
تو که بیایی دل از پریشانی به در خواهد آمد
آمنه جهانشاهی
به محفل ما قدمی بگذار ، ای روشنایی دیدگانت همچو مهتاب .ای نور دیده و دلم ، در وجود تو اوج می گیرد نهایت پاک بودن خواستنها . تو که بیایی دل از پریشانی بدر خواهد آمد و نقاب پاک باختگی بر چهره خواهد کشید . تو که بیایی خورشید فراموش می کند که چه بوده و چه می کرده و از روی تو شرمسار می شود .
مهتاب دیگر از ستارگان نشانی نخواهد گرفت و برکه ی کوچک دلها آئینه ی زیبای وجود تو خواهد شد . شاه پرکها دیگر در کوچه باغ های تنهایی سر در گم نخواهند بود و راه منزلگاه در پیش می گیرند .
رودها معنای واقعی روان بودن را می فهمند و با زلالیت وجود تو به زلالیت می رسند . تو که بیایی دیگر حسرت و آرزو معنا نخواهد داشت و طراوت عدالت وجودت آتش ویرانگر ظلم را خاموش خواهد کرد . با آمدنت آرزوها پایان می گیرند و رویاها به حقیقت می پیوندند . پس بیا و در وجود خسته مان دل را چراغانی کن و در شب فراق با طلوع وجودت صبحی روشن و امیدوار را به ارمغان بیاور . تو که بیایی دل از پریشانی به درخواهد آمد .
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir