کرمان
← همه اخبار
پیشینه ی شعر طنز کرمان

پیشینه ی شعر طنز کرمان

۱۵ آبان ۱۳۸۸کد خبر: 140164۲

طنز یعنی درک ناهماهنگی ، و کار طنزپرداز ، آشکار کردن این ناهماهنگی هاست . ناهماهنگی هایی که در چالش میان عادات مالوف و توقعات طبق معمول ما ، با رویدادهای پیش بینی نشده ای که طنز راوی آن است شکل می گیرد . در واقع ، طنز تضاد و تقابلی جدی است با انتظارات ما ، و نوعی ( خلاف آمد عادت ). آشنایی زدایی ، یکی از اصلی ترین شگردهایی است که طنز از آن بهره می گیرد . به همین دلیل ، تجربه ی طنز ، تا این حد باعث غافل گیری و اعجاب مخاطبان می شود .

طنز یعنی درک ناهماهنگی ، و کار طنزپرداز ، آشکار کردن این ناهماهنگی هاست . ناهماهنگی هایی که در چالش میان عادات مالوف و توقعات طبق معمول ما ، با رویدادهای پیش بینی نشده ای که طنز راوی آن است شکل می گیرد . در واقع ، طنز تضاد و تقابلی جدی است با انتظارات ما ، و نوعی ( خلاف آمد عادت ). آشنایی زدایی ، یکی از اصلی ترین شگردهایی است که طنز از آن بهره می گیرد . به همین دلیل ، تجربه ی طنز ، تا این حد باعث غافل گیری و اعجاب مخاطبان می شود .

طنز ، گردگیری از حقیقتی است که فراموش کرده ایم و از ان غافل مانده ایم . نفس گرمی است که بر آیینه ای غبار گرفته می دمیم تا تصویر واقعی خود را در آن بنگریم . ذره بینی است بر زشتی ها و پلشتی های رفتارهای اجتماعی ما و نقص ها و ناتوانایی های بشری ، و چرک ها و چروک های روان آدمی . و همه اینها ، از آن جهت است که با کمک اغراق و بزرگ نمایی ، حالمان از ناراستی ها و نادرستی ها ی اعمالمان بهم بخورد و در ارتکاب مجدد آنها پایمان بلرزد . پس ، غایت و غرض طنز ، اصلاح گری است و گوشزد کردن کژ روی ها و بدخواهی ها .

طنز ، به نیش و نوش درآمیخته است و به همین قیاس ، مراتبی دارد و درجاتی : طنز شیرین و طنز تلخ ، طنز رنگین و طنز سیاه . نوش طنز ، مربوط به هزل است و مطایبه و فکاهه ، و نیش آن ، شامل هجو است و طعنه و طنز . و صد البته ، آنچه طنز می نامیم و می دانیم ، بیش از آنکه کاممان را شیرین کند ، در آن زهر می چکاند . چرا که باز نمودن ناهماهنگی ها و برهم زدن نظم و عادت مالوف ، عموما باعث تلخی اوقات می شود . به گمان من ، عمر طنز شیرین و رنگین و نوش خند ها و شادکامی هایی که بر ان مترتب است ، ناپایدار است و کوتاه . و در مقابل ، ژرفا و ضریب نفوذ و پایداری طنز سیاه و تلخ و زهرخندهایی که بر لب می نشاند ، بسی بیشتر .

تاریخ شعر طنز کرمان تاریخ چندان پر ورقی نیست که بتوان از آن رساله ای یا کتابی پرداخت . این نقیصه البته تا حدودی در دوران معاصر با آثار دکتر باستانی پاریزی ، هوشنگ مرادی کرمانی ، کیومرث منشی زاده و محمدعلی علومی جبران شده است . آغازگر این حرکت البته شیخ محمد قارانی سیرجانی معروف به پیغمبر دزدان (نبی السارقین) بود که نامه و شعرهایش را باستانی پاریزی منتشر کرده است . (1) و دیگر ، حکیم قاسم ادیب کرمانی ( 1238- 1308 ش) است که با آثار نظم و نثرش طنز این دیار را وارد مرحله ای تازه کرد . (2) اما به دلیل آنکه طنزش بیشتر معطوف و متکی به فرهنگ و اصطلاحات مردم کرمان بود ، نتوانست در سطح ملی جایگاه در خوری پیدا کند . بررسی آثار طنز در دوران معاصر از حیطه ی این نوشته خارج است و در این مختصر ما فقط نیم نگاهی به ادبیات قدیم این منطقه می افکنیم و ردپای طنز را در آثار شعرای پیشین باز می جوییم .

یکی از قدیمیترین شاعران کرمان طیان بمی است که از احوال و آثارش اطلاع چندانی در دست نیست. وی ظاهرا در قرن ششم هجری می زیسته و ابیاتی از قصاید و قطعات و رباعیات او در تذکره ها باقی مانده است . یکی از قطعات او ، سه بیت شعر است خطاب به یکی از بزرگان که ظاهرا شاعر او را هجو گفته بوده است و چون کارش به جاهای باریک کشیده ، قطعه ای سروده و در آن هجو سرایی خود را گردن فقر و نداری انداخته است . شاعر گرسنه و تهیدست اگر مدیحی بگوید و عطایی نبیند ، چه دستاویزی جز تیغ تیز قلم دارد ؟

سرورا ! یک سخن اصغا کن و انصاف بده     

خود روا نیست کز انصاف کسی درگذرد      

هر دم از بنده برنجی که هجا می گوید       

ور مدیحی به تو آورد عطا می نبرد             

شاعر گرسنه در کنج سرای خالی                             

از تو آزرده ، اگر گه نخورد پس چه خورد ؟ (3)

دیگر ، باید از افضل الدین کرمانی یاد کرد که طبیب بود و مورخ ، و آثار قلمی او مانند عقدالعلی ، بدایع الازمان و تاریخ سلاجقه از منابع ارزشمند در شناخت تاریخ کرمان است . وی در قرن ششم و ربع اول قرن هفتم می زیست و شعرهایش را می توان در کتاب های خودش و تذکره ها و مجموعه های خطی پیدا کرد . از جمله شعرهای او ، قطعه ای طنز گونه است در هجو شخصی ناکس که از نامش هم بوی سفلگی می آید :

بر کلیچه نام تو بنگاشتم                           

پس فکندم پیش سگ تا خایدش

سگ نخورد آن را ببویید و برفت

گفت بوی سفلگی می آیدش . (4)

هر دوی این قطعات ، رنگ و بوی هجو دارد و در واقع ، نوعی تسویه حساب شخصی تلقی می شود .

از خواجوی کرمانی (689 – 753 ق ) که معروف ترین شاعر این دیار است ، مقادیری هزل و مطایبه موجود است که اطلاق طنز بدانها خالی از تسامح نخواهد بود . اغلب این شعرها در قالب قطعه است . با اینکه محققان معتقدند الگوی حافظ در غزل ، خواجو بوده است (5) ، چیزی از آن طنازی ها و رندانگی های حافظ در غزل های خواجو موجود نیست .

خواجو مدتی از عمر خود را در اصفهان اقامت داشت ، ولی دل خوشی از بزرگان آنجا نداشت و در چند شعر امیران اصفهان را دست انداخته و حتی از مرده ی آنها هم نگذشته است . از جمله در یکی از قطعاتش گوید :

روزی وفات یافت امیری در اصفهان                             

زآنها که در عراق به شاهی رسیده اند

دیدم جنازه برکتف تونیان شهر                    

حیران که این جماعت ازین تا چه دیده اند

پرسیدم از کسی که چرا تونیان شهر         

از کارها جنازه کشی برگزیده اند ؟

حمال مرده در همه شهری جدا بود                            

هر شغل را برای کسی آفریده اند

برزد بروت و گفت که ما تا شنیده ایم                          

حمامیان همیشه نجاست کشیده اند ! (6)

یکجا هم از زبان اسب یکی از یزرگان ، طنز لطیفی با استفاده از مثل معروف (از ماست که بر ماست ) ساخته است :

چون گشت سوار آنکه به هنگام سواری     

جولانگه که پیکر او عالم بالاست

زد پاشنه بر استر و از جای برانگیخت         

زآن سان که ازو استرک خسته امان خواست

استر چو به تنگ آمد ازو ، بانگ برآورد         

(گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست). (7)

قطعه ی بلند بالایی که شاعر در مذمت اسبش گفته است ، از نمونه های جالب شوخ طبعی های تفننی خواجوست . (8)

گیر شاعر در این قبیل قطعات هزل آمیز ، مشکلات شخصی اوست با بزرگان زمانه که رسم کرم را فراموش کرده اند و به همه ی فضایل آراسته اند ، جز احسان و بخشندگی :

همه دارد کمال و فضل و هنر / ای دریغا گرش کرم بودی . (9)

قطعه ی زیر ، نمونه ی خوبی ازین گونه طنزهای خواجوست :

گفت با من یکی زفیروزان                                          

که چه بودت زآمدن مقصود

شهر بگذاشتی و بگذشتی                                       

از مقامی که بود معدن جود

و آمدی سوی محنت آبادی                                       

که نباشد درو کرم موجود

این زمان با وجود حاکم ما                                           

جود را نیست در زمانه وجود

سیم ویسه است و شاه ما رامین                             

زر ایازست و میر ما محمود .(10)

دیگر شاعر مطرح کرمانی ، عماد فقیه (متوفی 773 ق ) است که هم عصر خواجو و حافظ بود و رباعیاتی دارد که طنز ملیحی در بعضی از آنها دیده می شود .در یکی از رباعیات ، شاعر از معشوقی سخن می گوید که به سبب بی پولی شاعر ازو دل برکنده است . در این رباعی ایهام لطیفی با استفاده از کلمه ی (خواسته) – که هم به معنی (درخواست و آرزو ) ست و هم به معنی (مال و منال) – بکار رفته است و از مصراع آخر آن ، دو معنا برداشت می شود : نخست اینکه ، این تقدیر و مشیت الهی است و کاریش نمی شود کرد ، و دیگر اینکه ، خدای شما (زر و سیم ) است و از ما تهیدستان چه برمی آید ؟

ماهی که تن از مهر رخش کاسته بود         

مشاطه ی صنع ، رویش آراسته بود

چون خواسته ام نبود ، ببرید از من                             

آری ، چه توان کرد ؟ خدا خواسته بود . (11)

عماد فقیه ، خود از صوفیان خانقاه دار بود و بعضی از محققان از اختلاف مشرب او با حافظ در این باب سخن گفته اند (12) ، اما همچون حافظ با طایفه ی متشرعین ظاهرساز میانه ای نداشت و در یک رباعی انتقادی ، پنبه ی آنها را زده است . بنابراین ، بی راه نخواهد بود که عماد فقیه را نیز در شمار منتقدان اجتماعی به حساب آوریم :

با ما فلک ار جنگ ندارد عجب است                           

ور بر سر ما سنگ نبارد عجب است

قاضی که خرید باده و وقف فروخت                             

در مسجد اگر بنگ نکارد عجب است . (13)

متاسفانه منابع مکتوب شعر کرمان بسیار فقیر اندک است و در فاصله ی قرن هشتم تا دهم ، علاوه بر آثار اندکی که از شاعران کرمانی به جای مانده است ، در میان همین معدود آثار هم اثری از طنز دیده نمی شود یا من ندیده ام .

در دوره ی صفویه شاعری کرمانی به نام میر واحد که به (اقتلو) معروف بود ، منظومه مطایبه آمیزی سرود به اسم (اقتلونامه) که شعر متوسط عامیانه ای است و ابیاتی از آن در تذکره های آن دوره نقل شده است . (اقتلو) برگرفته از فعل امر (اقتلو) (یعنی بکشید ) در زبان عربی است :

اقتلو آن عذاب مردم را                              

کشته و مرده ی تقدم را

اقتل اقتل به دسته ی هاون                      

آنکه از شرع می کشد دامن

اقتلو کاتبان مفرده را                                 

اول آن عبدی فلک زده را

اقتلو آنکه ساخت از زر سود                       

مسجدی را که لا سجود سجود . (14)

در همین دوره ، ملاباقی کرمانی (متخلص به سخی ) ، رباعی ای با مایه های ملایم طنز دارد در باب فقر و فلاکت خود ، و در آن ، وسعت فقر خود را با عظمت غنای خداوند مقایسه کرده است . سخی مدتی را در اصفهان که پایتخت صفویان بود بسر می برد و با شعرای آنجا در مراوده بود و تقی اوحدی مولف تذکره عرفات العاشقین او را دیده و اشعارش را نقل کرده است :

عمری است که تیر فقر را آماجم                               

بر تارک افلاس و فلاکت تاجم

یک شمه ز حال خویش ظاهر سازم! (15)

در واقع ، آن چنان که از نمونه های ذکر شده به روشنی مشخص است ، طنز به مفهوم واقعی آن ، نمود و بروز چندانی در شعر قدیم کرمان ندارد و آنچه هست ، سرمایه ی قلیلی است که بیشتر در گروه مطایبات و هزلیات جای می گیرد .

پی نوشت ها :

1-       پیغمبر دزدان . باستانی پاریزی ، تهران ، نشر علم ، چاپ 16: 1380

2-       کلیات آثار ادیب قاسمی کرمانی . به کوشش ایرج افشار ، کرمان ، مرکز کرمان شناسی ، 1372

3-       عرفات العاشقین . تقی الدین اوحدی بلیانی ، دستنویس شماره 5324 کتابخانه ملک ، سده 11 ق ، ص 642

4-       هفت اقلیم . امین احمد رازی ، به تصحیح سید محمدرضا طاهری ، تهران ، سروش ، 1378 ، ج 1 ، ص 290

5-       تاریخ ادبیات در ایران . ذبیح الله صفا ، تهران ، چاپ 4 : 1363 ، ج 3 ، ص 903

6-       دیوار اشعار خواجوی کرمانی . به اهتمام احمد سهیلی خوانساری ، تهران ، 1369 ، ص 161 ، ایضا قطعه : ( به عمر این آرزو دارم که بینم / عزیزی چند را در اصفهان خوار ... ) (ص 164 ) .

7-       همان . ص 164 . مصراع آخر این قطعه ، تضمین مصراعی است از ناصر خسرو قبادیانی (رک . دیوان ناصر خسرو . به تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق ، تهران ، چاپ 2 : 1365 ، ص 524

8-       همان . ص 159- 161

9-       همان . ص 163

10 -  همان . ص 162  

11-  دیوان عماد کرمانی . با تصحیح یحیی طالبیان و محمود مدبری ، کرمان ، 1380 ، ص 573

12-  رک . حافظ نامه . بهاءالدین خرمشاهی ، تهران ، 1366 ، ج 1 ، ص 549

13-دیوان عماد کرمانی . ص 561 . این رباعی در منابع متاخر به خیام هم منسوب شده است : رباعیات خیام (طربخانه ) . به تصحیح جلال الدین همایی ، تهران ، چاپ 2 : 1367 ، ص 70

14-  هفت اقلیم . ج 1 ، ص 304

15-  عرفات العاشقین . ص 219  

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/KM2X2L2

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir