
هنرهای سنتی
«قدیمی ترین سند در مورد توسعه فن ریسندگی در کرمان مربوط به شاهنامه فردوسی .......
بر اساس کاوشهای انجام شده در ناحیه شهداد و مشاهده مجتمع کوره های ذوب فلزکاری لااقل در میانه هزاره سوم ق.م، این منطقه از مراکز عمده صنایع فلزی محسوب می گردیده است. سفالهایی نیز از هزاره چهارم قبل از میلاد در این منطقه کشف شده است.
«قدیمی ترین سند در مورد توسعه فن ریسندگی در کرمان مربوط به شاهنامه فردوسی در «داستان هفتواد» است.حوادث این داستان در قرن سوم میلادی اتفاق افتاده است.
فردوسی سراینده شاهنامه، در این حکایت، سخن از هنرمندان و بافندگان ماهر و چیره دستی به میان می آورد که با هنرمندی تمام، پنبه های محصول این شهر را به صورت نخهای محکم و ظریف درآورده و از آن جامه های فاخر و خوش نقش و نگار می بافتند.» «و از سوی دیگر ، با توجه به اینکه جاده ابریشم از مناطق جیرفت ، بم ، شهداد و راور می گذشته، آوردن تخم کرم ابریشم و پرورش آنها و به تبع آن بافتن پارچه های ابریشمی و تهیه لباسهای از این جنس بر رونق نساجی و تهیه لباسهای این ایالت افزود،به طوری که پوشاک و پارچه های بافته شده این شهر لطیف ، بدیع ، خوش نقش و نگار ، محکم و بادوام بوده است و شهرت آنها تا سواحل نیل و صحراهای سوزان عربستان بلند آوازه گشته و خریداران و مشتاقان فراوان پیدا کرده بود ، گویا این پارچه ها و لباسها هدیه های مناسبی برای پادشاهان ، خوانین و بزرگان به شمار می رفته است.
کرمان و بم در قرون اولیه هجری دارای کارخانجات بافندگی ابریشم ، پنبه و پشم بوده است و پارچه هایی که در این منطقه به خصوص در بم بافته می شده ، به علت دوام و ظرافت خاص از ارزش بالایی برخوردار بوده اند.این پارچه ها به مصر ، خراسان ، عراق و بین النهرین صادر می شد و تجار این مناطق تا قرن چهارم میلادی متقاضی این پارچه ها بوده اند ، علی الخصوص پارچه های پنبه ای به نام «قمشه» که در بم بافته می شده است.»
««مارکوپولو » سیاح ونیزی در سفرنامه اش اشاره به پارچه های ابریشمی ظریفی با نقوش مختلف که توسط زنان و دختران کرمانی بافته می شده، نموده و می نویسد :
«این پارچه ها را برای خانها و سرداران تهیه می کنند، پرده هایی که توسط آنها تهیه می شود، آن قدر زیباست که دیدنشان انسان را جادو می کند.»
«مارکوپولو » در جای دیگر از سفرنامه اش به سوزن دوزیهایی که به دست زنان کرمانی تهیه می شده، اشاره کرده است.همچنین از توتیا (سرمه) که در کوهبان تهیه می شده، به نیکی یاد می کند.»
شکست ایران از اعراب، حادثه بزرگی بود که در تمام اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران اثر گذاشت و صنایع نساجی را نیز دچار رکود کرد، ولی دوران آن بسیار کوتاه بود. با روی کار آمدن خلفای عباسی بار دیگر صنعت نساجی در ایران توسعه یافت.
خوشبختانه کرمان به واسطه دور افتادگی و موقعیت جغرافیایی در معرض بلایای ناشی از حمله مغول واقع نشد، ولی در عین حال اوضاع آن برای مدتی به دلیل تحولات سیاسی، تغییر نمود و محل زد و خورد امرای فراری از قوم مغول شد. پس از حمله خانمان سوز ایلخانان مغول در دوره جانشینانش آرامش و امنیتی در امپراطوری مغول به وجود آمد که منجر به رشد اقتصادی، از جمله صنعت نساجی به ویژه در مناطق شرقی و شمال شرقی ایران شد.
بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب (جاده ابریشم )، از طریق خشکی، توسط دولت عثمانی، سبب گردید قسمتی از تجارت خارجی از طریق خلیج فارس که همان جاده ابریشم دریایی است، انجام پذیرد.
شاه عباس توجه ویژه ای به تجارت ابریشم و تهیه منسوجات ابریشمی داشت، به همین منظور دستور داد مدل کارگاههای نساجی یزد و کرمان را که از مدتها قبل برای بافت پارچه های مرغوب مناسب بودند، در اصفهان و دیگر شهرهای ایران دایر کند و بدین ترتیب استادان ماهر به مراکز جدید دعوت شدند که پارچه ها یی جهت صادرات تهیه نمایند.
در دوران صفویه، کرمان مرکز عمده تجارت داخلی محسوب گردید و به علت بافت شالهای کشمیری مرغوب، شهرت زیادی به دست آورد. شالهای این شهر طالبین قابل توجهی علی الخصوص در بین خانمهای غربی داشت و این شالها را از طریق استانبول به اروپا صادر می کردند.
در دوران صفویه عمده کار دستی مردم کرمان شالبافی بوده و شاید این به دلیل ناآشنایی مردم اروپا با قالیهای بافت کرمان در آخر قرن نوزدهم میلادی بوده است. نظر به توسعه فرش بافی در کرمان، تجارت این شهر محدود به این هنر گردید، در نتیجه تولید پارچه های پشمی و شال کاهش یافت.
«احمد علی خان وزیری » در کتاب « جغرافیای مملکت کرمان » که بین سالهای 1291 تا 1293 هجری همزمان با سلطنت « ناصرالدین شاه قاجار » آن را نوشته، درباره منسوجاتی که در کرمان تهیه می شده، می نویسد : «شال کرمان به سمرقند، ترکیه، عربستان و ترکستان صادر می شود و در اواخر قرن نوزدهم میلادی قالیبافی در کرمان توسعه یافته و جای شالبافی را گرفته است.»
وزیری چنین ادامه می دهد : « از خصایص کرمان، حرفه شالبافی است که شال آن را به همه ایران، ماورالنهر، روم، عربستان و ترکستان می برند، تقریبا" دوازده هزار کارخانه شالبافی وجود دارد که در هر کارخانه دو نفر مشغول نساجی هستند.آنچه شال در مشهد مقدس هم بافته می شود، استاد آن کرمانی است و تار و پودش را از کرمان می برند.»
« سایکس » ( خاور شناس انگلیسی قرن نوزده میلادی )، می گوید :«شال کرمان با کرک یا پشم بافته می شود و نقشه و طرح آن نیز مثل نقشه قالی، ذهنی، است این متاع از حیث ظرافت به قالی ترجیح دارد و اکثراً به دست اطفال خردسال بافته می شود و اهالی کرمان به واسطه ذوق و شوق فوق العاده ای که دارند، از این کار خسته، مریض و فرسوده نمی شوند... .شالهای کرمان دارای اشکال و نقوش مختلف و بهتر از همه آنها نقش گل و بوته است که از طرف ولات و حکام به عنوان خلعت برای اشخاص فرستاده می شود.شالهای سفید ( حاج خلیل خانی ) که معمولا" به استانبول حمل می گردد و در آن جا مردها به کمر می بندند و یا زنها به جای زینت لباس خود به کار می برند.»
« سرپرسی سایکس » در سفر نامه اش آورده :«مسلم است مواد خام هیچ نقطه ای با مواد خام کرمان نمی تواند رقابت نماید و آب و هوای این ناحیه در لطافت جنس محصول دخالت دارد.»
نوع دیگر منسوجات پشمی که سایکس از تهیه آن در کرمان نام برده، برک است که از پشم شتر می بافند.کرباس پارچه دیگری است که در کرمان تهیه می شد، و مرکز مهم تولید آن سابقاً بم بوده است.
در دوران صفویه که دوران رونق شهرنشینی در ایران محسوب می شود، کرمان نیز بی بهره از عمران و آبادی نبوده است. در این عصر خصوصاًدر زمان گنجعلیخان دوره آشفتگی اقتصاد کرمان محسوب می شود. در این زمان درآمد مردم به حد قابل توجهی زیاد گشته و بهترین دلیل آن آبادیهای شهر و وجود مجموعه گنجعلیخان است. در این زمان شهر از صورت قلعه خارج گردیده،بازارها، آب انبارها، کاروانسراها، حمام و مدارس متعدد در محله جدیدی که بر خرابه های محلات قدیم بنا شده بود، رونق یافتند.
بعد از هجوم آقا محمد خان قاجار به کرمان در تعقیب لطفعلیخان زند، اقتصاد کرمان مدتها راکد ماند و تمام نیروهای فعال انسانی آن نابود شد، تا اینکه فتحعلی خان، شاه قاجار، کرمان را به عهده ابراهیم خان ظهیرالدوله سپرد و او با تجدید و احیاء قناتها، تشویق مردم ایالات همسایه به مهاجرت ، تأمین راههای ارتباطی، نظم و نسق بلوچستان، ساختن بازار ، کاروانسرا و قیصریه مجدداً اقتصاد کرمان را جان بخشید.
ملیله کاری و زرگری
«قدیمی ترین اشیاء ملیله ایران ، به روایت اکثر محققان متعلق به سالهای 550 تا 330 پیش از میلاد است، اما از آنجا که این اشیاء اعم از طلا و نقره به منظور استفاده مجدد از فلزش، ذوب شده نمونه های زیادی از آنها در دسترس نیست و تنها از دوره قاجاریه اشیائی در دست است.»
از سابقة این هنر در کرمان اطلاع چندانی در دست نیست اما آنچه مسلم است کرمان مانند زنجان و اصفهان هیچگاه مرکز تولید ملیله نبوده و در حد نیازهای مردم بومی افرادی به تولید آن می پرداختند و جنبة تجملی و تشریفاتی استفاده از طلا و نقره مد نظر بوده و بیشتر در ساخت جواهرات طلا و نقره به فعالیت می پرداختند.
تا حدود 50 سال قبل در کرمان اغلب کسانی که طلافروش بودند خود کالای فروشگاه را می ساختند و در ساخت آنها نیز بسیار تبحر داشتند اعم از جواهرات طلا و نقره و یا ظروف نقره ملیله کاری و یا دواتگری. اما هم اکنون طلافروشها، خرید و فروش زیورآلات را انجام می دهند و فقط سه کارگاه زرگری در کرمان پابرجاست.که در این کارگاهها ساخت زیورآلات به روشهای : ریخته گری ، ملیله کاری ، ژوربافی ، پرداخت کاری و مخراج کاری صورت می گیرد. مسگری
حفاریهای انجام شده در « تل ابلیس » واقع در 17 کیلومتری جنوب شرق بردسیر کرمان نشان می دهد که در 6000 سال قبل مردمان هوشمند این ناحیه موفق به ذوب مس در کوره های ابتدایی و ساخت ابزار و ظروف مسی شدندگروه باستان شناسی « دشت لوت » طی بررسی های کلی در شهداد، به نقاط زیادی بر خوردند که آثار کهن تری در بر داشته. این گروه همچنین با بیش از ده نقطه روبرو شد که سطح زمین آن پوشیده از سرگدازه کوره ذوب فلزات مس بود.
تل ابلیس به روایت بسیاری از باستان شناسان، منشأ پیدایش نخستین آثار کوشش های موفق انسان در دستیابی به فلزی است که پس از آن بار تمدن بشری را تا قرون و اعصار دور و دراز به دوش می کشد. تمدنی که مس را از معادن مختلف استخراج کرده، در محله های صنعتی شهر های خود در جلگه بردسیر ، تپه یحیی و مرکزیت پیشرفتةآراتا ،شهداد ذوب کرده و ریخته گری و فلزکاری می نماید.
پس از روزگاران قبل از تاریخ در دوران هخامنشیان و ساسانیان، همچنان نشانه های آشکاری از پیشرفت صنعت مس و مفرغ در منطقه کرمان وجود دارد بطوریکه در بازار امپراطوری شرق، صنایع مس و فلزی کرمان نقش بارز و مشخصی داشته است.
صنایع مس دردوران اسلامی به دلیل منع اسلام از استفادة ظروف طلا و نقره به سرعت جای خود را باز کرده و مجموعه های زیبا و بی نظیری از انواع ظروف مس و مفرغ جایگزین سفالینه ها (برای طبقات پایین ) و ظروف زرین و سیمین (برای طبقات بالای اجتماعی ) می گردند. فلزکاری در دوران اسلامی در کرمان تا به دوران صفویه بصورت مستمر و پیوسته ای به حیات رو به رشد ادامه می دهدتا اینکه اواخر حکومت صفویه ورود کالاهای اروپایی به بازارهای ایران موجب انحطاط صنایع فلزی در کرمان می گردد و این انحطاط به سرعت تا به عهد آقا محمد خان ادامه یافت و ضربه نهایی را در هجوم خان قاجار متحمل می شود. ضربه ای که به نظر می رسد بعد از آن صنعت فلزکاری و مسگری کرمان نتوانست از زیر بار آن کمر راست کند، اگر چه هنوز هم صدای چکش های مسگری خاموش نشده لیکن هجوم ورقه های مس ژاپنی به بازار و انحطاط قطعی معدنکاری، آخرین نقطه حیات مسگری در کرمان است.
تا دهة قبل تمام دکانهای ضلع شمالی و شرقی میدان گنجعلیخان واقع در بازار کرمان «مسگری» بود وقتی وارد میدان می شدی صدای چکش ،گویی تا عرش می رفت اما هم اکنون بازاری که به بازار مسگرها معروف است دیگر فقط خاص مسگرها نیست و یکی در میان تغییر حرفه داده و لابلای مغازه های مسگری انواع تولیدات را می توان یافت.
به دلیل وجود انواع و اقسام ظروفی که استفاده از آنها به مراتب راحت تر و پخت و پز در آنها کم ضررتر است، طبیعتاً ساختن ظروف مسی نمی تواند بازار خوبی داشته باشد. به همین جهت مسگران اغلب به ساخت وسایلی که بیشتر جنبه تزئینی دارد می پردازند در نتیجه ارائة طرحهایی که توسط این هنرمندان قابل اجرا باشد کمک به حفظ این صنعت دستی ، رونق بازار مس و بهبود وضعیت اقتصادی هنرمند است. چاقوسازی:
چاقوسازی در منطقه راین دارای قدمتی بس طولانی می باشد و روش کار آن تقریباً همانند آهنگری است با این تفاوت که در ساخت چاقو از تیغه های فولادی استفاده می شود و سپس تیغه ها را به دسته هایی از چوب ، شاخ ویا فلزی که روی آن کار هنری انجام شده است ، نصب می کنند.
ساخت شمشیر ، اسلحه ، قندشکن ، داس ، ساطور ، قیچی ، انبر و همچنین تاج علمهای عزاداری از دیگر ساخته های چاقوسازان این منطقه است.
از مهمترین افرادی که در آنجا به این کار اشتغال دارند ، می توان به اسامی زیر اشاره نمود:
آقایان: رضا صباغ ، محمد ناظری ، محمد پاکارپور ، حمید هدایتی ، احمد افضلی ، حسین امیری ، قنبر چاقوساز ، محمد شریفی ، سیدمظفر موقر افضلی ، ابراهیم شریفی ، حسین عابدی و ابراهیم عابدی که رضا صباغ ، محمد ناظری و احمد افضلی علاوه بر ساخت چاقو و سایر مصنوعات فلزی مربوطه به ساخت اسلحه نیز اشتغال دارند. قلمزنی قلمزنی از جمله هنرهای سنتی و با سابقه در کرمان است. وجود معادن مس وبازار مسگرها و تولیدات مسی گوناگون به طور قطع کرمان را به عنوان یکی از مراکز قابل تأمل این هنر معرفی می کند. آثار بسیار ارزشمندی در کرمان ساخته شده است. در گذشته هنرمندان این رشته در زمینة ساخت و پرداخت انواع ظروف از فلزات مختلف از این نوع هنر استفاده می کردند، حتی گاه بر روی طلا و نقره نیز به قلمزنی می پرداختند، ولی در حال حاضر کار این گروه منحصر و محدود به نقش نشاندن بر روی مس و برنج شده و ندرتاً نیز به قلمزنی بر روی آلیاژهای مختلف می پردازند. همچنین در گذشته اشیاء و لوازم مورد نیاز در قلمزنی ، توسط هنرمندان این رشته تهیه می گردید ، در حالی که اینک این کار توسط کارگاههای مسگری انجام می شود، جز در موارد استثنائی صنعتگران برای ساخت وسیلة خاصی مبادرت به این کار می نمایند.شیوه کار قلمزنان بدین صورت است که بعد از ترسیم نقشی که قصد کندن آن را بر روی فلز دارند ، درون یا برون آن را که باید قلمزنی روی آن انجام شود، در قیر قرار می دهند. قلمزنی به موازات شیوه ها و شکلهای گوناگونش ، دارای همزادی به نام « حکاکی » نیز هست. هنر حکاکی که در نظر اول ، حاصل آن تفاوت چندانی با محصولات قلمزنی شده ندارد ، معمولاً برروی اشیائی که دارای ارزش هنری زیادی هستند، انجام می شود و بیشتر برای حکاکی فلز نقره مورد استفاده قرار می گیرد. در حکاکی بر خلاف قلمزنی که با کمک چکش و انواع قلم نقوشی به طور برجسته یا فرو رفته بر روی فلز حک می شود و نقوش کاملاً برجسته است ، معمولاً هنرمند با بهره گیری از ابزار خاصی که اصطلاحاً «منقاش» نامیده می شود ، قسمت هایی از فلز را می خراشد و از روی محصول برمی دارد. از هنرمندان قدیمی حکاکی در کرمان آقایان حسن حکاک زاده، محمد حکاک زاده و مهدی حکاک زاده را می توان نام برد قالیبافی:
سابقه قالیبافی در این سرزمین تقریباً طولانی است ولی براساس تحقیقات تاریخ نویسان و قالی شناسان غرب ، قدمت آن از قرن 16 میلادی (10 هجری) تجاوز نمی کند و ظاهراً راور از قدیمی ترین مراکز بافندگی کرمان است. در اواخر قرن 19 میلادی قالی بافی کرمان بعد از یک دوره رکود ، مجدداً رونق یافته و جانشین صنعت شالبافی می گردد. مواد اولیه مورد استفاده در قالی بافت کرمان:
برای قالیهای کرمان از نخ پنبه ای برای چله استفاده می شود که در صورت بالا بودن رجشمار فرش (رجشمار 160 به بالا) از نخ ابریشمی برای چله استفاده می شود که رنگ آنها سفید ویا شیری است. نخ چلة مورد استفاده بر دو نوع «تخت» و «سه گرد (سه گاز)» است. در کرمان به نخ چله «تون» ، به نخ خامه «ریس» ، به پود کلفت «پو ، تون» و به پود نازک «پو ، پیله» گفته می شود. دار قالی:
دارهای قالیبافی کرمان عموماً عمودی است و تنها در منطقه سیرجان و حومه آن که اقامتگاه ایلات و عشایر است که استفاده از دارهای افقی رواج دارد. با کمک این دارها قالیچه هایی به نام افشاری تولید می شود.
دار قالی در کرمان مانند دارهای دیگر در سایر نقاط ایران است با یک تفاوت که دارهای کرمانی شامل چوبی است که دو سر آن به هاف بالایی و هاف پایینی با طناب وصل شده که عمل جلو و عقب بردن هاف را انجام می دهد که در کرمان به آن چوب اصطلاحاً «کمان» گفته می شود.
زمانیکه کمانها بالا هستند هاف پایینی و هاف بالایی عقب قرار می گیرد و به آن اصطلاحاً «کمان بالا» گویند و زمانیکه کمانها پایین قرار می گیرند هاف بالایی جلو و هاف پایینی عقب قرار می گیرد که اصطلاحاً «کمان شیب» خوانده می شود.
در کرمان استفاده از دار گردان متداول است که در بالا و پایین دار «سردار و زیردار» و نیز دو پایه عمودی به نام «راست رو و چپ رو» دارد.
از دیگر اجزاء دار قالی «سوزنی» است. سوزنی به چوبی گفته می شود که دو سر آن سوزن ویا قلاب قرار دارد و برای جلوگیری از جمع شدن قالی پشت آن قرار می گیرد و درکرمان به «چوب پهنا» شهرت دارد.
ریسها دور قطعه ای چوب به صورت دوکی شکل پیچیده می شوند و به «قَبَل» معروفند که پشت سر بافنده قرار می گیرند. در شهرهای دیگر نخهای خامه گرد پیچیده می شوند و روی چله ها ، روبروی بافنده آویزان می شوند اما در کرمان نخها به صورت استوانه و دوکی شکل پیچیده شده و پشت سر بافنده آویزان می شود.
بافت قالی:
در کرمان هم مانند سایر نقاطی که گره فارسی باف رایج است گره با دست زده می شود و از چاقو (پاکی) برای برش نخ استفاده می شود. این چاقو در مدلهای مختلف ساخته می شود.
دیلم وسیله ای است که در بافت قالیهای با گره کمان شیب کاربرد دارد که بافنده بعد از بافت هر رج یا به اصطلاح خودشان هر «پود» یکبار دیلم را روی خامه ها و یکبار هم میان دو چله می کوبد. کوبیدن دیلم روی خامه ها (جلوی چله ها) موجب صاف شدن فرش شده و گره ها در پشت فرش کاملاً صاف نمایان می گردد و این عمل در لابه لای چله ها موجب قفل شدن گره ها شده و گره را به فرم s تبدیل کرده که بدین ترتیب رجها را تنظیم می کند.
قالی کرمان به دو صورت کمان بالا و کمان شیب بافته می شود. در فرش با گره کمان بالا ، بافنده درحالیکه کمان بالا قرار دارد گره را ایجاد می نماید ، ولی در گره کمان شیب ، نخ بدون گره در لابه لای چله گذاشته شده و با پایین آوردن کمانی که به کوجی (چوب هاف) وصل است ، گره در نخ ایجاد می شود و باتوجه به اینکه چله کشی فارسی است ، دارای امکاناتی است که در آن عملیات کوجی باعث تبدیل کردن کار در مسیر بافندگی میشود و اگر قانون بافندگی در هر دو مورد رعایت شود ، فرش بدون عیب بافته خواهدشد. تنها تفاوت دو گره با هم در این است که در فرش گره کمان شیب حتماً بایستی از بهترین خامه (ریس) استفاده شود ، چراکه نامرغوبی خامة مورداستفاده باعث کم دوامی فرش می گردد و دلیل آن این است که در فرش کمان شیب دو سر خامه ها از دو طرف نخ بیرون می آید ، ولی در فرش کمان بالا دو سر خامه از یک طرف نخ بیرون می آید و فاصله ای بین دو سر نخ وجود ندارد که فاصله در فرش کمان شیب وجود دارد اما مرغوبیت نخ خامه باعث می شود که نخها درهم تابیده شده و فاصله را پر کنند.
نقوش در قالی کرمان:
در بررسی قالیهای بافته شده در کرمان به بینهایت طرح و نقش برمی خوریم که نام بردن از کلیة نقش های قالی کرمان کاریست دشوار اما می توان نقش قالیهای کرمان را به چند گروه اصلی تقسیم کرد: شاه عباسی ، سَرام ، درختی ، شکارگاه ، سبزیکار (چمنی) ، گل فرنگ ، بوته ای ، محرابی ، گلدانی ، پته ای ، اسلیمی ، قاب قابی.
در سالهای اخیر طرحی جدید با نام «جلگه» نیز وارد بازار کرمان شده است. جلگه فرشی است درشت بافت با رجشمار بین 30 تا 40 که در سال 1378 با شعار سنت در بافت ، نوآوری در طرح و ثبات در رنگ طراحی شده است.
گلیم شیریکی پیچ:
«شیریکی پیچ» نامی است که بافندگان عشایر و روستایی کرمان بر نوعی از گلیم گذاشته اند. در اصطلاح بومی شیریکی پیچ بیشتر به گلیم سوزنی معروف است.
نام شیریکی پیچ به قولی از شریکی پیچیدن دو تار با هم و به نقل قول دیگری از شریکی کار کردن دو یا چند بافنده آمده است.
برای بافت شیریکی پیچ از چله (تار) خامه ، پود کلفت و در برخی مناطق پود نازک استفاده می شود. شیریکی پیچ گلیمی تمام پشمی است که کلیه الیاف اعم از چله ، خامه ، پود پشمی هستند. بافت این نوع گلیم به اندازه قالی مشکل و وقت گیر است. وسیلة بافت دار گلیم بافی افقی ویا عمودی است. گره زدن در شیریکی پیچ بر دو نوع است: گره متن و گره آب دوزی.
پس از اتمام گره زنی هر ردیف پودگذاری انجام و بین پود و گره ها درگیری ایجاد می شود. نقوش شیریکی پیچ بنابر امکانات خاص خود از محدودة هندسی بالاتر می رود و گاه توازن و هماهنگی را از ترکیب نقوش غیرمتقارن بدست می آورد.
اساس کار بافندگان شیریکی پیچ «دار» است که شامل دو تیر چوبی یا فلزی موازی با هم است و دو تیر دیگر بطور عمودی به ابتدا و انتهای آن متصل شده و روی هم چهارچوبی مستطیل شکل بوجود می آورند و چله ها قسمت سر دار و زیر دار را دور می زنند. در میان چله ها و عمود بر آنها دو چوب یکی بنام «گُرد» و دیگری بنام «پس گرد» قرار می گیرند. قیچی ، چاقو و دفتین از دیگر ابزار بافت است.
در منطقه بافت و توابع آن از شاخ حیوان برای پس و پیش کشیدن گرد استفاده می شود و البته شایان ذکر است استفاده از شاخ در دارهای افقی رایج می باشد. در بافت گلیم شیریکی پیچ از نخ بسیار نازک (جهت استفاده برای پود نازک گلیم) پشم(برای بافت گلیم و چله کشی و پود کلفت) ، کرک و ابریشم (بافت گلیم) استفاده می شود. شیریکی پیچ گلیم تمام پشم است. از نخ پشم برای تاروپود و خامه استفاده می شود. گاهی نیز از نخهای ابریشم رنگی در کنار نخ پشمی برای خامه استفاده می شود.
بافت این گلیم از نوع «پودگذاری» است و چون نحوه پیچش خامه به دور تار در گلیم شیریکی گره هایی که در بافت شیریکی پیچ رایج است ، عبارتند از:
1- گره متن: گره متن پود از زیر دو تار بیرون آورده می شود سپس از روی آنها گذشته و به همین ترتیب از زیر و روی تارهای دیگر هم می گذرد.
2- گره آب دوزی: در این نوع گره پود از روی دو تار عبور کرده از زیر دو تار برگردانده می شود و مجدداً از زیر و روی همان دو تار عبور می کند. پس از سفت شدن گره قسمتهای اضافی به پشت گلیم برده می شود. این گره نسبت به گره متن از ضخامت بیشتری برخوردار است. زیرا پود دو بار به دور نخهای تار پیچیده می شود. عمل پودپیچی و ایجاد گره گاه از سمت راست و گاه از سمت چپ صورت می گیرد.
شیوه بافت در گلیم شیریکی پیچ رج به رج است که بعد از اتمام هر رج عمل پودگذاری توسط پودی نازک انجام می گیرد. این پود همانند پود قالی تاثیری در به وجود آمدن نقوش گلیم ندارد وتنها باعث استحکام و مانع از تداخل گره های هر رج می شود. در بافت و توابع آن ، این گلیم به صورت دو پود بافته می شود.
پس از اتمام بافت گلیم نوبت به عملیات تکمیلی می رسد که این مراحل عبارتند از:
1- سوزاندن نخهای اضافی پشت گلیم
2- سوزاندن پرزهای اضافی سطح گلیم
3- شستشوی گلیم
4- دارکشی کردن (این عمل زمانی ضروری است که گلیم پس از بافت حالت اعوجاج داشته باشد)
5- اتوبخار دادن
در این گلیم ، رنگها هر کدام فلسفة خاص خود را دارند و هر رنگی دارای یک مفهوم نمادی است و براساس اعتقادات و فرهنگ خاص ، انتخاب شده اند. برای زمینه شیریکی پیچ اغلب از رنگ سفید ، قرمز ، شیری استفاده می کنند. علاوه بر رنگهای اصلی ، رنگهای مصرفی دیگر در این قسمت عبارتند از: نخودی ، سرمه ای و آبی فیروزه ای. برای ایجاد نقوش هم از رنگهای مشکی ، قرمز لاکی ، سفید ، زرد ، سبز ، یشمی ، قهوه ای ، آبی فیروزه ای ، نارنجی ، پسته ای ، دارچینی ، مسی ، حنایی ، شتری (ترمه ای) ، سورمه ای ، کرم و .... استفاده می شود.
نقش:
در میان صدها گلیم به ندرت می توان چند گلیم را پیدا کرد که شبیه به یکدیگر باشند زیرا بافت آنها براساس طرحی از بیش آماده نبوده است. نقوش حیوانی ، گیاهی ، انسانی ، نقوض اشیاء و نقوش تکمیلی (نقوش جاپرکن) در گلیم شیریکی پیچ کاربرد دارد. ترنج نیز از نقوشی است که در این نوع گلیم استفاده دارد. از نقوشی که شباهت کلی به ترنج دارد و در این گلیم استفاده می شود.نقش «بابابیگی» و گل «موسی خانی» است. دیگر نقوش گلیم شیریکی پیچ عبارتند از: نقشه بوته شاهی ، گل شول ، نقش محرمات. طراحی فرش
کرمان همواره بیشترین و چیره دست ترین طراحان و نقاشان نقشه های قالی راداشته و تا چندی پیش پررونق ترین مرکز طراحی و نقاشی قالی در ایران بوده و بیش ازیکصد و پنجاه نقاش قو ی دست و پرتوان در این دیار به این هنر ظریف، اشتغالداشتند.
کرمان از همه شهرها و حوزه های قالیبافی غیر عشایری، از کاشان و اصفهانگرفته تا مشهد و تبریز، از توع و رنگارنگی بیشتری در نقوش برخوردار بوده و کمتر ازهمه در چارچوب نقش ها و نگاره ها ی سنتی پای بر جا مانده و شیوة نقش پردازی آنچندین بار دگرگون شده و دستخوش تحول قرار گرفته است. کرمان بیش از همه مراکز قالیافی ایراناز طرح های بیگانه و شیوه های نقش پردازی غرب استفاده کرده و حتی طراحان نام آوریهمچون «ژرژ سرماژیف» George Sermagief سالیان دراز در طرح ریزی قالی کرمان دستداشته اند.اما علیرغم هجوم بی امان سلیقه های غرب و سفارش های کلان «باب صادرات» وبیش از همه «باب آمریکا» خلاقیت و ابتکار خود را از دست نداده و رنگ و بوی قالیایران را در بیشتر دست بافتهای خود حفظ کرده است. سنت و هنر «نقش گویی» و «نقش خوانی» آهنگین و همراه با صدای خوش و «جوابگویی» بافندگان به «خلیفه» که رنگهای هر گره را می خواند، هنری است نزدیک به موسیقی که در جوار هنر قالیبافی کرمان نشو و نما کرده و از ویژگی های قالیبافی این خطه است. روش کار و تهیه نقشه
تحول و رونق قالیبافی کرمان و به تبع آن ابداع نقشه های گوناگون به صورت «جدول» چهارخانه از دهة دوم صده چهارم هجری و در پی رکود تدریجی شالبافی آغاز شد. از سال 1315 ه.ق. تا به امروز همه فرش هایی که در سرتاسر کرمان و روستاهایش جز منطقه ایل نشینی افشار بافته می شود از روی نقشه چهارخانه بوده که از اندازه تمام قد تا 2/1 و 4/1 و 8/1 اندازه قالی بردست هنرمندان و نقاشان شهری ترسیم شده است.
تا دوران انقلاب مشروطیت و رواج صنعت چاپ همه نقشه ها را با دست خط کشی می کردند و بیشتر رسم بر این بود که ابتدا نقاش نقشه دلخواه را نقاشی می کرد و سپس کسی که کارش جدول بندی بود خطهای افقی و عمودی را با مرکب به اندازه دلخواه، به نسبت ریز بافی روی قالی روی صفحة نقاشی ترسیم می کرد و چهارخانه های هر گره و هر رنگ را درمی آورد. این شیوه برای نقاش آسانتر و برای بافنده دشوارتر بود چرا که خط کشی و چهارخانه سازی پس از نقاشی گاه موجب می شد که گره در دو چهارخانه جای گیرد ( نیمی از گره در یک چهارخانه و نیم دیگر در چهارخانه دیگر ) و بافنده و نیز «خلیفه» که کارش نقشه گویی است، به دشواری می توانستند با این نقشه نامیزان کار کنند.
از این رو از همان ابتدای کار، استادان وهنرمندان چون محسن خان نقاش (شاهرخی )، هنرمند چیره دست نقاشی قالی و پیشقراول چیره دست نقاشان قالی کرمان، سبک نقطه زنی را ابداع کردند.
اساس این سبک آنست که روی کاغذ شطرنجی ترسیم شده هر گره را به صورت یک نقطه رنگی در چهارخانه ها جای می دهند، بی آنکه یک چهارخانه میان دو گره مشترک باشد. رواج این شیوه کار بافندگی را آسانتر و دقیق تر و سریع تر کرد، هر چند که نقطه زنی برای نقاش بسیار دشوار بود.
شیوة دیگری نیز برای نقاشی قالی وجود داشته که «دوره گیری» نام دارد. این شیوه به جای آنکه هر گره یک نقطه شود گره های همرنگ را در چهارخانه می کشانند و امتداد می دهند، بنابراین رنگها و گره ها بهم پیوسته است و بافنده به دشواری می تواند جای درست و دقیق پاره ای از گره ها را مشخص کند و به همین سبب است که شبیه سازی در قالیبافی بدون «نقطه زنی» امکان پذیر نیست.
پس از به بازار آمدن کاغذهای شطرنجی چاپی ( از حدود هفتاد سال قبل ) بیشتر نقاشان به شیوه «دوره گیری» گرویدند اما هنرمندان بزرگ و صاحب سبک از جمله : حسن خان شاهرخی پسر محسن خان و احمد خان شاهرخی برادرزادة محسن خان، زمان خان میرحسینی و شیخ رمضان میسرجانی شیوه «نقطه زنی» را به یکباره رها نکردند و بهترین کارهای خود را به این سبک پرداختند.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir