حوزه هنری استان کرمان
← همه اخبار

هنر ایرانی و تأثیر تشیع بر گونههای آن
۲۱ مهر ۱۳۸۹کد خبر: 140327۲
مذهب تشیّع همه ابعاد زندگی اجتماعی پیروان را تحت تأثیر قرار داده است. تأثیر تشیع به خاطر غلبه بعدِ عرفانی آن در هنر ایرانی نمایانتر است. نگارنده با بیان انواع هنر ایرانی از .....
مذهب تشیّع همه ابعاد زندگی اجتماعی پیروان را تحت تأثیر قرار داده است. تأثیر تشیع به خاطر غلبه بعدِ عرفانی آن در هنر ایرانی نمایانتر است. نگارنده با بیان انواع هنر ایرانی از قبیل هنرهای آوایی (شعر و موسیقی)، هنرهای تجسّمی (همچون نقاشی، منبّتکاری و تهذیب) و هنرهای نمایشی (سمعی و بصری همانند شبیهخوانی و پردهخوانی) انعکاس مضامین شیعی در این هنرها را به تصویر کشیده است.
مقدّمه
گفتهاند که هنر، زبان گویا و خموشِ بنی نوع انسان است در نمایاندن هر آنچه زیباست، و بهرهای از کمال و جلال و جمال در بطن هنر بنهفته و موجب رامش و آرامش انسان، از گاهِ خلقت تا زمان حال گردیده است.
آیا حماسهای برتر و والاتر از این وجود دارد که هنر همدوش و همشهپر با اندیشه و خیالِ انسان تا اوج عظمت معنوی، بال میگشاید؟ و زیباییهای خدا آفریده را در مدّ نظر ما قرار میدهد؟ آن هم هماهنگ با غروری که موجب تمایز انسان از تمام جانداران میگردد و رنگین کمان قافله رنگ، دیدگان ما را به حیرت میکشاند و صحنه نمایش، میدانِ رفتار و کردار و گفتار برازنده انسان، و تئاتر زبان همیشه برّا و گویایی انسان میشود، آن هم به مصالح کلامی و به یاری هارمونیِ رفتاری و موسیقی در قیامت قامت الحان خوش که موجب بهجت و آرامش و نقشبندی نقوش زیبا و چشمنواز و پیوند جمله این هنرها با قلمرو ایمان انسان، حماسه هنر را به اعتباری صدچندان عیان میسازد، باشد تا کنز مخفی بخشیده شده از جانب حضرت حق در صدفخانه سینه ما به دُرّ غرور معنوی و پیروی از حقیقت خدا آفریده، آزین یابد و به نطق و بیان و به اجرا و به شرح عیان، حماسهآفرین اصفیای این جهان از ما خشنود باشد.تقسیمبندی هنر
مقدّمه
گفتهاند که هنر، زبان گویا و خموشِ بنی نوع انسان است در نمایاندن هر آنچه زیباست، و بهرهای از کمال و جلال و جمال در بطن هنر بنهفته و موجب رامش و آرامش انسان، از گاهِ خلقت تا زمان حال گردیده است.
آیا حماسهای برتر و والاتر از این وجود دارد که هنر همدوش و همشهپر با اندیشه و خیالِ انسان تا اوج عظمت معنوی، بال میگشاید؟ و زیباییهای خدا آفریده را در مدّ نظر ما قرار میدهد؟ آن هم هماهنگ با غروری که موجب تمایز انسان از تمام جانداران میگردد و رنگین کمان قافله رنگ، دیدگان ما را به حیرت میکشاند و صحنه نمایش، میدانِ رفتار و کردار و گفتار برازنده انسان، و تئاتر زبان همیشه برّا و گویایی انسان میشود، آن هم به مصالح کلامی و به یاری هارمونیِ رفتاری و موسیقی در قیامت قامت الحان خوش که موجب بهجت و آرامش و نقشبندی نقوش زیبا و چشمنواز و پیوند جمله این هنرها با قلمرو ایمان انسان، حماسه هنر را به اعتباری صدچندان عیان میسازد، باشد تا کنز مخفی بخشیده شده از جانب حضرت حق در صدفخانه سینه ما به دُرّ غرور معنوی و پیروی از حقیقت خدا آفریده، آزین یابد و به نطق و بیان و به اجرا و به شرح عیان، حماسهآفرین اصفیای این جهان از ما خشنود باشد.
تقسیمبندی هنر
هرچند صاحبنظران معتقدند که «هنر» را کرانی نیست و تعریف واحدی در شأن هنر و تقسیمبندی کاملی در مورد شعبات هنر، مقبول طبع مشکلپسند هنردوستان و هنرشناسان واقع نشده است، با این حال، اگر اندکی تأمّل کنیم، میتوان هنر را به سه بخش تقسیم کرد:
الف. هنرهای فونتیک2 (= هنرهای سمعی، هنرهای شنیداری و هنرهای آوایی)؛ مانند: شعر و موسیقی و رابطه کلّی کلام آهنگین و ادبیات منظوم و منثور و ظرایفآوایی و دقایق موسیقایی؛
ب. هنرهای پلاستیک3 (= هنرهای بصری و هنرهای دیداری)؛ این بخش، قلمرو هنرهای تجسّمی است و دربرگیرنده هنرهایی همچون نقّاشی، گرافیک (= رسّامی)، خطّاطی و خوشنویسی و عکاسی؛ میتوان صنایع دستی (و مسامحتاً معماری) را نیز به این بخش افزود.
ج. هنرهای دراماتیک4 (= هنرهای نمایشی)؛ تئاتر و سینما اجزای اصلی هنرهای دراماتیکاند.
اما تأثیر تشیّع بر گونههای هنر ایرانی، از آن زمان در مدّ نظر اهل دل قرار میگیرد که بذر نهالِ گلافشانِ اسلام جان میگیرد و گلغنچههای هنری با برکتیابی از مهر و دلسپاری به آل اللّه شکوفا میگردد:
حمزه سیدالشهداء، عمّ گرامی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، به جوهره خیال، از طبیعت خدا آفریده در قالب کلام موزون سخن میگوید و دلبند رسول اللّه، علیّ المرتضی علیهالسلام ، در معرکه و رزمگاه خوبی و بدی، عَلَم خیر بر دوش میگیرد و ارجوزه5 میخواند و رسول اللّه را به وجد و شعف میآورد. او شهر علم، و علی علیهالسلام باب علم او میشود. گفتار آهنگین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه و سایر آثار آن حکیم و نذیر و بشیر بیبدیل، (از سوی خدا و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ) جانمایهای از کلام زیبا برای شاعران میگردد، و آنگاه که محراب عبادت به گلنقش آمیخته به خون مولا تار و پودش خضاب میگیرد، نقّاشان به دنبال ترسیم چنین صحنهای، جامهدران میکنند.
حسن مجتبی گُللخته جگرش بر اثر کید و مکر اهل دوران بر دهانش میآید و نقّاش تنپوشی از رنگ سبز به نشان رنگ اصفر ناشی از تأثیر سوده الماس که از آب جگر آن حضرت بر دهانش ریخته، ترسیم میکند و این مسموم سوده الماس و کریم اهل بیت، زندگیاش در مدایح و مناقب بازگو میشود.
توصیف وقایع عاشورا ـ در حیطه ادبیات حماسی ـ هماغوشی گلواژههای کلامی و گلبوتههایی از نظم و نثر برخاسته از گلستانِ سینه عندلیبان خوشنوا و شاعران دلسوخته و سخندانان سخنور سخنشناس میگردد و نقاشانِ آزینبند صحنه نینوا به تذهیب و تشعیر و نگارگری همدست رسّامان ماهر و صحنهآرایان نمایش صحنه لمیزلی تعزیه ـ این زیباترین نمایش مذهبی جهان ـ و به همیاری خیمهدوزان خیمهآرا و معمارانِ و فخّاران نقششناس، بیتالحزنها و دارالامارهها و دارالظلمها میسازند که تا قیامت قامتِ واقعه فراموشنشدنیِ روز دهم از محرّم الحرام سال 60 ه. ق را نشان دهند.
نقّاشان، سجّاده حضرت زینتالساجدین علیهالسلام را به زیب و زیور مینمایانند و عِلم حضرت محمّد باقر علیهالسلام را به رخ نامحرمان از حریم علم میکشند و فقه جعفری را حافظان اشعار دلربا به قدرت کلام شیوا در گنجینه سینه ـ همچون کنزالاسرار ـ حفاظت میکنند و شاعران خستهدل مشبّکهای نردههای زندانی خلیفه دوران رشید را، که همان موسی کاظم علیهالسلام باشد، آشکارا در مدّ نظر قرار میدهند.
ضمانت آهوان خمار چشم، خود حدیث دیگری است که عالم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله صحنهآفرین این صفّه و مصطبه اعجاز است و برکتبخش خامه سحّار شاعران و نقاشان و رسّامان و فیلمنامهنویسان و نویسندگان نمایشنامههای مذهبی و ... .
توصیف جود و سخاوت حضرت امام محمّدتقی ـ جواد علیهالسلام ـ را کرانهای در صفحهبندی دیوان مدایح شعرا نیست و نام امام علی النقی علیهالسلام و آن دیگری حسن عسکری علیهالسلام ، عسکر و جندالله ورد زبان شاعر برخاسته از حکمتسرای خوبیهاست.
چه گویم از انتظار و چشم انتظاری برای حضرت مهدی منتظر(عج) که بندبند شاعران از مهدی و مهدویّت و هادی و هدایت به گلبوته مهر آمیخته است.
اینهمه از کرامت هنر شیعی و دلسپاری سرسپاران به آل محمد صلیاللهعلیهوآله است و تشیّع در اینجا از مفهوم به مصداق بدل میگردد و معنایی درخور فهم و تجسّم مییابد که: شیعه به کسی گفته میشود که پس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امامت «ائمّه اثنی عشر» معتقد باشد، آن هم به وضوی مهر و در مصلاّی عشق و در مأذنه بیریایی.
پس دو واژه پر معنی «شیعه» و «هنر» وقتی به قِران و اقتران، قرین همدیگر میشوند، رؤیت ماه چهارده شبه احساس و زیبایی و زیباییشناسی دیدگان همه را خیره میسازد و گفتار مولانا جان میگیرد که:
شمس در خارج اگرچه هست فرد میتوان هم مثل او تصویر کرد
شمس جان کو خارج آمد از اثیر نبوَدش در ذهن و در خارج نظیر.
شرح وظیفه این مقال ایجاب میکند که نخست به عنوان ایضاح و درآمد و دیباچه، واژه «تشیّع» و «شیعه» را مورد مداقّه قرار دهیم و آنگاه که به اجمال از مفهوم این واژگان آگاه شدیم، از پیوند هنر با تشیّع بحث کنیم و تأثیر تشیّع را همچون چشمه سیّال و جوشان در بارور ساختن گلستان هنر و ایمان بازگو کنیم. هرچند ذکر شعبات هنر ایرانی به کرامات الهی بسیار گسترده است، با این حال، به طور مجمل در هر زمینهای، جداگانه مطالبی خواهیم داشت و آشکارا از رونقیابی هنر ایرانی در پرتو مهر به خاندان رسالت پرده برخواهیم داشت. انشاءالله ...
خدایا ز شکرت، زبان کام یافت ز نام تو، هر نامهای نام یافت
قلم بهر حمد تو رفتار یافت زبان بهر شکر تو گفتار یافت.
تبیین واژگان کلیدی
تشیّع: «تشیّع» از نظر لغوی، از مادّه «شیع» گرفته شده که به معنای متابعت و پیروی است. بنابراین، «تشیّع»، که مصدر ثلاثی مزیدٌ فیه و از باب تفعّل و تای آن، تای مطاوعه6 میباشد، به معنای «قبول پیروی و اطاعت» است.
اما در اصطلاح، به مکتب و مذهبی (از دین اسلام) گفته میشود که پیروی از اهل بیت پیامبر علیهمالسلام را در جمیع ابعاد اسلام، اعم از اعتقادی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، مسائل عبادی و حتی در زندگی فردی و اجتماعی، واجب و لازم میداند.
مراد از پیروی اهل بیت علیهمالسلام این نیست که در مکتب تشیّع، قرآن و سنّت عمل نمیشود، بلکه مقصود آن است که قرآن و سنّت باید از طریق اهل بیت علیهمالسلام آورده شود، وانگهی به آن دو عمل گردد.7
در لغت، کلمه «شیعه» را به اتباع و انصار و پیروان شخص اطلاق میکنند. صاحب قاموس میگوید: «... شیعةُ الرجلِ (بالکسر) اتباعُه و انصارُه.»8
اما در اصطلاح، لفظ «شیعه» بر پیروان و دوستداران اهلبیت رسول خدا علیهمالسلام ، اطلاق میشود؛ چنان که این واژه برای آنان عَلَمْ شده است. بدینروی، تا این کلمه بر زبان کسی جاری شود، ذهنِ مخاطب به سوی پیروان حضرت علی علیهالسلام و فرزندان طاهر و معصوم آن حضرت انصراف پیدا میکند.
ابن منظور میگوید: «... و قد غَلبَ هذا الاسمُ علی مَن یتوالی علیّاً و اهل بیته ـ رضوان اللّه علیهم اجمعین ـ حتّی صار لهم اسماً خاصاً. فاذا قیل: فلانٌ من الشیعةِ عُرف اَنّه مِنهم و فی مذهبِ الشیعةِ کذا، ای عندهم»؛9 اسم «شیعه» عَلَم بالغلبه شده است برای کسانی که دوستدار علی علیهالسلام و اهل بیت آن حضرت علیهمالسلام هستند، و اسم خاصّی است برای آنان، که وقتی گفته شود: فلانی شیعه است؛ یعنی از دوستداران و پیروان اهل بیت علیهمالسلام است و در مذهب شیعه چنین است؛ یعنی پیروان اهل بیت علیهمالسلام چنین معتقدند. عین همین مطلب را فیروزآبادی10 در قاموس و زبیدی11 در تاج العروس و ابن اثیر12 در نهایه بیان کردهاند.
بنابراین، «شیعه» به کسی گفته میشود که پس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به امامت «ائمّه اثنی عشر» معتقد باشد.
«... جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار که بزرگتر از حسین بن علی علیهالسلام نیَم.»13
تأثیر تشیع بر هنرهای آوایی
الف. ادبیات (منظوم و منثور)
میتوان گفت که بذر توجه به تأثیر تشیّع در هنر آوایی و شنیداری و سمعی ایران از سدههای دوردست به سنبله نشسته است. در غزوههای رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود که فصاحت و بلاغت و فنّ خطابه و وعظ14 آشکار گشت.
ارجوزهخوانی و تعریف و فخریّه و فخر به انساب و توصیف شخصیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و در کنارش، وصف شجاعت و رشادت و فصاحت و شهامت و معلومات مولا علی علیهالسلام و همسوی آنها، کلام آهنگین و گفتار شاعرانه حمزه سیدالشهداء ـ عمّ رسول مدنی ـ بر دلها نشست، و بعدها در دستنوشتههای پر بها و در متون چاپ شده به شیوه «سنگی»، رموز حمزه را بازگفتند و پهلوانی آن سرسپار نبی صلیاللهعلیهوآله را در قالب ادبیات منظوم و منثور عیان ساختند:
راوی این حکایت شیرین زد رقم بر بیاض صفحه چین
آن سخنسنج فارسی گفتار قصّه را این چنین کند تکرار.15
یکّهتازان معرکه میدان شجاعت و پُردلان عرصه مهابت، اشهب بیان را چنین به جولان درآوردهاند که حمزه نامدار پهلوانی بود بی مثال که:
جمالش آفتابی در سیاهی عیان از صورتش نور الهی.16
بعدها دلسپاری به خاندان نبی علیهمالسلام شیوهای از نقّالی مذهبی موسوم به «امیر حمزه خوانی» را به وجود آورد که هزار هزار برگ زرّین آمیخته به جوهره خیال، بند بند جنگنامه حضرت حمزه را دربرگرفت. در غزوه «بدر»، شیبه کفر کیش هماورد حمزه مهر کیش میگردد:
چنین گفت شیبه که ای نامدار! چرا خیره پویی سوی کارزار؟
در مقابل، حمزه نامدار:
کمربند شیبه گرفته به دست خروشان بر آوردش از جای پست
چنان کوفتش بر زمین شهریار که از وی به خواری برآمد دمار
ز یزدانپرستان برآمد خروش ز شادی به دلشان درافتاد جوش.17
عشق و علاقه به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله صفحه زرنگار دیگری در عرصه هنر شیعی گشود. هرچند سایر فرق و مذاهب اسلامی نیز از شأن و منزلت آن دردانه آفرینش سخنها گفتهاند، ولی سرسپاران به خاندان نبی علیهمالسلام از همراهی و همقدمی مولا علی علیهالسلام با رسول خدا در شب معراج دُرّ سخن سفتهاند و در قلمرو هنرهای آوایی و فنون فصاحتی و بلاغتی، «معراجنامه»ها سرودهاند:
شبی دیباچه معراج صبح سعادت ز دولتهای روزافزون زیادت
ز قدر او مثالی لیلة القدر ز نور او براتی لیلة البدر18
سواد طرّهاش19 جملتدهِ حور بیاض غُرّهاش20 «نورٌ علی نور»
نسیمش جعد سنبل شانه کرده هوایش اشک شبنم دانه کرده
بنات النقش21 و پروین لب گشودند به نثر و نظم خود، او را ستودند.22 اما شگفتانگیزترین بخش مربوط به تأثیر تشیّع در هنرهای آوایی ایران، «حمله حیدری و صولت صفدری» است که بهطور مستقیم، از چشمه جوشان تشیّع بهره میگیرد تا به وصف رشادت شاه مردان، علی عمرانی علیهالسلام بپردازد و از نظم و نثر و شهد کلام برای بازخوانی شیوه میدانگیری و صفآرایی و چالش و کوشش یدالله و اسدالله استفاده کند. حملهخوانی توسط هنرمندان صاحب ذوق و دارنده صدای خوش و آگاه از رموز ادای کلام حماسی اجرا میشود. بخش اجرایی حملهخوانی را به صفحاتی که بعداً در پیشرو داریم وامیگذاریم و در این قسمت، از اشعار حملهخوانان، ابیاتی برمیگزینیم تا معلوم شود که تعلّق خاطر به امام نخستین شیعیان تا چه سان در کتب موسوم به «حمله حیدری» عیان میگردد و در افتخارنامه و فارغنامه از شجاعت مولا علی علیهالسلام نمونههای زیبایی آورده میشوند که هم از لحاظ ادبیات حماسی و هم از دیدگاه مباحث مذهبی و جهانبینی شیعی، در خور توجه و موجب مباهات و فخر دوستداران آل محمد علیهالسلام میباشند:
درخشید چون برق شمشیر او به مغرب، نهان کرد خورشید رو
به یک حمله آن شیر پروردگار قیامت در آن دشت کرد آشکار.
تحت تأثیر مثبت آیین تشیّع، عدهای خوشلحن و زیباسخن به شرح مبارزات مولای صاحبسخن پرداختند و «حملهخوان» نام گرفتند و دیباچه دیوانهای خود را به عشق علی علیهالسلام آزینبندی کردند:
کشم من ز طبعم سنان و سپر مکلّل به یاقوت و دُرّ و گُهر.
فریاد حملهخوانان، که همچون نقّالان به ملاحت کلام سخن میگویند، در گوش سرسپاران خاندان رسول اللّه علیهالسلام ـ از پس پار و پیرار ـ میپیچد که:
نخستین ببین جنگ مردانِ مرد چو آمیختی، رو سپس در نبرد.
در روزگاری نه چندان دور، حملهخوانان به سخن نغز از دلاوریهای علی علیهالسلام و قیامت قامت آن عزیز خدا گریز میزدند:
به خَمّ کمندش قدر بسته دست به سُمّ سمندش سر چرخ پست
به رزمش سر چرخ اندر کنار علی شیر یزدان بود، غم مدار
خدنگش دل خصم خس خسته است نهیبش ره طاغیان بسته است
دل شیر و کام هژبر و نهنگ بدرّد ز شمشیر شه روز جنگ.
حملهخوانان به هنگام حملهخوانی، نخست از جهان کردگار یاد میکنند و از او ـ برای توصیف رزمنامهها ـ امداد میجویند:
نخستین، به نام جهان کردگار کزو گشته چرخ و زمین آشکار.
سپس از صفآرایی دو لشکر معارض در برابر هم خبر میدهند و حریف را در برابر حریف مینشانند:
بیامد به میدان، صفآرای گشت درفش درخشنده بر پای گشت.
با توجه به این نظم و نظام لشکر بود که حملهخوانان ـ از سینه ـ شرح اصول جنگ و وصف شیوه رزم، بازمیگفتند و پس از صفآرایی، به توضیح هماوردخوانی میپرداختند. مولا علی علیهالسلام به حارث خیبری بانگ برمیداشت که:
چنانت بدوزم به تیر خدنگ که دیگر نجویی رهِ نام و ننگ
بگفت این و چاچی23 کمان برگرفت هماورد مانده بدو در شگفت.
«ارجوزهخوانی یا رجزخوانی» مرحله دیگر از مراحل حملهخوانی است. در مجلس جنگ خندق، عمرو بن عبدود، پهلوان پرصلابت دشمن، علیه مولا علیهالسلام وارد میدان جنگ میشود و دستان بر کمر میزند و فریاد میزند:
به تن آهنین جامه پوشان کنم دل خویش از کینه جوشان کنم
من آنگه به سر بر کلاه آورم سر خود برِ ناف ماه آورم
هنر بینی و مردی و جنگِ من گراییدن جنگ و آهنگ من.
مولا علی علیهالسلام با متانت و وقار، وارد صحنه کارزار میشود و پاسخ میدهد:
گر او «عمرو» نامی است، من حیدرم همان بازوی دادگر داورم
اگر کوهِ خار است، مومش کنم هم آواره مرز و بومش کنم
چنانش بیاموزم آهنگ را که دیگر نپوید ره جنگ را.
حملهخوانان عاشق مولا علیهالسلام گاهی برخی از نابکاران را حتی شایسته جنگ تن به تن با مولا علیهالسلام نمیدانند و به زبانحال میگویند:
مرا ننگ باشد ز آهنگ تو بود عارم از کوشش جنگ تو
تأثیر تشیّع بر هنر آوایی ایران در بخش دیگری نیز ظهور و بروز مینماید که «منقبتخوانی» یا «مناقب خوانی» عنوان میگیرد که در بیان بعضی از فضایل افضل اصفیا و اول اولیا، امیرالمؤمنین و امام العارفین، علیِّ مرتضی علیهالسلام ، و ما یتعلّق بها میباشد:
در خانه کعبه گر بُوَد منزل تو وز زمزم اگر سرشته باشد گل تو
گر مهر علی علیهالسلام نباشد اندر دل تو مسکین تو و سعیهای بی حاصل تو.
«منقبتخوانی» شیوهای از تحسین و توصیف اولیا و سرمنشأ امامت حضرت علی مرتضی علیهالسلام است در قالب داستان و وقایعنگاری، همه در شأن علی علیهالسلام و اولاد علی علیهمالسلام و وابستگی آنان به نبیّ خدا صلیاللهعلیهوآله و همدلی علی علیهالسلام با نبی صلیاللهعلیهوآله .
گشت هممعراج با احمد، علی زین سخن واقف بود روحِ ولی
زین دو تن شد نور وحدت آشکار زین دو تن گشته حقیقت پایدار
زین دو تن انوار دارد معرفت زین دو تن در فخر برتر از صفت.
یکی از برجستهترین کتب موجود در این زمینه، کتاب بینظیر مناقب المرتضوی العلوی از تألیفات مولانا کشفی الترمذی الحسینی است که در 504 صفحه، قطع وزیری کوچک، به شیوه چاپ سنگی در بندر معموره بمبئی در سنه 1269 ق به چاپ رسیده است.24 این کتاب در برگیرنده مطالب ذیل است:
باب اول: آیات با برکات قرآنی در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام ؛
باب دوم: در بیان احادیثی که سید المرسلین صلیاللهعلیهوآله از مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده؛
باب سوم: در بیان بعضی از فضایل افضل اصفیاء؛
باب چهارم: در بیان عقد و نکاح سلطان الاولیاء علی علیهالسلام با سیدة النساء فاطمه علیهاالسلام ؛
باب پنجم: در بیان علم و کشف امیرالمؤمنین علیهالسلام ؛
باب ششم: در بیان خوارق عادات و ظهور کرامات معجزات آیات علی مرتضی علیهالسلام ؛
باب هفتم: در بیان زهد و وَرَع امیرالمؤمنین علیهالسلام ؛
باب هشتم: در بیان سخاوت امیرالمؤمنین علیهالسلام ؛
باب نهم: در بیان شجاعت و قوّت امیرالمؤمنین علیهالسلام ؛
باب دهم: در بیان فراست و کیاست امیرالمؤمنین علیهالسلام ؛
باب یازدهم: در بیان خلافت صوری و معنوی امام علی علیهالسلام ؛
باب دوازدهم: در بیان انتقال امیرالمؤمنین علیهالسلام از عالم فنا به عالم بقا.
مناقب مرتضوی کتابی است مستطاب که در مناقب و فضایل امیرمؤمنان حضرت علیّ عالی اعلی علیهالسلام نگاشته شده است. متن، هم دارای گونههای ادبی25 است و هم محتوای دینی ـ عرفانی.26 کتاب مولانا محمّد صالح حسینی ترمذی27 بیگمان جزو جامعترین و کاملترین کتبی است که از تأثیر تشیّع و اثرگذاری مولا علی علیهالسلام بر جامعه اسلامی ـ شیعی پرده برمیدارد.
نمونه بارز دیگری از تأثیر تشیّع در هنرهای شنیداری و سمعی و آوایی ایران، «مقتلسرایی» و «مقتلخوانی» است:
از چشم سپیده خواب را میبُردند از چشمه گل، گلاب را میبردند
بر شانه خود، فرشتگان آهسته از علقمه، روح آب را میبردند.
«مقتل» در لغت، به معنای قتلگاه و محلّ کشتن است. از اینرو، در فرهنگ اسلامی، خبرها و روایات و حوادث خونینی را که در آن شخصیتی محبوب کشته شده باشد، «مقتل» مینامند. مقتلنگاری و مقتلسرایی و مقتلخوانی در حیطه فنّ سخنوری و هنر شاعری و از جمله فنون فصاحتی و بلاغتی محسوب میگردد. به ویژه، محرابهای خوننگار و گودابه قتلگاه سیدالشهداء علیهالسلام موضوع مقتلهای معتبری قرار گرفتهاند.
در کنار مقتلنویسی، «مدایح» و «مراثی» هم در زمره هنرهای آوایی مرسوم در سوگ زمانهایند. «مدایح» جمع «مدح» و «مدیحه» است و «مراثی» جمع «مرثیه». «مدح» یعنی ستایش، توصیف به نیکخویی و مدحت، و «مرثیه» در لغت، به معنای عزاداری، شرح محامد و اوصاف متوفّی، چکامهای است که در عزای از دسترفتهای سرایند و اشعاری است که از نظر مذهبی در ذکر مصایب و شرح شهادت پیشوایان دینی و بخصوص شهیدان کربلا سروده میشود. در تاریخ شیعه، شاعرانی برجسته همچون فرزدق، عوف بن عبداللّه، کمیت اسدی، عبدالله بن کثیر، دعبل و سیّد حمیری با زیباترین وجهی، مفاخر و فضایل اهل بیت علیهمالسلام را ترسیم کرده، با سوزناکترین صورت، برای شهدای کربلا مرثیه سرودهاند. در این زمینه مجموعههای معتبری از اشعار شاعران شیعی گرد آمدهاند.
در کنار مقتلخوانی، باید از «روضهخوانی»، به معنای ذکر مصیبت سیدالشهداء علیهالسلام و مرثیهخوانی برای ائمّه اطهار علیهمالسلام ذکر کرد که مورد تشویق امامان و یکی از عوامل زنده ماندن نهضت حسینی و پیوند روحی و عاطفی شیعه با اولیای دین است. اشک ریختن و گریستن در مصایب اهل بیت علیهمالسلام نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگیهای تربیتی برای سوگوار، موجب اجر و پاداش الهی در آخرت و بهرهمندی از شفاعت اباعبدالله الحسین علیهالسلام است.
معنای «روضه» در اصل، باغ و بوستان است، اما سبب اشتهار مرثیهخوانی به «روضه» آن است که مرثیهخوانان ـ سابقاً ـ حوادث کربلا را از روی کتابی به نام روضة الشهدا، که تألیف ملاّحسین کاشفی واعظی سبزواری (م 910 ق) ـ یکی از خطبای خوشآواز سبزوار در قرن نهم هجری ـ بود، میخواندند. در این زمینه، بعدها کتابهای متعدّدی از جمله کتاب زاد الواعظین و انیس الواعظین از تألیفات مرحوم میرزا حسین روضهخوان، معروف به «عارفچه» به رشته تحریر درآمد.
«چاووشخوانی» نیز در قلمرو هنرهای آوایی شیعی قرار میگیرد. «چاووش» به معنای پیشرو لشکر و قافله است. در فرهنگ دینی (به ویژه شیعی)، در گذشتههای نه چندان دور (و هنوز هم در برخی از ولایات رسم است) طبق مراسم سنّتی، هنگام رفتن زوّار از شهرها و روستاها به زیارت نجف، کربلا، خراسان یا سفر حج، اشخاصی خبره و شیرینزبان و گرمچانه، به نام «چاووش» اشعاری با لحن سوزناک و به شیوه خاص میخواندهاند، هم هنگامه بدرقه زائر و هم وقت استقبال به صورت تکخوانی یا همخوانی. محتوای اشعار هم اغلب سلام و صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام بود:
هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد سر همراهی ما بسم الله.
***
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا ترسم آخر جان دهم در آرزوی کربلا.
***
ز تربت شهدا، بوی سیب میآید ز توس بوی رضای غریب میآید.
هرچند هنر زیبای شبیهخوانی و تعزیه و هماغوش آن پردهخوانی (روایت حوادث به شیوه تصویری) نیز از دیدگاه کلامی، بخش عمدهای از هنرهای آوایی و شنیداری و سمعی ایران را به خود اختصاص میدهند، اما به خاطر ترکیب عناصر شنیداری و دیداری، توصیف این دو بحث به بخش هنرهای نمایشی موکول میگردد. «نقّالی» مذهبی نیز در حیطه هنرهای شنیداری و ابداع ایرانیان به خاطر دلسپاری به عزیزان خدا، بخش عمدهای از هنرهای آوایی است و طومارهای نقّالی چشمگیری در این زمینه در اختیار داریم.
ب. موسیقی
ایرانیان صاحب ذوق با توجه به پیشینه بهرهگیری از آوای خوش و توجه به ظرایف و دقایق منتسب به موسیقی، داودیان دیگری بودهاند در خوش لحنی، و تأثیر این هنر در جهان تشیّع و کاربرد آن به عنوان موسیقی مذهبی، به ویژه در جامهدرانهای روزهای سوگواری، موجب به وجود آمدن بخش عمدهای از هنرهای شنیداریِ بهره یافته از جهانبینی شیعی شده و قداست این هنر اعجابانگیز از نظر ارتفاع صوت و شدت صوت و طنین صوت و همراهی آن با ذکر و ورد خواننده مخلص، سبب عنایت به موسیقی مذهبی گردیده که هم در اعیاد مذهبی ویژه اهل تشیّع و هم در وفیات، بخصوص در اجرای شبیهخوانی، از موسیقی استفاده وافر بردهاند. موسیقی، آزینبند میادین شبیهخوانی است و از جمله هنرهای آوایی:
تا غرقه دریا شوم از اسلحه جنگ طبّال بزن طبل که خواهم کنم آهنگ.
«... تاکنون، تعزیه بوده است که موسیقی ما را حفظ کرده. متأسّفانه نمیدانم در آینده چه چیزی تضمین حفظ موسیقی ما را خواهد کرد.»28
موسیقی مذهبی افزون بر شبیهخوانی، در حرکات دستهروی و رجزخوانی نیز مدّ نظر قرار میگیرد. البته زمانی موسیقی در مجالس شبیهخوانی دلپذیر میگردد که شبیهخوانان با ظرایف ونکاتِ دقیق دستگاه و مقام و ردیف موسیقی آشنا باشند. یادمان باشد که انتخاب دستگاههای موسیقی همواره بر مبنای تجربه و مطابق قراردادهای خاص انجام میگیرد و بیسبب نیست که هر شبیهخوانی پیوسته آواز خود را در پرده مخصوصی از موسیقی میخواند؛ مثلاً، حُرّ برای اظهار شجاعت و رجزخوانی، در چهارگاه میخواند؛ سنوان در همایون و شوشتری؛ و ... .
با توجه به این نکات دقیق و حسّاس است که شادروان استاد ابوالحسن صبا در یادداشتهای خود، از موسیقی تعزیه تجلیل میکند و تأسّفی دارد برای از دست دادن موسیقی در شبیهخوانی: «... موسیقی تعزیه بود که میتوان آن را "اپراتراژیک" نام نهاد. بهترین جوانانی که صدای خوب داشتند از کوچکی نذر میکردند که در تعزیه شرکت کنند و در ماههای محرّم و صفر، همگی جمع شده در تحت تعلیم معین البکاء (= کارگردان، شبیهگردان، تعزیهگردان و ...)، که شخص وارد و عالمی بود، تربیت میشدند. این بهترین موسیقیای بود که قطعات منطبق با موضوع میشد و هر فردی مطالبش را با شعر و آهنگ رسا میخواند ...»29
شاعران و محرّرانِ شبیهنامهها در نسخههای تعزیه، به آگاهی و وقوف تمام، از کاربرد آلات موسیقی (نظیر طبل و سنج و نقاره و شیپور و قرهنی و کرنا و ...) سخن میگفتند و اختصاص هر لحن و آواز و ردیف و دستگاه و ... به مجلس ویژه شبیهخوانی را در نظر میگرفتند.
زبانحال حُرّ را بشنویم که میگوید:
دلیران لشکر، همه فوج فوج به گردم درآیید چو دریا به موج
نوازید طبل پر آشوب را بکوبید سنج طلاکوب را.
شمر بن ذی الجوشن ـ علیه اللعنه ـ وقتی به صحرای کربلا میرسد، فریاد میزند:
طبّال، بر زن طبل جنگ، این نیمه شب را بیدرنگ تا بشنود چرخ دو رنگ، از کوفه سردار آمده.
از سوی دیگر، ابن سعد لعین به نوازندگان مینگرد و فرمان میدهد:
ایا کوفیان، از یمین و یسار شوید از سر کین به مرکب سوار
به ناله درآرید شیپور را گذارید لب بر لب کرنّا.
خشماهنگ شمر است که در دشت حزین و هماغوش با سکوت کربلا میپیچد که:
زنید ای کوفیان از هر طرف طبل بشارت را که بیدادی در این دشت و بیابان میکنم امشب.
نهایت اینکه جنبههای موسیقایی غماوازهای ویژه بزرگداشت و ذکر مصایب پیروان نبی صلیاللهعلیهوآله و سرسپاران علی و اولاد آن حضرت علیهمالسلام ، زینتبخش هنرهای آوایی ایرانیان هستند.
تأثیر تشیّع بر هنرهای بصری
زان مینگرم به چشم سر در صورت زیرا که ز معنی است اثر در صورت
این عالم، صورت است و ما در صوریم معنی نتوان دید مگر در صورت.30
نمیتوان به هیچ وجه از تأثیر تشیّع بر هنرهای بصری (= دیداری) در ایران غافل ماند، هرچند بجد میدانیم که بسیاری از این تمثالها، از جوهره خیال بهرهمند میباشند. با این حال:
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال تو چه دانی که در این پرده، چهها میدانم؟
تأثیر تشیّع بر آراستن بوم نقّاشی نقّاشان چیرهدست، انکارناپذیر است و سمبولیزم رنگ در هنرهای بصری، نماد و رمز و راز درجه الوهیّت اولیاءالله و شأن و مقام این عزیزان درگاه خداست. از علایم و نشانههای به کار رفته در تنپوش و طرّاحی لباس و از طریق ارتباط تصویری و تصویرگری مذهبی و رسّامی و خطّاطی و مشّاقی، میتوانیم سایهوار به خورشید حقیقت نزدیک شویم و عاقبت سایه وجود عینی و صورت ظاهر را به خورشید بیمثال آستان اولیا برسانیم. (به قول عطّار در منطق الطیر: «سایه در خورشید گم شد والسلام.»)
تشیّع موجب ابداع صور خیالی سازنده و اعتلابخش هودج پرّان خیال و موجب معراج اندیشه انسان گشته است و خودآگاهیم و دانا که در بطن هر تمثالی، تمثیلی آرمیده است:
هست اندر باطن هر قصّهای خردهبینان را ز معنا حصّهای.
اهل تشیّع به پیروی از امام اول و بزرگوار شیعیان، مبدع گونههای فراوانی از خوشنویسی و باعث تحریر کتب ارزشمندی در باب کتاب و کتابت و کتابآرایی در قلمرو هنر ایرانی گشتهاند. انواع هنرهای سنّتی و صنایع ظریفه ایرانی با پیوند بسیار نزدیک خود با جهانبینی شیعیان شکلگرفته و در نگارگری و تذهیب و تشعیر و خاتم و مینا و منبّت و کاشی و ... زلالی افکار شیعیان به چشم میخورد. تشیّع برکتبخش قلم رسّامان گشته و عَلَمبندان و عَلَمسازان و بیرقدوزان و ... هر یک به تبرّک از افکار شیعیان الهام گرفتهاند و در «فرسک» (= نقاشی دیواری) بقاع متبرّکه گلنقشهای شهادت را عیان ساختهاند. تمثیل و تمثال و نقش و طرح و رنگ و ... معانی دلپسندی از طرز تفکّر شیعیان را بازنمایاندهاند. هرچند میدانیم که گلنقشهای متجلّی در گلبرگها، از خیالخانه ذهن ما برخاسته، اما حبّ توأم با ارادت هر نقشی و تصویری را نشانهای از معنا و رمزی دانستهاند.
یکی از زیباترین جلوههای تشیّع در هنرهای ایمانی و ایقانی ایران، نقاشیهای بقاع متبرّکه ایران است که هر یک پرده عبرت و برگرفته از میزان ارادت اهل تشیّع به خاندان طهارت است. رنگهای پر تلألؤ این نقاشیها ـ با توجه به مضامین آنها ـ چنان تأثیر شدیدی در هر بیننده مخلص میگذارند که بیاختیار احساس میکند کاملاً به صحنه واقعه نزدیک شده است. سهل است که در آن حوادث شرکت جستهایم و گرد زمان از رخسار وقایع المبار برگرفته است و فیالمثل، اذن دیدار غزالان حرم امام حسین علیهالسلام را بازیافتهایم و به دیگران نیز سفارش کردهایم که:
گر بخواهی قتلگاهش بنگری منزل و هم خیمهگاهش بنگری
هست آن دریای خون منزلگهش با جوانانی که باشند همرهش.
صور خیال در شعر فارسی، به ویژه اشعار عاشورایی، با نگارگری ایرانی ـ اسلامی (شیعی) انطباق دقیق دارد. شاعر درباره زلف چلیپای اولیا، چشمان شهلای سرسپاران عشق الهی، طوق مرصّع یا زلف مسلسل، قد رعنا، گردن مینا، موی مشکین، رخسار گلگون و صورتی همچون پنجه آفتاب و جمال جمیل اولیا سخن میگوید. همین جاست که نگارگر به چشمان خونپالا در بند بند اشعار این شاعران، تأمّل میکند و میبیند که آنان به یاری کلام، خورشید زرافشان را به سپر زرّین شبیه میسازند. زبانحال حضرت عبّاس علیهالسلام را بشنویم:
سپر به پشتم، مه منیری چو آفتابی، به پشت شیری
از این صلابت، از این دلیری عجب نباشد ز پور حیدر
زنید یاران، به سینه و سر که من روانم به جنگ کافر
نگارگر میکوشد معادل مجسّم این زبان استعاره را در نگارههای «حماسی ـ مذهبی» (مذهب تشیّع) عیان نماید. هر چه هست از برکت قلمنگارگران مؤمن است که هم دیوارها را آزین میبندند و هم پرده بیمقدار را در قالب شمایل بها میدهند و هم آبگینه و شیشه را وسیلهای برای ظهور و بروز هنر خود به کار میگیرند و نقاشی پشت شیشه را عرضه مینمایند و بقاع متبرّکه را مناسبترین مکان برای ظهور و بروز ذوق و مهارت خویش قرار میدهند. گفتنی است که نگارگر به یاری رنگ، نمادها را مینمایاند و سمبولیزم رنگ در تنپوش اولیا را آشکار میسازد. او به یاری رنگ و خط و نقش، فوج ملائک و کروبیان را با لباس سپید از عرش به فرش میکشاند و قائمه عرش را نشان میدهد. اولیا را با وقار و اشقیا را زبون و بزدل و مضطرب میکشد. تو گویی از پشت نقاب توری، چشمان مخمور اولیا را میبیند و زبانِ از دهان درآمده اشقیا را مارسان، پر پیچ و تاب ترسیم میکند. کتب چاپ سنگی در خطّاطی و صفحهآرایی و کتیبهبندی و تحشیه و تجلید و صحافی، نمونه کاملی از هنر اسلامی را نشان میدهند.
نقاشان و رسّامان و خطّاطان و مشّاقان صاحبنام همیشه ایّام در تجلیل از هنر خود، قطبالاقطاب، حضرت علی علیهالسلام ، را استاد مسلّم خود نام بردهاند: «... منقوش ضمایر، ارباب سرایر، آنکه گلشن نقش و تذهیب بوستانی است در کمال تزیین و ترتیب، و زینت مصاحف که مخبر از تعظیم کلام واجب التکریم است، وابسته به قلم و موقوف به طرح و رقم استادان این فنّ شریف است و در اخبار چنان آمده است که اول کسی که به نقش و تذهیب، زینتفزای کتابت کلام لازم الترهیب شدند، حضرت با نصرت امیرالمؤمنین و امام المتّقین اسدالله الغالب و غالب کل غالب و مطلوب کل طالب علی بن ابی طالب ـ کرم الله وجهه ـ بودند و ابواب این بضاعت را آن حضرت به مفتاح قلم بر روی این طایفه گشودند و چند برگ، که در عرف نقّاشان به اسلامی معروف است، آن حضرت اختراع فرمودهاند ...»
یکی از مصادیق بارز تأثیر تشیّع در گونههای مختلف هنر ایرانی، توجه به ظرایف و دقایق «خوشنویسی» و خطّاطی و به اصطلاح اهل قلم، مشّاقی و تمرین خط مشق است. اما مسلّم این است که خوشنویسی در جهانبینی اسلامی جایگاه خاصی دارد و گلواژههای برگرفته از نام حضرت «اللّه» و «بسم الله الرحمن الرحیم» و تحریر گلبرگهای قرآن ـ این کتاب آسمانی ـ همه به زیبا نحوی تحریر یافتهاند. قصد ما این است که نشان دهیم تعلّق خاطر به خاندان نبوّت چگونه در آثار خوشنویسان صاحبِ ملاحت و شیرین قلم و نگارش مطالب به وجه احسن و:
دقّت طبع و وقوفی ز خط و قوّت دست طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال
متجلّی شده است. اینجاست که هنر خوشنویسی و پیوند آن با تحریر نسخ طُرفه تعزیه و شبیهخوانی، از دیرگاه مورد التفات کاتبان و محرّران چیرهدست و ماهرالنقش قرار گرفته و آداب را در این طریق به کار گرفتهاند:
سر به کاغذ چو خامه برسودن روز و شب لحظهای نیاسودن.
همین مشّاقان مشق خط سوگچامههای ویژه عزاداری، برای نشان دادن مصایب خاندان طهارت، در اشاعه هنر خوشنویسی، جوهر جان صرف نموده و آثار گرانقدری از خویشتن به نوآموزان مکتب خوشنویسی به یادگار گذاشتهاند و خود را کاتب الحروف و راقم دفتر ارقام مشکفامِ نام شهدا دانستهاند و جز ثواب اخروی، اجر و پاداشی نخواستهاند. همین خطّاطان در آراستن سوگخانههای عزاداری، همّت ورزیده و به خط شکسته و نسخ و نستعلیق و ثلث و ... نگارش بیاضها و جنگها و طومارهای تعزیه را به عهده گرفتهاند و هر دم از زبان ملک الشعرای دربار آقا اباعبداللّه الحسین علیهالسلام بازگو کردهاند که: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟» کتیبهنگاری برای سیاهپوش کردن ماتمکدهها نیز به عهده این شیواقلمان بوده است. این هنرمندان با علم بر اینکه خطّ کوفی به شکل و ترکیب زیبایی در نگارش مطالب به کار میرفته، از شاخههای دوازدهگانه این خطّ (1. طومار؛ 2. سجلاّت؛ 3. عهود؛ 4. مؤامرات؛ 5. امانات؛ 6. دیباج؛ 7. مدیح؛ 8. مرصّع؛ 9. ریاس؛ 10. غبار؛ 11. حسن؛ 12. بیاض و حواشی) آگاه گشته و محلّ نگارش آن خط را مشخص ساختهاند.
زمانی خوشنویسی در خدمت شبیهنامهنویسی، حرفه اهل قلم بود و حدیث عشق از نای و نی این کیمیاقلمان به گوش میرسید و کاتبان از باب سرسپاری به اولیاءاللّه، خود را محرّر عشقنامههای برگرفته از دلسپاری سرسپردگان به خاندان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله میدانستند. الفاظ دیگری هم به چشم میخورند؛ مانند: کَتَبَ، حَرَّرهُ، کاتب الحروف، کاتب، به قلم، رقم و اینکه:
غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمیبینم بقایی.
***
پنجه زد بر رخ عنقاء قدم زاغ سیاه عالمی گشت تباه
ریخت زین واقعه بال و پر سلطان هما شاهد غیب نما.
تأثیر تشیّع بر هنرهای نمایشی (سمعی و بصری)
کیمیایی است عجب تعزیهداری حسین علیهالسلام که نباید ز کسی منّت اکسیر کشید.
تأثیر تشیّع بر هنرهای دراماتیک (= نمایشی، سمعی و بصری) در ایران، تا بدان پایه رفیع است که موجب به وجود آمدن زیباترین نوع نمایش منظوم و مقدّس در جهان گردیده و صحنه و میدان قدسی شبیهخوانی، این هنر اصیل ایرانی ـ اسلامی، با بهرهگیری از ارائه وقایع و حوادث پی در پی، از نقطه نظر زیباییشناسی، زیباترین و آراستهترین قدسیسرا و مکان دلپسند بوده و برگ برگ تاریخ خوننگار ویژه اولیا و زندگی آنان در میان اوراق شبیهنامهها درج و در صحنه تئاتر متافیزیکی، هر صحنه گوشهای از صحرای نینوا، زندان موسی کاظم علیهالسلام و ظلمسرای یزید و هارون و متوکّل را عیان ساخته است و در کنار نمایشنامههای اجتماعی و سیاسی و مانند آن، شبیهنامهها و گاهی فیلمنامهها و متون تعزیه، قراضههای زرنشان مربوط به جهان تشیّع را آشکار نموده و گویی هنگام تحریر این نمایشنامههای مذهبی، شبیهنامهسرا به تورّق تاریخ تشیّع پرداخته و بهرهها برده و ماتمکدهها و زبدةالمصائبها نگاشته است. هرچند هنوز سینمای دینی ما آنچنان که بایسته است، در قالب سریالها بهگونهای قوی، شکل و فرم اساسی نیافته، ولی اگر کوشش شود، از طریق نمایش مذهبی (با گونههای متنوّع آن، بخصوص تعزیه و شبیهخوانی و فیلمنامههایی که افزون بر ظرایف و دقایق فنّی، از نظر پرباری مضامین، تلخیصی از وقایع جهان اسلام با توجه خاص به تشیّع و آیین سرسپاری به خاندان طهارت، سفید خواهد بود) میتوان از تأثیر مستقیم تشیّع در تحریر اینگونه آثار مستفید و مستفیض شد. هنرهای نمایشی ـ به یکجا ـ از متن گرفته تا اجرا و صحنهآرایی و سمبولیزم رنگ و روانشناسی و تحلیل هنری وقایع، میتوانند جیرهخوار آیین تشیّع باشند.
الف. شبیهخوانی
بار دیگر دارم ای دل، در نظر تا کنم در کربلا سیر دگر
باز مرغ نطق من طیّار شد سیل خونش جاری از منقار شد.
هنر والای «شبیهخوانی» افزون بر جنبههای اعتقادی و عاطفی، جلوههای تصویری و حرکات نمایشی چشمگیری به همراه دارد. تعزیه و شبیهخوانی از نقطه نظر شخصیتپردازی، تیپشناسی، لباس، سمبولیزم رنگ، صحنهآرایی، زیباییشناسی گفتاری و کرداری، ظهور و بروز عواطف و احساسات انسانی ـ در قالب گلواژههای کلامی و گلچرخهای رفتاری و بهرهگیری از ظرایف و دقایق نمایشهای «آیینی ـ مذهبی» (شیعی) ـ نمایش ویژهای است و ما از یمن و برکت آیین تشیّع، بیش از هر قوم و مردم هر سرزمین دیگری در جهان، اذن حضور در میادین شبیهخوانی را به خود اختصاص دادهایم.
در قلمرو بررسی جنبههای هنری شبیهخوانی و تأثیر تشیّع در این هنر بینظیر، میتوان دریافت که تعزیه نمایشی است «حماسی ـ بکایی» که ضمن دارا بودن کلیه قراردادهای نمایشی، با هیچ نمایشی قابل مقایسه نیست.
کارگردان این نمایش مذهبی و شیعی، خود ذاکر و خوانندهای است که از رموز آیین تشیّع آگاه است، با این توضیح که شبیهخوانی نمایشی است با قراردادهای خاص و الفاظ و اصطلاحات مخصوص. تعلّق خاطر عاشقان خاندان نبوّت و آل اللّه به خاندان طهارت علیهمالسلام موجب شبیهسازی و بازنمایی مصایب مربوط به اولیاءاللّه گشته است. از زبان امیر شاهی سبزواری، شاعر و عارف قرن هشتم هجری، بشنویم که میگوید:
در ماتم تو دهر بسی شیون کرد لاله همه خون دیده بر دامن کرد
گل جیب قبای ارغوانی بدرید قمری نمد سیاه بر گردن کرد.
از شهادت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام تا رحلت رسول الله صلیاللهعلیهوآله و شهادت علی مرتضی علیهالسلام و حسن مجتبی علیهالسلام و آنگاه شرح ماجرای کربلا و شهادت شهید اکبر ابی عبداللّه الحسین علیهالسلام جملگی در حیطه شبیهخوانی قرار میگیرند:
باز نام کربلا آمد میان از کفِ تقریر بگرفتم عنان
ابتدا در هر کجا گویم سخن منتهی در کربلا خواهد شدن.
ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیة عن القرون الخالیه (ترجمه اکبر دانا سرشت) مینویسد: «... روز دهم محرّم، که به نام عاشورا معروف است، حسین علیهالسلام و خانواده او در نهایت تشنگی، به حمّام خون آمدند و سپس خیمههاشان به آتش کشیده شد و تنهاشان در زیر سم اسبان قرار گرفت. در تاریخ بشری، کسی شاهد اینگونه قساوت نبوده است.»
تعزیه با اینکه به عهد عتیق و عهد جدید و قصص انبیا توجه خاصی دارد، اما یک هنر شیعی و برکت یافته از مذهب تشیّع است. اوج مصایب خاندان طهارت در صحرای کربلا دیده میشود. با این حال، شهادت فرزندان بلافصل امام حسین علیهالسلام ، که هر یک به نوبت، سمت امامت داشتند و غیبت امام قائم(عج)، که از جور اشقیا در پرده عصمت نهان شده است، هر یک مضامین خاص خود را دارند. ما ایرانیان مفتخریم که هر چه از نیکی و نیکویی است، وقف بلندای قامت رعنایان دریادل آل اللّه کردهایم و جنبههای متعدّد تأثیرگذاری تشیّع در هنرهای ایرانی، به ویژه شبیهخوانی، را از یاد نبردهایم.
گفته شده است که شبیهخوانی هنر شبیهشدن به نیکان و پاکان و اولیاء اللّه است؛ به منظور برپا داشتن عزا و نشان دادن شهامت اولیا و نحوه بازنمایی شهادت آنان و توصیف ایستادگیشان در برابر قوم دغا و ممدّ بر گریستن و حزن است و کتبی همچون طوفان البکاء و طریق البکاء (از تألیفات میرزا محمّد ابراهیم المروزی، متخلص به «جوهری» و محمّدحسین ابن ملاّ عبداللّه شهرابی) را نگاشتهاند تا به مویه و گریه، اسرار شهادت بازگویند، و روضة الشهداء را نوشتهاند تا محنت چشیدگانِ معرکه مشقّت، عیار کارشان را ظاهر سازند؛ زیرا که به قول مولا واعظ کاشفی در کتاب مذکور، «بلا» محک نقد عالمیان و معیار تجربه احوال آدمیان است.
«تعزیه» قصّه بلندی است به بلندای عمر انسان، گزارش مقدّسی است از شرح حال دریادلان و ماجراها و شگفتیها و سرسپاریها و پاکیها و وجاهتها، و در برابرش، گزارش تلخی دارد از عنادها، نیرنگها، ناپاکیها و کراهتها.
ابتکار و ذوق (کلامی، اجرایی و رفتاری، صحنهآرایی و ...) شبیهخوانان شیفته مهلقایان تا بدان پایه است که نسخههای تعزیه با اتّکا به ادبیات شفاهی و رمز و راز نوحهخوانی و مرثیهسرایی و فضایلخوانی، متون چشمگیری در قلمرو مذهب تشیّع به وجود آوردهاند.
ب. پردهخوانی
پردهای از عشق خواهم کرد باز گویم از عشق حقیقی یا مجاز
گوش کن تا بر تو خوانم از وفا قصّهای از عاشقان کربلا.
یکی از تأثیرات مهمّ تشیّع در هنر اسلامی، اثرگذاری مناقب و فضایل و مصایب اهل بیت علیهمالسلام بر نقشآفرینی صور گویا و زیبا و موسوم به «شمایلنگاری» (از قلمرو هنرهای بصری و دیداری) و «پردهخوانی» (از حیطه هنرهای نمایشی) است. شمایلنگاران، این هنرمندان عارف و آگاه درباره همه روایات مربوط به خاندان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، به ویژه فاجعه کربلا، با دقتی تمام، شمایلسازی و صحنهپردازی میکنند و پردهخوانان ماهر نیز در به زبان آوردن و به حرف کشاندن چهرهها ـ به شیوه زبانحال ـ همّتی قابل تحسین نشان میدهند. پردهخوانان همواره از وجاهت اولیا و کراهت اشقیا سخن میگویند و به اقتضای حضور چهرهها در صحنهها، در ضمن شرح مجالس، به معرفی یک یک شخصیتها میپردازند.
مثلاً، عمر بن سعد در گوشهای از میدان ایستاده و خدمتگزارانش بر سر این لعین خبیث، چتر رنگی گرفتهاند. پردهخوان عصایش را با شتاب و پر از قهر و عتاب بر سر تصویر عمر بن سعد میکوبد و میگوید:
این ظالمی که ریشش سفید و دلش سیاست این «ابن سعد» ملعون بی حیاست.
و سپس عمله ظلم را در پشت جبهه مینمایاند:
و آن ظالمی که تیغ به فرقش عیان نمود این «صدیف» آن سگ ملعون بی حیاست.
اما وقتی که به معرفی قدسیان میپردازد، پردهخوان به مهر و وفا و شوق و صفا از چهرهها یاد میکند:
این مهلقا که مشک به دوش و عَلَم به دست عبّاس، شیر جنگی صحرای کربلاست.
معرفی حضرت علی اکبر علیهالسلام :
گل همیشه بهار حسین علیهالسلام ، تشنه جگر شبیه خاتم پیغمبران علی اکبر
شبیه ختم رسل، ماه مشرقین است این نه مصطفی صلیاللهعلیهوآله ، علی اکبرِ حسین علیهالسلام است این.
معرفی حضرت سجّاد علیهالسلام :
آدم کوی سر اندیب بلا نوح درد و غصّه این زین العباست.
«شمایلنگاری» هنری است طرفه، و شمایلنگاران وقایعنگار تصویری مربوط به پیشانینوشته اولیا هستند. آنان عشق و نفرت خود را و دوستی و دشمنی خود را به روشنی در پردهها منعکس میکنند. شمر را در هر قیافهای که باشد، با ترکیبی ناساز و نفرتبار تصویر میکنند و امام حسین علیهالسلام را حتی در قتلگاه ـ پس از آنهمه به خاک و خون آغشتهشدن، با آن همه زخم و درد و اندوه ـ همچنان تمیز و آراسته ترسیم میکنند و هر دم به ادای احترام میپردازند که:
السلام ای پردهدارت حضرت روح الامین السلام ای رکن ایمان، عروة الوثقای دین.
دل پردهخوان از توصیف مظالم و ستم رفته بر اولیاء اللّه میسوزد و داستان دیگری بازگو میکند:
باز افتاده شراری در دلم سوخته برق مصیبت حاصلم
در دل ویرانه دارم شور و شین از غم ویراننشینان حسین علیهالسلام .
مراحل پردهخوانی در خور تأمّل هستند. پردهخوان، نخست به سخن محزون، «پیشواقعهخوانی» میکند و به عنوان پیشگفتار چنین میگوید:
کنم چه چاره منِ بینوای سرگردان؟ رسیده است مه ماتم، ای عزاداران
بیا عزای حسین علی علیهالسلام بپا داریم عزای نور دو چشمان مصطفی صلیاللهعلیهوآله داریم.
سپس «مناجات» میخواند:
الاکریم احد، خالق زمین و زمان منزّه از همه عیبی و خالی از نقصان
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی، از دشمنان ندارم باک.
«فضایلخوانی و مناقبخوانی» مرحله دیگر از پردهخوانی است:
این پرده تا قیام قیامت به روزگار بر پردههای کلّ جهان دارد افتخار.
گام دیگر در پردهخوانی «خطبهخوانی» است. پردهخوان با التجا به اولیا، به زبان شیوا خطبه میخواند و خطیب برجستهای میشود:
خطبهای دیگر من از اسرار عشق خواهم انشا کرد در بازار عشق.
ضمن اینکه پردهخوان در «قصّهگویی و حدیثآوردن» استاد ماهری است:
گوش کن ای شیعه نیکو نهاد داستانِ تازه آوردم به یاد
داستانی سازم از نو آشکار کز وی آتش افکنم در روزگار.
پردهخوان قصّه در قصّه وقایع مربوط به زندگی اولیا را باز میگوید:
«گریز زدن» ـ به اصطلاح ـ به صحرای کربلا، شیوه زیبای پردهخوان است. «نوحه و ندبه» هم از ارکان اساسی مربوط به شناخت عوامل نمایشی پردهخوانیاند. طاقت پردهخوان در حین توصیف ماجرا، طاق میشود، اشک بر دیدگان میآورد، جامهدران میکند و به تذکار و یادآوری از صحرای کربلا میپردازد: ابیعبداللّه آنگاه که علی اکبرِ ملکمنظر چشمان خسته کرد، فرمود:
آیید جوانان، ز دل و دیده ببارید نعش علی اکبر به درِ خیمه رسانید.
سیل اشک و گریه به پردهخوان امان نمیدهد، خطاب به خود میگوید:
مهلت ای گریه که گوییم حدیثی از شام کز تَفَش آب، دل خاره و فولاد کنیم.
«دعا» حسن ختام پردهخوانی است:
خداوندا به اعزاز پیمبر صلیاللهعلیهوآله به دامادش علی علیهالسلام ، ساقی کوثر
به حق فاطمه، خاتون محشر الهی ربنا، آمین آمین.
تأثیر تشیّع در نقّالی مذهبی و حملهخوانی (به ویژه حمله حیدری) نیز آشکار و در قلمرو سینما و بهرهگیری از مباحث نمایشی (سمعی و بصری ـ جمع هنرآوایی و دیداری) مربوط به تعزیه و متون شبیهخوانی، ظرایف و دقایق فراوانی به دنبال دارد که میتوان از نظر شناخت نسخ شبیهخوانی، فیلمنامههای باارزشی به رشته تحریر درآورد و بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، از وقایع حماسی کربلا، نکات چشمگیری انتخاب و ارائه کرد.
رسانههای گروهی و ارتباط جمعی نیز اگر مختصر وسواس و دقت را لازمه فعالیت بدانند، میتوانند از زندگی اولیا و از حماسه عاشورا، پردههای بیشمار بنمایانند.
دیگر اینکه از هنرهای نمایشی، که تأثیر تشیّع بر آنها محرز است، میتوان از «معرکهگیری و میدانآرایی» برای نمایاندن سیر جدالی کلام و ارائه نوعی نمایش جدلی نام برد که مرشد به قدرت کلام و بسیاری حرکت و رفتار، میتواند کلام پندآمیز بازگوید و با مخاطبان ارتباط مستقیمی از نظر تبلیغ پیامهای عالم تشیّع برقرار نماید. از یاد نبریم که گلواژههای کلامی و گلچرخهای رفتاری ورزشکاران و پهلوانان در «گود مقدّس زورخانه» نیز همیشه ایّام مدیون فتوّتِ فتیفتیان و سرکرده جوانمردان مولا علی علیهالسلام است. بارها و بارها در حرکات زورخانهای و در گفتار و کردار اهل فتوّت و به هنگام سنگ گرفتن و سایر فنون، مرشد در سر دَمْ، یاد از علی و اولاد علی علیهمالسلام میکند و از یزدان پاک مدد میجوید تا به ذکر شهامت و شجاعت بهترین بندگان خدا بپردازد و از سیّد کاینات و پنج تن آل عبا علیهمالسلام ، قبر ششگوشه امام حسین علیهالسلام ، غریب ارض توس، و از جمال جمیل حجت قائم(عج) یادآوری مینماید و صلوات میفرستد. و فریاد میزند: «یا امیرالمومنین! بر منکرت لعنت.» دهان مرشد زورخانه به یمن نظر مولا علی علیهالسلام عطرآگین میگردد و با خود زمزمه میکند: «بیحبّ علی علیهالسلام ، بهشت و رضوان مطلب.»
«منقبتخوانی» در شأن حیدر کرّار، اسداللّه الغالب، آزینبخش حرکات زورخانهای است و شاعران بسیار در این باب ذوقآزمایی کردهاند:
مانند علی هر که امامی دارد در جنت و فردوس، مقامی دارد
فردا که شود وعده جنّات و نعیم همره ببرد هر که غلامی دارد.
از نور نبی واقفِ این راه شدیم از مهر علی عارف اللّه شدیم
چون پیروی علیّ و آلش کردیم ز اسرار حقایق، همه آگاه شدیم.
***
در مذهب ما، کلام حق «ناد علی» است طاعت که قبول حق فتد، یاد علی است
کز جمله آفرینش کون و مکان مقصود خدا، علی و اولاد علی است.
***
حلاّل جمیع مشکلات است علی علیهالسلام سرچشمه زمزم و حیات است علی
صد بار بگفتم و دو صد بار دگر نُقل است محمّد و نبات است علی.
***
خلاّق زمین و آسمان یاور ماست چشم همه انبیا به پیغمبر ماست
از گرمی آفتاب محشر غم نیست تا سایه مرتضی علی بر سر ماست.
نتیجهگیری
در باب ارزش تشیّع، همین بس که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به هنگام رحلت و الوداع با این جهان خاکی، به حرمت قرآن مجید و عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره میکند.
تشیّع از دیدگاههای مختلف با جهانبینی و جهانشناسی ایرانیان ـ همان حافظان حکمت خسروانی و نوراللّه ـ مطابقت یافت و از این نظر، مردم فهیم و دانای این مرز و بوم در تمام لحظههای زندگی و در کلّ مظاهر حیات خود، از تشیّع بهره گرفتند، و هنر هم، که متّکی به ذوق و احساس پاک است، از تشیّع و خوان گسترده این مذهب بهرهها گرفت، و ـ خواندیم که ـ در هنرهای آوایی و موسیقایی و در بند بند اشعار و سرودهها و متون ادبی و آواها و نواها و سوگسرودها تا چه حد تأثیر ارزنده تشیّع دیده میشود.
تشیّع با تکیه بر علقه و علاقه اهل تشیّع، در نگارگری و رسّامی و در انواع صنایع دستی جلوهگر شده و هنرهای دیداری و بصری را برکت داده است، ضمن اینکه هنر مقدّس «شبیهخوانی» مدیون ماجرای وابسته به سرسپاران تشیّع است.
انصاف باید داد که با اینهمه نمادها و نشانهها و گفتارها و رفتارها و اندیشهها و دلسپاریها تا چه حد میتوان از قراضههای زرنشان تشیّع بهره گرفت. هر چه در این زمینه عنوان شود، طول و تفصیل فراوان میطلبد و در این صفحات اندک، فقط به اجمال به طرح مسائل پرداختیم، وگرنه آن بیت نغز مصداق پیدا میکند که:
تا قیامت گر بگویم زین کلام صد قیامت بگذرد، وین ناتمام.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/MTWW7L3
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir