
کلامی نائیو دربارهی هنر نائیو
محمود زنگنه، نقاش
در بچگی، همسایهی ما _ رییس کلانتری، آژان غنیپور _ گاهی چند مجسمه لکلک را، که کار زندانیان بود، به منزل میآورد. لکلکها با چوب باریک حصیر سلول و نان خشکنشدهی خوب جویدهشده، درست شده بودند. بعضی از آنها کمی رنگ سفید گچمانند داشتند.
نمایشگاه جهانی آرتاندپریزون (Art and Prison) در آلمان فقط کار زندانیان را نمایش میدهد.
امسال شانزدهمین سال نمایشگاه جمعی زندانیان ایالت میشیگان بود که همین چند روز پیش تمام شد.
محکومین به اعدام هم گالری خود را دارند که کارشان را برای فروش عرضه میکند.
دیوانگان و بیماران روانی،که در تیمارستانها طراحی و نقاشی میکنند، نیز در این سالها بیشتر معرفی میشوند.
ژان دوبوفه،نقاش فرانسوی، پایهی کار خود را روی کارهای هنری بیماران روانی گذاشت.
در اروپا آدلف دلفلای سوئیسی تمام عمر در زندان و تیمارستان، در یک سلول تکنفره، محبوس بود تا از دنیا رفت، ولی بیش از هزار و پانصد نقاشی و طراحی، هزار کولاژ و دفتر بزرگ خاطرات مصور با بیستوپنجهزار صفحه از خود باقی گذاشت! کارهای او، امروزه از افتخارات موزه برن سوییس به شمار میرود.
در کنار اینها،نقاشان ساده و صادق پشت شیشه ما بودند و به اصطلاح نقاشان قهوهخانهای، که موضوعهای مردمی- رزمی بزمی و یا مذهبی را مصور میکردند (یا رستم و اسفندیار بود و یا یوسف و زلیخا و یا لیلی و مجنون و یا صحرای کربلا)
کارهای فوق میتواند زیر چتر هنر نائیو، هنر پریمیتیو، هنر برات، هنر قبیلهای، هنر محلی و حتی هنر پاپ قرار داده شود.
اغلب این هنرمندان، خودآموخته و تحصیلات آکادمیک مفصلی نداشتند. در سایر بیانهای هنری میتوان نظیر آنها را پیجویی کرد. شاطر عباس صبوحی، که خود شاطر نانوایی بود، به دور از مدرسه، شعر میگفتو گاه منتقدین او را با محمودخان ملکالشعرای دربار ناصرالدینشاه (پدر ملکالشعرای بهار) مقایسه میکردند.
در تاریخ هنر اروپا، تا اوایل قرن بیستم،به راحتی، هنر آفریقا، هنر بومیان استرالیا و آمریکا را هنر خنثی یا هنر وحشیان مینامیدند؛ هنر خاورمیانه را هم تزیینی (دکوراتیو) و هنر خاور دور را غیرطبیعی میدانستند.
در اوایل قرن بیستم هنرمندان نقاش در شناخت و معرفی کارهای هنری قارهها و کشورهای دیگر پیشقدم شدند.
کلود مونه اتاقهای خانه خود را در شورنی (با فاصلهی یک ساعتو نیم تا پاریس) با کارهای ژاپنی پوشاند (که امروز هم هست)
گوگن و ماتیس به هنر شمال آفریقا و ایران و کامبوج، و پیکاسو، براک، درن، برانکوزی و جاکومتی به هنر آفریقا توجه کردند و حتی سعی در تقلید از آنها نمودند.ُ
در همین اوان پیکاسو، هانری روسو را به جامعهی هنری معرفی کرد. روسو تمام عمر مامور گرفتن عوارض جاده در اطراف پاریس بود و سالها پس از بازنشستگی بالاخره اجازهی کپی کردن از نقاشیهای لوور را به دست آورد و در دوران کوتاه عمر هنری خود کارهایی ساخت که اکنون در کنار کارهای بزرگان دیگر در موزههای دنیاست.
در غرب کارهای هانری روسو (فرانسوی)، آدولف دلفلای (سوییسی)، گرانما موزز (آمریکایی) و آلفرد والیس (انگلیسی) را زیر عنوان هنر ناییو قرار میدهند. برای اولین بار در زاگرب (کروشیا؛ قسمتی از یوگسلاوی سابق) موزه هنرهای ناییو در 1952 افتتاح شد و در 1975، موزه برن، چهل و پنج سال پس از مرگ آدولف دلفلای،کارهای او را از تیمارستان جمعآوری کرد.
در سایر کشورها، آثار بعضی از هنرمندان خودآموخته سالها پس از مرگشان، وارد معرکه هنر و هنربازی میشوند.
هر چه هست در غرب روال تدریجی و پیوستهی هنر همگام سایر وجههای فرهنگی همراه و هماهنگ پیش میرود، ولی گاه ما میخواهیم پرواز کنیم و خود را لابهلای مراحل رشد و توسعهی فرهنگی آن ها جا دهیم، ولو این که این نامگذاریها و سبکتراشیها مخفیانه و حقیرانه هم باشد.
هنرمند نائیو به کسی میگویند که تحصیلات آکادمیک چندانی ندارد؛ بیشتر خودآموخته است و ساده و بیآلایش و صادق؛ به بیان تصویری خویش مشغول. کمتر در زمان حیات خود گالریها و مجموعهدارها به سراغ آنها میروند و در گمنامی میمیرند. در تکنیک آنها خط بیشتر از هر عنصر تصویری کاربرد دارد؛ رنگهاشان شفاف و محدود و از اجرای پرسپکتیو حسابشده رنسانسی محروم و موضوع کارشان بیشتر خاطرات شخصی، آرزوها و علایق باطنی است و اغلب با تخیل و تصور قوی. در کار خود از اشیا، حیوانات، پرندگان، گیاهان غیرمتعارف،ناآشنا، عجیبوغریب استفاده میکنند، که هیکل همه خشک و یخزده و کمحرکت مجسم میشوند.
من کارهای محمود زنگنه را در یکی از بینالهای گذشتهی تهران دیدم. باید گفت جزء چند کار خوب بین چندصد کار آویزانشده در دالانهای بیقوارهی موزه بود؛ در کارهای ایشان از خط خیلی کم استفاده شده بود، به جای آن پلانها و سطوح مختلف کار به خوبی تنظیم و ترکیب شده بودند. تاریکروشنیها، با در نظر گرفتن نور صبحگاهی خیلی قشنگ، با جرات و راحتی، با چند رنگ محدود و هماهنگ، زنده شده بودند. پرسپکتیو صحیح در منظره روستایی، به ویژه در پلهها، نردبانها و سایر قسمتها تعجبآور بود و کل کار از یک سلامت بیان تصویری و از یک آگاهی فکورانه از ترکیب رنگ و فرم حکایت داشت. چه کسی میتوانست بگوید که این کارها پریمیتیو و یا نائیو است؟
این روزها دیدهام که مشاسماعیل مجسمهساز را نیز مجسمهساز نائیو معرفی کردهاند.من در هشتسال تحصیل در دانشکده هنر، شاهد کار طولانی مشاسماعیل در آتلیه بودم. او بیش از هر دانشجوی دیگری فعال بود و از نظر استادان استفاده میکرد. حتی برای دانشجویان رشته معماری، که درس مجسمهسازی داشتند و از اجرای آن عاجز بودند، عملا کمککار بود. بنابر این، تجربیات آکادمیک محمود زنگنه و مشاسماعیل ، بیشتر از دانشجویان این رشته بودو در بیان خود صداقت بیشتری داشتند و موضوع کارشان تجربیات، خاطرات و دلمشغولی گذشتهی آنها بود. چه خوب است که توجه به کار آنها بیشتر شود.
دکتر هادی هزاوهای
شماره 198 نشریهتندیس
تهیهکننده : نرگس صاحباختیاری
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir