حوزه هنری استان کرمان
← همه اخبار
"چقدر حرف نمی زند" از قصه های انقلاب حرف می زند

"چقدر حرف نمی زند" از قصه های انقلاب حرف می زند

۲۹ تیر ۱۳۹۲کد خبر: 141959۲

"چقدر حرف نمی زند" شامل برگزیده های اولین و دومین دوره جشنواره داستان انقلاب، نمودی از انتقال مفاهیم انقلاب از طریق داستان است.

برای نقل تاریخ شکوهمندی که با جسم و جان یک ملت عجین شده، هیچ زبانی بهتر از قصه گویی نیست؛ قصه هایی که نسل به نسل مثل یادگاری از روزهای جوانی و غرور، بازخوانی می شوند و برای همیشه می مانند. جشنواره داستان انقلاب، در چندین دوره برگزاری اش، فضای مناسبی برای انتقال مفاهیم انقلاب از طریق داستان فراهم کرده است و مجموعه داستان "چقدر حرف نمی زند" شامل برگزیده های اولین و دومین دوره این جشنواره، نمودی از این اتفاق است.
تردیدها و درگیری ها درونی قهرمان قصه فریبا انیسی در داستان " ساواکی" به عنوان اولین داستان مجموعه، ورودی خوبی برای وارد شدن مخاطب به فضای قصه های انقلاب فراهم کرده است. داستانی با روایت ساده و صریح و نثری خواندنی قفل معمای ساواکی بودن پدر قهرمان قصه را تا انتهای داستان با پرداخت هوشمندانه و ظریف روابط پنهانش با آدم هایی ناشناس، نزد مخاطب بسته نگه می دارد.
تنوع مضمونی و شیوه روایت یکی از ویژگی های مهم این مجموعه است. در این زمینه روایت قتل عام یک تیم انقلابی به دست یکی از ماموران رژیم شاهنشاهی و برنامه ریزی برای کشتن او از زبان زنی که این ماموریت را بر عهده دارد در داستان " فرشته" یکی از رویکردهای نو و متفاوت به ژانر داستان انقلاب است. اما مبارزان انقلابی گاه نقش آدم های غایبی را بازی می کنند که سایه شان تا همیشه بر زندگی آنها که مانده اند، افتاده است. داستان " رویا" که به شیوه خاطره گویی و بازگشت به گذشته روایت می شود، یکی از این داستان هاست.
از منظر جغرافیا و بستر روایت نیز بیشتر قصه ها به فضای خانه و محله های قدیمی پایبندند. نویسندگان مجموعه در داستان هایی نظیر" کلاه پهلوی" ، "آش پشت پا" ،"نوشته روی دیوار" و "عاشقانه های سپید" به روایت حوادث انقلاب از منظر خانواده و تاثیرش بر زندگی و روابط آنها می پردازند. اگر چه بستر روایت در برخی داستان های دیگر نیز تنوع قابل تاملی به مجموعه بخشیده است. از جمله داستان "گاردی ها" که به حضور دو مامور انقلابی در لباس مبدل جهان گردان خارجی و برای انجام عملیات در یک رستوران می پردازد. 
در صفحه 55  این کتاب در داستان فرشته می خوانیم:
می گویند هر کس به هنگام جان دادن، فرشته موکل مرگش را به همان شکل اعمال دنیایی اش می بیند، پس ... به آینه بزرگ قاب نقره ای روی میز آرایش بانوی موطلایی نگاه کردم. چرا سرهنگ حالا این قدر تنهاست؟! به چهره خودم در آینه نگاه کردم. صورتم درون قاب مشکی روسری ام رنگ پریده نشان می داد. لبخند زدم . تو که نترسیده ای؟ همه شما قسم خورده اید. رشته های نور سپیده دم روی دیوار های اتاق نمایان می شد. چراغ خواب روی میز را خاموش کردم و ماشه را کشیدم.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/5B6SBSJ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir