حوزه هنری استان کرمان
← همه اخبار
ضرورت واکاوی تاریخ شال بافی کرمان

وقتی که خلیفه ور می مالد !

ضرورت واکاوی تاریخ شال بافی کرمان

۱۵ آذر ۱۳۸۸کد خبر: 140165۲

صد سال قبل ، باسوادان این ملک را به انگشت می شمردند ، غفلت آنها شاید که توجیهی داشت ، امروزی که توی همین شهر خودمان حداقل پنج دانشکده ی تاریخ و ادبیات داریم و ده ها استاد و صدها دانشجو و شاید که هزار مدعی تاریخ و ادب ، این چنین غفلتی آیا سزاست ؟

بررسی آثار حکیم قاسمی – خاصه خارستان – بدون شناخت موقعیت تاریخی عصر او و مهم تر از همه ، جایگاه حکیم در این موقعیت ، نمی تواند یک بررسی کامل ، منصفانه و روشن گرانه باشد .

در این که بزرگان یک قوم در هر عرصه و سببی ، مستحق تکریم و تقدیر هستند ، تردیدی ندارم .

این حداقل حق آنها بر مردمان روزگارشان و پس از آن است . تجلیل از بزرگان ، نه فقط به سبب حق آنها امری الزامی است ، بلکه شاید این پیامی دلگرم کننده به رهروان راه آنها هم باشد .

پیامی که رهروان امروز راه بزرگی بدانند که مردمان امروز و فردای روزگارشان ، حق شناس رنج ها و مرارت های آن ها هستند و بزرگی هم یعنی درست همین قضاوت مردمان !

فرقی هم نمی کند که این بزرگی به خدمت در عرصه ی سیاست و امارت باشد یا در اقتصاد و کارآفرینی و یا که در هدایت مردمان به راه خدا و یا در صنعت و هنر و ادب و ... حتی که در پهلوانی .

مردم باید که بزرگان خود را به مناسبت و به بزرگی یادآوری کنند ، قدر بگذارند و هم بدین یادآوری ها نامشان را به مداومت ثبت جریده ی عالم کنند .

مردم اما حد و جایگاه این بزرگی ها را باید که به سخن درستی بدانند و این وظیفه ی اهل قلم و سخن و خاصه مورخان است .

حکیم ادیب قاسمی از اهالی روزگار ما نیست ، لااقل هشتاد سال می شود که در بین ما نیست ، و این یعنی که حتی پیران ما هم او را ندیده اند و از زندگان کسی نیست که بتواند بر احوالش گواهی دهد .

آنچه که ما از حکیم می دانیم بیشتر به همت آدم های واسطه ی دوران او و دوران ما گرد آمده است ، یعنی همان چیزی که نامش تاریخ است . از مجدالاسلام تا سید محمدرضا شمسی کرمانی و دکتر باستانی و ایرج افشار ، تا منوچپهر نیستانی و شاید هم فقط این چند نفر بوده اند که به بهانه ای یادی از آقامیرزا قاسم ادیب کرمانی کرده اند و بیشتر هم از آثار او و عمدتا همین خارستان . و اگر این ها نبودند حتما که همین خارستان هم به دست ما نمی رسید . با تمام این تفاصیل و با وجود تمام این یادآوری ها امروزه همه ی اطلاعات مکتوب ما در خصوص حکیم – جز مجموعه ی آثار او – نباید که حتی به یک جزوه ی صد صفحه ای برسد و تازه این همه ، در احوال آدمی است که فاصله ی تاریخی اش با ما حدود یک قرن است . یعنی آدمی نیست که قرار باشد برویم در لابه لای تذکره های قرن پنجم و ششم هجری دنبال حال و قالش بگردیم .

تمام حرف و دعوای من هم در این خلاصه همین است ، چرا ما در بررسی و ثبت احوال بزرگان خود این همه غفلت می کنیم ؟

صد سال قبل ، باسوادان این ملک را به انگشت می شمردند ، غفلت آنها شاید که توجیهی داشت ، امروزی که توی همین شهر خودمان حداقل پنج دانشکده ی تاریخ و ادبیات داریم و ده ها استاد و صدها دانشجو و شاید که هزار مدعی تاریخ و ادب ، این چنین غفلتی آیا سزاست ؟

حکیم قاسمی بزرگی از بزرگان ادب این سرزمین است و اتفاقا در حوزه ای شهره است که به شدت مردمی می نماید ، می خواهم بپرسم که آیا ما مطمئن هستیم که حکیم هم مردمی بوده است ؟ او در عهد ترکان غزنوی و شاه شجاع نبوده است ، دارم او را به روزگار او و با شیخ احمد روحی و میرزا آقاخان کرمانی و به معیاری دیگر با میرزا رضا کرمانی مقایسه می کنم . احوال این هر سه را هم می دانیم . در طبع و ذوق رندانه و شاعرانه ی حکیم البته شکی نیست . به هر حال او در محافل بزرگان عصر ناصری ، جاه و منزلتی داشته است ، مدتی هم معلم محمدعلی میرزا بوده و در مجموع عمر نود ساله ی خود ، چه در دوران استبداد ناصرالدین شاهی ، چه مشروطیت مظفری و چه استبداد صغیر محمدعلی شاهی و بعد از آن نیز در مناصبی بوده است ، یعنی که خلاصه یک شاعر درباری است .

تصنیف خارستان در شرایطی صورت می گیرد که شال بافی در کرمان صنعت اول و برتر این شهر بوده است . شال بافی یک صنعت هزار ساله ی کرمانی است ، در عصر صفویه به اوج خود می رسد ، با حوادث تاریخی نشیب و فراز بسیار پیدا می کند و درعصر ناصری به همت امیرکبیر دیگر بار احیا می شود و به اقتدار گذشته برمی گردد و این تمام ماجرا نیست . انحطاط این صنعت هم ، از همین دوران شروع می شود و درست پس از دو قیام خونین شال بافان کرمانی به فاصله ای بیش از یک ربع قرن . و بازی ظریف تاریخ را که در ( شورش اول شال باف ها ) رهبری مذهبی مردم بر عهده ی آیت الله حاج ابوجعفر کرمانی بود که به مشهد تبعید شد و در ( قیام دوم شال باف ها ) رهبری مذهبی مردم برعهده ی پسر وی ، یعنی آیت الله حاج میرزا محمدرضا مجتهد بود و جالب تر این که در انقلاب اول ، فیروز میرزا نصرت الدوله ( فرمانفرما ) قیام را سرکوب کرد و در انقلاب دوم ، نوبت به پسرش عبدالحسین میرزا (فرمانفرما ) رسید که قیام را سرکوب و پسر حاج ابوجعفر را به مانند پدرش به مشهد تبعید نماید .یعنی پدر و پسری رهبری قیام اول و دوم شال بافان را عهده دار بودند و هر دو به مشهد تبعید شدند و پدر و پسری به عنوان حاکم ، سرکوب کننده ی قیام ها بودند .(1)

خارستان محصول یک چنین دورانی است . اثری که آشکارا در تخفیف و تحقیر شال بافان کرمان سروده می شود . احوال طایفه ای از زحمت کشان و ستمدیدگان شهری که کم از قجرها نکشیده بود حالا اسباب خنده و مضحکه ی شاهزادگان قجری می گردد . و نمی دانم که آیا این اثر را باید طنزی مردمی شمرد یا تحقیری تاریخی ! و حتی نمی توانم جمع بندی آخر خارستان را در دعوت شال بافان به اتحاد و هم زبانی ، صادقانه ارزیابی کنم و شاید هم که جواب تشکیک مرا حکیم قبلا داده است :

( آن شنیدم که ابلهب می گفت                

که گران است این کتاب به مفت

آری آری چو مغز شد بی حس پیش                           

چشمش یکی شود زر و مس

چون که تسعیر با خران باشد                                     

کاه ، هم سنگ زعفران باشد

آن که او امتیاز شال و برک                                         

می ندارد ، مدار ، گو به درک!)(2)

بنا ندارم که در این مختصر به تحلیل علل ضعف و انحطاط صنعت شال بافی کرمان بپردازم ، صنعتی که حدود صدوسی سال قبل ، یک قلم پانزده هزار نفر شاغل در همین شهر کرمان داشته است . حواستان که به جمعیت آن زمان کرمان که هست ؟ این تحلیل نیز از همان عرصه هایی است که نیاز به کار پژوهشی قدرت مندی دارد و البته جای این پژوهش هم بسیار خالی است .

تا همین جا و دربست ، تحلیل هوشمندانه ی استادمان دکتر باستانی پاریزی را در این خصوص می پذیرم (3) و گمان ندارم که تحلیل دیگری هم شده باشد . اما می خواهم این را نیز بدانم ، وقتی که طایفه ای را به صرف انجام شغلی تحقیر و تخفیف می کنیم ایا نتیجه ای جز نابودی آن شغل عایدمان می شود ؟

وقتی که اخالیش (خلوش ها) و خلفای ( خلیفه ها ) شال بافی در نهایت بدبختی و استیصال مایه های ننگ و ذلت معرفی می شوند ، چگونه می توان به تداوم و اعتبار صنعت شال بافی امید بست ؟ گیرم که بدانیم تمام بدبختی این جماعت از استثمار بوده است . مگر نه اینکه آن ها دوبار و آن هم فقط در فاصله ی یک نسل ، قیام کردند و کشته دادند ؟

خدا وکیلی یکی بیاید و این گره های کور را از تار و پود تاریخ شال کرمان باز کند. این را به استادان و دانشجویان هم شهری خود می گویم ، به همه ی اساتید تاریخ .

و دلم می خواهد همین جا صمیمانه ترین درودها و احترام خود را تقدیم محقق بی ادعا و پژوهش گر ژرف اندیشی نمایم که با کار درخشان خود در مقاله ای ارزش مند ، تاریخ شال بافی کرمان – به خصوص دو قیام خونین شال بافان کرمان – را به قلم کشید . هم این مقاله ی خانم طاهره الهی شاید که بهانه ی نوشتن این مختصر شد ، ویژه نامه ی خارستان که بانی خیر بود جای خود دارد .

پی نوشت :

1-       الهی ، طاهره . شال بافان کرمان ، پژوهشی در دست انتشار

2-       حکیم قاسمی

3-       رجوع شود به مقاله ی شعر گلنار ، کتاب فرمانفرمای عالم دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی  

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/V85YLQB

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir