ نکته‌ حاکی‌ از سیطره‌ حقیقت‌ ملکوتی‌ اسلام‌ بر دل‌و جان‌ انسان‌ عصر ظهور اسماء الهی‌ در دوره‌ اسلامی‌ است‌. حتی‌ مشرکین‌، ملحدین‌ و زنادقه‌ نیز نمی‌توانستند از این‌ پرتو خود را بالکل‌رهایی‌ بخشند.
خیر و شر، و حسن‌و قبح‌ در عالم‌ اسلام‌ و روی‌ کردن‌ و پشت‌کردن‌ به‌حق‌ و اسم‌الله‌ اکبر و اسماء الحسنای‌ الهی‌ در این‌ عالم‌ خاص‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ اسلامی‌ است‌. از اینجا پیامبر و ابوجهل‌، و علی‌ و معاویه‌ و حسین‌ و یزید، مظاهر خیر و شر در عال اسلامی‌اند و نمی‌توان‌این‌مظاهر دوگانه‌ را در متن‌ فرهنگ‌و تمدن‌ مسیحی‌ قرار داد، بلکه‌ باید در همان‌ فضای‌ اسلامی‌ به‌ درک‌ ماهیتشان‌ رسید.
با توجه‌ به‌ مراتب‌ فوق‌، تاریخ‌ نقاشی‌ دوران‌ اسلامی‌ در کشاکش‌ تمایلات‌ دنیوی‌ و دینی‌ به‌سوی‌ ذوقیات‌و احوالات‌و مواجید هنرمندان‌ مسلمان‌ سیر کرده‌ است‌. اگر در آغاز بیشتر غلبه‌ با ذوق‌ یونانی‌ـ بیزانسی‌و گرایشهای‌ کفرآمیز و دین‌گریز اموی‌ است‌، اما در پایان‌ نقاشی‌ اسلامی‌ پرتوی‌ از روح‌ مثالی‌ متفکران‌ مسلمان‌ را نمایش‌ می‌دهد.
 
پس‌ از فتوحات‌ اسلامی‌، فرهنگ‌ زرتشتی‌ ایران‌ و فرهنگ‌ مسیحی‌ بیزانس‌ با تجربه‌های‌ تصویری‌ خود در قلمرو  عالم‌ اسلام‌ قرار گرفتند. پس‌ از سپری‌ شدن‌ عصر ایمان‌ که‌ با شهادت‌ علی‌ به‌ پایان‌ رسید و سرمشقهای‌حقیقی‌ در میان‌ امت‌ به‌ طاق‌ نسیان‌ سپرده‌ شد. و شایستگی‌ معنوی‌ چندان‌ مورد توجه‌حکمرانان‌ قرار نگرفت‌، تفکر دینی‌ از عرصه‌ سیاسی‌ بیش‌ از پیش‌ دور شد.
دوره‌ امویه‌ همچنانکه‌ دورة‌ دوری‌ از دین‌ و عصر بی‌ دینی‌خلفا است‌ با نخستین‌ تجربیات‌ـ یا بهتر بگوییم‌ سفارشات‌ـ در قلمرو نقاشی‌ در تمدن‌ اسلامی‌ همراه‌ است‌. نقوش‌ دو کاخ‌ کوچک‌ «حیر» و «عمراء» اولین‌ و قدیمیترین‌ آثاری‌ هستند که‌ می‌توان‌ به‌ آنها  اشاره‌ کرد. این‌ قصرها محل‌ سرگرمی‌، خوشی‌ و عیش‌و نوش‌خلیفه‌های‌اموی‌»هشام‌« و «ولید» بوده‌و آنها اعمالی‌چون‌پرداختن‌به‌قمار و خمر و انصاب‌و علاوه‌ بر آن‌پوشیدن‌ حریر و شنیدن‌ موسیقی‌ غنایی‌ که‌ هر دو تحریم‌ شده‌ بود و خلاصه‌ همه‌ اعمال‌ رجس‌ شیطانی‌ را مرتکب‌ می‌ شدند. 
برخی‌ از  نویسندگان‌ غربی‌ تاریخ‌ نقاشی‌ و هنر اسلام‌، دوری‌ خلفای‌ اموی‌ و عباسی‌از احکام‌ شریعت‌ و بازگشت‌ به‌ نقاشی‌ را عدم‌ توفیق‌ متکلمان‌ و مجتهدان‌ و فقهای‌ اسلام‌ در اعمال‌ نظرگاه‌ خود در جهان‌ اسلام‌ می‌دانند. آرنولد در این‌ باب‌ معتقد است‌ با وجود قدرت‌ دین‌ اسلام‌، تاریخ‌ این‌ دین‌ پر از نمونه‌های‌ بی‌اعتنایی‌ حکام‌ نسبت‌ به‌ فتاوی‌ علما در باب‌ حرمت‌ تصویر است‌.
در صور  این‌کاخ‌، نقوش‌ مختلفی‌ از سازنده‌ها  و  نوازندگان‌ و اشخاصی‌ برهنه‌ و عریان‌ بوده‌ و صحنه‌هایی‌ از کارهای‌ ورزشی‌ و مناظری‌ از شکارگاه‌ نیز در آنها دیده‌ می‌شوند. این‌ نقاشیها نه‌ تنها التقاطی‌ از سر مشقهای‌ یونانی‌ و رومی‌ و ساسانی‌اند بلکه‌ روحاً احساس‌ شرک‌آمیز جهان‌باستان‌را نشان‌می‌دهند. نقوش‌و تزیینات‌کاخهای‌»مشتی‌« و «طوبی‌« و «خربة‌الفجر» کم‌وبیش‌چنین‌ممیزاتی‌دارند.
در دوره‌ عباسی‌ صور مختلف‌ هنرهای‌ رایج‌ در تمدن‌ اسلام‌تنوع‌ پیدا می‌کند، کاخهای‌خلیفگان‌عباسی‌سامرا از جمله‌(جوسق‌الخاقانی‌) همه‌ دارای‌ نقوشی‌شبیه‌ به‌ نقوش‌ کاخ‌ عمرا هستند و از حیث‌ موضوع‌ و طرح‌ نقش‌ و نگار و بدنهای‌برهنه‌ و برخی‌ از زنهای‌ رامشگر و شکارگاه‌ و صور حیوانات‌ چندان‌ تفاوتی‌ نمی‌کنند. در این‌ آثار کمتر اثر از تعالی‌ و معنویت‌ اسلامی‌ یا نکته‌ای‌ که‌ حاکی‌ از حکمت‌دنیوی‌ عمیق‌ یونانی‌ باشد یافت‌ نمی‌شود، بلکه‌ بیشتر تابع‌ نوعی‌ ذوق‌ التذاذی‌ صرف‌ هستند که‌ گاه‌ ناخودآگاه‌ از نوعی‌ ذوق‌ شبه‌ معنوی‌ اسلامی‌ متأثر شده‌اند که‌ این‌خود حکایت‌ از حضور تدریجی‌ هنر اسلامی‌می‌کند. از جمله‌ مظاهر  نفوذ  ذوق‌ دینی‌ تشدید  نقوش‌ تجرید است‌.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/64QCN42

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir