کرمان
← همه اخبار

نماز واپسین
۱۴ مهر ۱۳۸۹کد خبر: 140283۳
سیدعلی میرافضلی
لهجه ام از عشق میآید حرفهایم بوی غربت میدهد امشب. .. سنگها از کوه میریزند کوه اما همچنان کوه است درددلهایی که در آیینه با خود میکنم، درمان دردم نیست. .. یک نفر با تیغ در جان من افتاده است عشق دارد میچکد برخاک نعره ام در چاه میپیچد عزیز من! شعر، پژواکی است خون آلود. .. تو چه میدانی که با روحم چها کردی و باران هم آه، یاران هم! شمع برمیدارم و دنبال تلمیحات آبی تو میگردم. .. کوچه های خاک لبریزند از اسبان رم کرده بوی یال عشق میآید من هوایی میشوم امشب. .. برف از قد درختان نیز تا کرده است شال گردن میخرم از عشق روی زخم خود نمک میریزم و خوابم نمیگیرد رد پایم میرسد تا کوچه ای بن بست. .. آب، بوی دستهای آسمانی ترا هرگز نخواهد بُرد از خاطر از عطش دارد لباسم میدرد بر خود خیمه گاه من به آتش اشتیاق وافری دارد. .. در برادرها نفاق افکنده ای ای عشق عاقبت مقتول درگاه تو خواهم شد یک نفر دارد کلاغش را به خاک تیره میبخشد درس خونینی است انشایی که من دارم. .. شیشه را قدری بکش پایین پرده را قدری بزن بالا لااقل یک ابر پر باران مهیا کن روح من در باد دلتنگ است. .. از مسافرها سراغم را چه میگیری؟ من همینجا گم شدم دیری است کودکی دارد برایم شعر میخواند بوی سارا از انار باغ میآید. |
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/Z35XK2S
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir