کرمان
← همه اخبار

کرمان، پایتخت طنز جهان!

۱۶ آذر ۱۳۹۱کد خبر: 141556۲

ادعای کوچکی نیست! اما من تقریبا مطمئن هستم که راز بقای قوم کریمان و ماندگاری مملکت کرمان، چیزی جز روحیه‌ی طنزمآبانه‌ی اهالی این مملکت در برهوت تاریخ و جغرافیای آن نبوده است.

ادعای کوچکی نیست! اما من تقریبا مطمئن هستم که راز بقای قوم کریمان و ماندگاری مملکت کرمان، چیزی جز روحیه‌ی طنزمآبانه‌ی اهالی این مملکت در برهوت تاریخ و جغرافیای آن نبوده است.

این که قومی به این قدمت و به رغم تمام شدائد و مصایبی که از هر نوع بر آن‌ها رفته است همچنان و تا به امروز پایداری کنند، البته باید دلایل بسیاری داشته باشد که از آن جمله می‌توان زمینه‌های فرهنگی را نام برد. ناشناخته‌ترین بعد فرهنگی این قوم ظاهرا طنز است و چرا طنز دلیل اصلی این پایداری نباشد؟ حتی اگر بنویسند؛ «تاریخ شعر طنز کرمان، تاریخ چندان پررونقی نیست که بتوان از آن رساله‌ای یا کتابی پرداخت»!(1) من که فقط منظورم شعر طنز نیست! آن‌ها که کرمان را پایتخت تاریخی جهان می‌خوانند مگر غیر از اینانلو مستندی دارند، اینانلو هم تاریخ چندان پر ورقی نیست؟

گفتم «تقریبا»، نه برای این که جای «واسرانگیدن»(2) داشته باشد، این روزها واسرانگیدن دلیل نمی‌خواهد!

بیشتر از این باب قید تقریب را در کنار اطمینان خود گذاشتم که به رسم علما، حکمی بر قطعیت امری اثبات ناشده نداده باشم. و بعد هم این حکم باید قابل تعمیم به همه‌ی وجوه طنز و اجماع جمیع جهات آن باشد که عجالتا نیست!

ادعایی بزرگ است! حالا اگر روزی ثابت شد، افتخار آن ماترک ما باشد وگرنه بدهکار کسی که نیستیم، ادعا هم که کم نیست. می‌گویند از هر هفت ایرانی یک نفر پرونده‌ای در قوه‌ی قضا دارد. این تازه ادعاهایی است که به محکمه رفته است، لااقل در مملکت کرمان از هر صد ادعا یکی هم به محکمه نمی‌‌رود. خاصه که به کّره و بّره‌ی کسی هم آسیب نرسد!؟

کی و کجا ثابت کرد که کرمان «دل عالم» است؟ یا «بهشت معدنکاران» و «پایتخت تاریخی جهان» و «جان جهان» و ...

همه‌ی اهل ایران، اصفهانی‌ها را مردمی طنزپرداز و طنزگو می‌شناسند. شیوه‌ی گویشی آن‌ها هم تداعی این رندی را می‌کند، حتی بی‌بی مجید آن‌ها از بی‌بی مجید هوشنگ مرادی کرمانی حتما بانمک‌تر بوده است؟! شیرازی‌ها به ادب‌پروری و بلانسبت شعربارگی شده‌اند، خراسانی‌ها و ... هموطنان ترک و لر و کرد و گیلگ و خوزستانی و قزوینی‌ها هم بیش از آن‌چه که خود به طنازی معروف باشند، ظاهرا به وجه خودخواسته‌ای مایه‌ی طنزند؟! تهرانی‌‌ها که البته حسابشان جداست، اجمالا همه‌ی ملت را سرکار گذاشته‌اند. سرکارگذاری وجهی از وجوه ناملموس طنز است.

طرح این ادعا در میان این همه مدعی و با این اطمینان «دل شیر» می‌خواهد و احتمالا مختصری رو؟!

کمی ممارست هم بکنی، شک ندارم که اثبات ادعا شده است. همه‌ی آن‌ها که این دل و آن مختصر رو و ممارست ضمن آن را داشته‌اند به هدف خود رسیده‌اند! برای نمونه افشین قطبی با دل شیرش و خیلی‌ها که اسم نمی‌برم با روی‌شان و از اهل ممارست هم همان مورچه‌ی کتاب‌های درسی‌مان و حکایت او با تیمور لنگ و ... کفایت می‌کند.

شما صدبار این ادعای مرا این طرف و آن‌طرف بگویید و بنویسید! و مرتبا به هم ارجاع دهید!... به سالی هزار رساله و کتاب در اثبات آن می‌نویسند! مقدمتا در طرح این بحث چند نکته را حتما باید مد نظر قرار داد:

اول آن که بین طنز و لطیفه و مطایبه و فکاهه و هزل و هجو و ... فرق است. ریشه‌ی همه اما یکی است، ادعای من ناظر به جامع طنز است، با تمام تعاریفی که از آن شده است و بهترینش را همین آقای سیدعلی میرافضلی خودمان داده است؛ «طنز یعنی درک ناهماهنگی، و کار طنزپرداز، آشکار کردن این ناهماهنگی‌هاست. طنز گردگیری از حقیقتی است که فراموش کرده‌ایم و از آن غافل مانده‌ایم، نفس گرمی است که بر آیینه‌ غبار گرفته می‌دمیم تا تصویر واقعی خود را در آن بنگریم...» یعنی همین «حالا بِلِن تا ببینیم» خودمان!

دویّم آن که منظور من از طنز، تمام وجوه و همه‌ی حوزه‌های موضوع طنز است و نه فقط طنز ادبی یا عالمانه.

طنز مردمی و عامیانه، طنز فاخر و سنگین ادبی، طنز شفاهی، طنز رفتاری، طنز کرداری و اصلا همه‌ی این چیزهایی که روی بلوتوث بچه‌هایمان هست!

و سیّم اصل بحث من بر سر روحیه‌ی طنزمآبی است و نه فقط آثار و نمونه‌ها مستند و مکتوب آن، - که این جا هم البته حرف دارم و سال‌هاست که به هر بهانه، پژوهشگران تاریخ و ادب و مردم‌شناسی را به پژوهش و تحقیق در این باب و مستندسازی همه‌ی وجوه آن ملتمسانه دعوت کرده‌ام که بیایند همتی کنند و این همه را تحقیق و مستند کنند، قول می‌دهم آن‌وقت یک مثنوی هفتاد منی از شعر و قصه و متل و مثل یک‌جا تحویل آقای میرافضلی شود. با این تفاصیل، این ادعا باید که حداقل زمینه‌‌ها و نشانه‌هایی داشته باشد، به آن هم می‌پردازم که فقط ادعایی از سر شیردلی و روداری و ممارست نباشد.

کرمان و مجموعه‌ی استانی آن در همه‌ی سرحدات نه چندان خط‌کشی شده و شفاف تقسیمات کشوری امروز محدود به یزد و فارس و خراسان و سیستان و هرمزگان – و با احتساب حاشیه‌ی وسیع و گسترده‌ی مشترک مرزی استان با استان‌های هم‌جوار- چند ویژگی داشته است که همه‌ی آن‌ها می‌تواند در ایجاد و تقویت روحیه‌ی طنز مردمی آن موثر باشد:

1/- کرمان هزاران سال گذرگاه تاریخ و معبر جغرافیایی اقوام مختلف بوده است. و همین یعنی که فرهنگ‌های متفاوتی را- چه به شکل فرهنگ مهاجم، فرهنگ مسلط، فرهنگ همجوار و فرهنگ رهگذر- تجربه کرده است. این تعامل – و بعد تسامح و تساهل‌های ناشی از آن- قطعا در شکل‌گیری روحیه‌ی چند پهلوی ارتباطی مردمان کرمان با غیر تاثیر گذاشته است. در چنان شرایطی باید حرفت را طوری بزنی که به کسی برنخورد! حرفت ناگفته نماند که خودت کم بیاوری و بعد دلت هم خنک شود! فقط طنز قادر به ایجاد چنین ظرفیتی کم‌خطر است.

2/- کرمان در تمام طول تاریخ خود، دچار دودستگی حاکمانه‌ی ارباب قدرت بوده است، استاد باستانی‌پاریزی در بسیاری از مقالات خود از جمله مقدمه‌ی «تاریخ کرمان» و هم در مقدمه‌ی «پیغمبر دزدان» مصادیق، زمینه‌ها و علل و آثار این دودستگی‌ها را موشکافانه و به ظرافت آورده‌اند، وقتی که از صدر تاریخ این سامان تا به امروز این دودستگی در بین حاکمان بروز کرده باشد، قطعا هزینه‌ی آن را مردم داده‌اند. و این مردم برای کاهش هزینه‌های خود ناچار به حرکت در مسیر باد، با اتخاذ سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» و در نهایت تقیه و تفکر «سرتاسری» بوده‌اند!(3) به هر حال این سردرگمی باید به ادبیاتی بیان شود که ظرفیت «بله و نه» را توامان داشته باشد، اظهارنظر معروف خیلی از کرمانی‌ها در بسیاری از موارد؛ در حد «البته بله ولی خب نه!؟» بیان می‌شود. این طنز نیست؟

3/- مردم کرمان تجاوزات سنگین جنگ‌های نابرابر، ستم‌های هولناک، محاصره‌های بی‌پایان و شدائد بسیاری را از سر گذرانده‌اند، در مقابل شمشیر قلدران و زورگویان همیشه سپر کارساز نبوده است، نیزه و زوبین نیز! بعض اوقات‌ راه‌های بهتری هم برای مبارزه یا لااقل تجدید قوا وجود داشته است. همه‌ی دیگ و کماجدان‌های زورگویان با آب طاهر به جوش نیامده‌اند، ‌در بسیاری از این دیگ‌ها مردم ستمدیده‌ای ...شیده‌اند! تلخی و سیاهی البته وجهی از طنز است.

4/- ناسازگاری طبیعت با مردم کرمان کم نبوده است، سیل، زلزله، خشک‌سالی و قحطی بارها موجودیت این مردم و حیات آن‌‌ها را تا حد نابودی تهدید کرده است، مردم اما رضا به رضای خدا دادند و این جا هم به شیوه‌ای که خود داشتند!

«درویشی نان خشکش را به آب جوی تر می‌کرد و شکر خدا می‌گفت. یکی گفت: نه خیلی چلوکباب و خورش مسما و ... می‌خوری که خداوند را هم شکر می‌کنی، درویش خنده‌ای کرد و گفت، او خودش معنی این شکر را می‌داند!

5/- و بعد آدم که صلح‌جو باشد و کاری به کار فتنه و جدل و کارزار نداشته باشد البته باید بتواند در هر مصالحه‌ای، لااقل کلاه خودش را نگهدارد. طنز قابلیت بالایی در پیشبرد مذاکرات و رسیدن به مصالحه دارد.

6/- و آدم طناز که نباید همیشه نیشش تا بناگوش باز باشد! او باید به نیش و نوش، نیش دیگران را باز کند. هنر طنز در همین است که طرف بعدها بفهمد که خنده‌ی پرمنفعتی نداشته است. هیچوقت سروکارتان با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های کرمانی افتاده است!

«مادربزرگ یک قران گذاشته بود کف دست نوه‌اش و گفته بود، برو هر چی می‌خوای برا خودت بخر! باقیشم بِل ور صب! – توصیه هم کرده بود که پفک نمکی و آدامس چیز خوبی نیست- و چون تعجب بچه را دیده بود، گفته بود: ننو مَ ترِ بیشتر اَ پدرت می‌خوام، به او دَ شی می‌دادم! تا سه روز حلوا کشو و خرما بی‌دندلو می‌خورد»:

و جمع‌بندی کنم، تاریخ کرمان و به خصوص تاریخ شفاهی و فولکلور مردمان کوچه و بازار شهرها و اهالی روستاها و عشایر استان، گنجینه‌ی عظیمی از هزاران رویداد طنز کرداری، گفتاری و رفتاری حکومتی و مردمی در قالب حکایت و قصه و متل و شعر و خاطره است، جمع‌آوری، ثبت و طبقه‌بندی آثار این گنجینه می‌تواند دلایل بسیاری در اثبات اثر و نقش طنز در پایداری فرهنگی این مردم در طول تاریخ چند هزار ساله‌ی خود به دست دهد. و این مهم جز از طریق همتی همه جانبه از طرف همه‌ی مسوولان فرهنگی، محققان، دانشگاهیان و ارباب قلم و هنر شدنی نیست. بیاییم این همت بزرگ را از تاریخ سرزمینمان دریغ نکنیم.

 

1/- میرافضلی، سیدعلی، ویژه‌نامه‌ی خارستان،‌کرمان، مرداد 87،‌ حوزه هنری   کرمان.

2/- واسرانگیدن، به معنی انکار کردن و تکذیب کردن امری است که واقع شده است.

3/- اشاره به موضع رندی است که در دعوای «شیخی» و «بالاسری» شهر، در پاسخ یکی که می‌پرسد،‌ تو شیخی هستی یا بالاسری؟ به احتیاط می‌گوید. «من؟ ها، سرتاسری!»

نویسنده:مهدی محبی کرمانی

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/MMNG4WY

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir