حوزه هنری استان کرمان
← همه اخبار

مفهوم عاشورا باید در عرصه هنر معاصرسازی شود
۵ بهمن ۱۳۸۹کد خبر: 140474۳
مدیر مرکز هنرهای تجسمی در نشست پژوهشی بررسی هنر عاشورایی گفت: اگر امروز از حضرت سیدالشهدا (ع) بپرسیم چه کنیم تا ایشان خشنود شوند، خواهند گفت ما مفهوم عاشورا را در هنر معاصرسازی کنیم.
به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، مرتضی گودرزی دیباج در نشست پژوهشی بررسی هنر عاشورایی در سومین روز سوگواره عصر سوره گفت: برای معاصرسازی مفهوم عاشور در هنر علاوه بر داشتن معرفت درونی و قوت معنوی باید حداقلها را از هنر بدانیم و بعد اثری خلق کنیم. حتی اگر به افرینش انسان نیز دقت کنیم، میبینیم خداوند نیز ابتدا به ساختار پرداخت به این معنا که جسم را خلق کرد و سپس روح خود را در او دمید.
درباره عنوان هنر عاشورایی گفت: من حقیقتا به این عنوان عقیده ندارم. اینکه حتما بخواهیم برای چیزی عنوانی به کار ببریم و آن را خطکشی کنیم درست نیست. ما باید به به جای این کار به چند سوال دقت کنیم؛ اینکه عاشورا چرا به وجود آمد؟ چرا ماندگار شد؟ و چرا ما اصرار داریم که آن را نگه داریم؟
وی ادمه داد: عاشورا چه پیش از تولد امام حسین(ع) چه پس از آن و چه از نشانههایی که پیامبر برای آن میگفت، همواره پدیدهای بود که به دیگران یادآوری میکرد نقطه عطف عالم است. پدیدهای که تنها و تنها به جهت عدالت طلبی، نفی ظلم و مهربانی با خدا وخود روی میدهد. متغیرهای انسانی موجود در عاشورا همینهاست و به حدی ساده است که ما باورمان نمیشود. اگر به عقب بازگردیم میبینیم خود پیامبر نیز درباره این اهداف ساده آمده بود و حدیثی خود ایشان نیز میگوید من برای بهتر شدن اخلاق شما آمدهام.
گودرزی دیباج افزود: در عاشورا نباید به دنبال چیزهای نامتعارف گشت،همه چیز ساده است و به
اهداف ساده انسانی باز میگردد؛ منتهی به دلیل وجود یک روح پرانرژی، حس خاصی پیدا کردهاست. بعضی در این میان به اشتباه مدام به اصل واقعه عاشورا میپردازند در حالی که این واقعهای است که کل عالم را مورد تاثیر قرار داده و اگر کمی دقت کنیم میبینیم هر اتفاق انسانی که در جهان روی داده است،هر عشقی به انسانیت و هر توجهی به جای خود به نوع بشر از افق عاشورا سرچشمه گرفته است.
این هنرمند نقاش همچنین درباره چگونگی بیان این واقع نیز گفت: نیازی نیست ما مستقیما به واقعه عاشورا بپردازیم، ما بیش از نیاز به این نوع از روایت،محتاج آن هستیم که به تیپهای عاشورایی توجه کنیم. ما به مفهوم حر، حبیببن مظاهر، علی اصغر(ع) و... در کل تاریخ نیازمندیم. از این منظر هر اثر هنری که تا کنون در طول تاریخ ایجاد شده است، مگر آنجا که اصل و منشاءیی الهی نداشته، عاشورایی است،چون به این مفاهیم و نگاههای انسانی توجه داشته است.
وی ادامه داد: هنر شیئی نیست که پسوند بگیرد . هنر یک روند است که نمیتوان آن را فشر و برایش تعریف نوشت. از بسیاری از افلاطون تا تولستوی و کروچه تلاش کردهاند که برای هنر تعریف ارائه دهند و سپس از سر عجز گفتهاند که هنر تعریف پذیر نیست یا تعریفی عجیب از هنر ارئه کردهاند. در حالیکه همان طور که گفتم هنر یک روند است، روندی که تعریفپذیر نیست.
گودرزی دیباج درباره سپس درباره این روند توضیح داد: ما در یک جامعه زندگی میکنیم که در آن عدهای مردم معمولی وجود دارند و تعداد انگشت شماری از این مردم هنرمند هستند. هنرمند هم انسانی معمولی است و تنها تفاوتش با دیگران این است که از خلاقیتش بهره میبرد و متغیرهایی مثل ارزشها، باورها، هنجارها و نمادها را جور دیگری میبیند. به علاوه او گرچه شاید احساسی همانند سایر مردم داشته باشد، اما این توان را دارد که احساس خود را به شیوهای هنری ابراز کند.
وی افزود: با وجود داشتن همه این تواناییها هنرمند بیاد همت داشته باشد که به سمت آفرینش آنچه احساس میکند، حرکت کنند و در آخر عنصر خلاقیتش را در آنچه میخواهد خلق کند قرار دهد. او چون روح لطیفی دارد بسیار به عالم بالا نزدیک است و نمیداند هنگام خلق اثر چه اتفاقی میافتد و به همین دلیل نمیتواند شرح دهد اثرش چگونه به وجود آمده است زیرا او هنگام خلق اثر در چنان حال نورانی قرار دارد که گویا چیزی نمیبیند. البته هنرمند باید این روح آسمانی را با ماتریالیسم مورد نظر خود ترکیب کند تا بتواند اثری خلق کند
گودرزی درباره مرحله بعدی این روند گفت: از آنجایی که هنرمند خود نمیخواهد یا نمیتواند درباره اثرش شرح دهد، کسانی هستند که با نشانه شناسی و بر اساس اصول گوناگون هنری درباره اثر شرح میدهند، اما هرگز موفق نخواهند شد آنچه هنرمند تجربه کرده است را منتقل کند و به همین دلیل به تعداد مخاطبان یک اثر خوانش هنری وجود خواهد داشت.
وی افزود: این روند هنر بود، اما یکی از عناصری که در خلق اثر نقش دارد شوکهایی است که به دلیل شادیها، غمها، عشقها، نفرتها و بسیاری چیزهای دیگر به هرمند دست میدهد و او را به خلق اثر هنری وادار میکند. به همین دلیل بسیاری از آثاری که با موضوع عاشورا خلق شده است در همان ایام عزاداری سیدالشهدا خلق شده است.
مدیر مرکز هنرهای تجسمی درباره اینکه آیا کسی می تواند بدون که به موضوعی اعتقاد قلبی داشته باشد اثری را خلق کند، نیز گفت: بله چنین امکانی وجود دارد، اما اینکه این اثر در اعماق قلب مردم جامعه چه قدر نفوذی داشته باشد معلوم نیست. ونگوگ میگوید، نیرویی که هنرمند را وادار به خلق اثر میکند در آن اثر به ودیعه گذاشته میشود و هرگاه در هر زمانی از تاریخ کسی با آن اثر مواجه شود، نیروی درونی هنرمند به او منتقل خواهد شد.
وی سپس به بحث ابتدایی خود بازگشت و درباره عناوینی که به هنر اطلاق میشود اظهار کرد: وقتی پسوندی را به کار میبریم باید ببینیم پسوند به هنرمند برمیگردد، یا به هنر ربط دارد و یا به جای دیگری مربوط میشود و به همین دلیل پسوند عاشورایی درباره هنر جای بحث دارد.
گودرزی دیباج درباره آسیب شناسی تحریفات در هنر عاشورایی نیز گفت: درمیان بعضی هنرمندان میزان غور و تفحص ومطالعه کم است و به همین دلیل هرگاه با موضوع پیچیدهای برخورد میکند آن را برای ارائه به مخاطب سادهتر تبدیل میکند. در مواقعی نیز گاهی خیال میکنیم اگر چیزی را بسیار دیده یا شنیدهایم پس همه چیز را درباره آن میدانیم، بسیاری از هنرمندان درباره عاشورا چنین نظری دارند چون از دوران کودکی در مراسم عزداری امام حسین(ع) حضور داشتهاند. همین تفکر و نرفتن به دنبال مطالعه باعث بروز آثار ناموزون خواهد شد. مطالعه نیز فقط خواندن کتاب نیست زیرا ما از نظر سواد تصویری نیز ضعیف هستیم.
مدیر مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری، درباره هرن شمایل سازی نیز گفت: من با اصل شمایل سازی در دوران معاصر مخالفم. شاید کسی با مطالعه بسیار، رصد تاریخ و تسلط در هنر بتواند کار تاثیر گذاری خلق کند، اما در شرایط کنونی انجام این کار صحیح نیست. حوزه شمایل کشی حوزه خطرناکی است زیرا نزدیکی به مقام ائمه نیاز به آداب و معرفت ویژه ای دارد وهنرمند پیش از نزدیکی به این مقام نخواهد توانست اثری را خلق کند.
وی افزود: هنرمند باید در حوزه فعالیت خود شمایل سازی را به چیز دیگری تبدیل کند، چون همانطور که گفتم خلق شمایل کار خطرناکی است و به جای این کار بهتر است هنرمند راجع به مفاهیم و مضامین انسانی بزرگ ائمه صحبت کند. نیازی به تصویر امام معصوم نیست. اگرچه ما بر حسب بضاعت خود اثری خلق میکنم، باید حداقل، کیفیت هنری را در آن رعایت کنیم.
درباره عنوان هنر عاشورایی گفت: من حقیقتا به این عنوان عقیده ندارم. اینکه حتما بخواهیم برای چیزی عنوانی به کار ببریم و آن را خطکشی کنیم درست نیست. ما باید به به جای این کار به چند سوال دقت کنیم؛ اینکه عاشورا چرا به وجود آمد؟ چرا ماندگار شد؟ و چرا ما اصرار داریم که آن را نگه داریم؟
وی ادمه داد: عاشورا چه پیش از تولد امام حسین(ع) چه پس از آن و چه از نشانههایی که پیامبر برای آن میگفت، همواره پدیدهای بود که به دیگران یادآوری میکرد نقطه عطف عالم است. پدیدهای که تنها و تنها به جهت عدالت طلبی، نفی ظلم و مهربانی با خدا وخود روی میدهد. متغیرهای انسانی موجود در عاشورا همینهاست و به حدی ساده است که ما باورمان نمیشود. اگر به عقب بازگردیم میبینیم خود پیامبر نیز درباره این اهداف ساده آمده بود و حدیثی خود ایشان نیز میگوید من برای بهتر شدن اخلاق شما آمدهام.
گودرزی دیباج افزود: در عاشورا نباید به دنبال چیزهای نامتعارف گشت،همه چیز ساده است و به
اهداف ساده انسانی باز میگردد؛ منتهی به دلیل وجود یک روح پرانرژی، حس خاصی پیدا کردهاست. بعضی در این میان به اشتباه مدام به اصل واقعه عاشورا میپردازند در حالی که این واقعهای است که کل عالم را مورد تاثیر قرار داده و اگر کمی دقت کنیم میبینیم هر اتفاق انسانی که در جهان روی داده است،هر عشقی به انسانیت و هر توجهی به جای خود به نوع بشر از افق عاشورا سرچشمه گرفته است.
این هنرمند نقاش همچنین درباره چگونگی بیان این واقع نیز گفت: نیازی نیست ما مستقیما به واقعه عاشورا بپردازیم، ما بیش از نیاز به این نوع از روایت،محتاج آن هستیم که به تیپهای عاشورایی توجه کنیم. ما به مفهوم حر، حبیببن مظاهر، علی اصغر(ع) و... در کل تاریخ نیازمندیم. از این منظر هر اثر هنری که تا کنون در طول تاریخ ایجاد شده است، مگر آنجا که اصل و منشاءیی الهی نداشته، عاشورایی است،چون به این مفاهیم و نگاههای انسانی توجه داشته است.
وی ادامه داد: هنر شیئی نیست که پسوند بگیرد . هنر یک روند است که نمیتوان آن را فشر و برایش تعریف نوشت. از بسیاری از افلاطون تا تولستوی و کروچه تلاش کردهاند که برای هنر تعریف ارائه دهند و سپس از سر عجز گفتهاند که هنر تعریف پذیر نیست یا تعریفی عجیب از هنر ارئه کردهاند. در حالیکه همان طور که گفتم هنر یک روند است، روندی که تعریفپذیر نیست.
گودرزی دیباج درباره سپس درباره این روند توضیح داد: ما در یک جامعه زندگی میکنیم که در آن عدهای مردم معمولی وجود دارند و تعداد انگشت شماری از این مردم هنرمند هستند. هنرمند هم انسانی معمولی است و تنها تفاوتش با دیگران این است که از خلاقیتش بهره میبرد و متغیرهایی مثل ارزشها، باورها، هنجارها و نمادها را جور دیگری میبیند. به علاوه او گرچه شاید احساسی همانند سایر مردم داشته باشد، اما این توان را دارد که احساس خود را به شیوهای هنری ابراز کند.
وی افزود: با وجود داشتن همه این تواناییها هنرمند بیاد همت داشته باشد که به سمت آفرینش آنچه احساس میکند، حرکت کنند و در آخر عنصر خلاقیتش را در آنچه میخواهد خلق کند قرار دهد. او چون روح لطیفی دارد بسیار به عالم بالا نزدیک است و نمیداند هنگام خلق اثر چه اتفاقی میافتد و به همین دلیل نمیتواند شرح دهد اثرش چگونه به وجود آمده است زیرا او هنگام خلق اثر در چنان حال نورانی قرار دارد که گویا چیزی نمیبیند. البته هنرمند باید این روح آسمانی را با ماتریالیسم مورد نظر خود ترکیب کند تا بتواند اثری خلق کند
گودرزی درباره مرحله بعدی این روند گفت: از آنجایی که هنرمند خود نمیخواهد یا نمیتواند درباره اثرش شرح دهد، کسانی هستند که با نشانه شناسی و بر اساس اصول گوناگون هنری درباره اثر شرح میدهند، اما هرگز موفق نخواهند شد آنچه هنرمند تجربه کرده است را منتقل کند و به همین دلیل به تعداد مخاطبان یک اثر خوانش هنری وجود خواهد داشت.
وی افزود: این روند هنر بود، اما یکی از عناصری که در خلق اثر نقش دارد شوکهایی است که به دلیل شادیها، غمها، عشقها، نفرتها و بسیاری چیزهای دیگر به هرمند دست میدهد و او را به خلق اثر هنری وادار میکند. به همین دلیل بسیاری از آثاری که با موضوع عاشورا خلق شده است در همان ایام عزاداری سیدالشهدا خلق شده است.
مدیر مرکز هنرهای تجسمی درباره اینکه آیا کسی می تواند بدون که به موضوعی اعتقاد قلبی داشته باشد اثری را خلق کند، نیز گفت: بله چنین امکانی وجود دارد، اما اینکه این اثر در اعماق قلب مردم جامعه چه قدر نفوذی داشته باشد معلوم نیست. ونگوگ میگوید، نیرویی که هنرمند را وادار به خلق اثر میکند در آن اثر به ودیعه گذاشته میشود و هرگاه در هر زمانی از تاریخ کسی با آن اثر مواجه شود، نیروی درونی هنرمند به او منتقل خواهد شد.
وی سپس به بحث ابتدایی خود بازگشت و درباره عناوینی که به هنر اطلاق میشود اظهار کرد: وقتی پسوندی را به کار میبریم باید ببینیم پسوند به هنرمند برمیگردد، یا به هنر ربط دارد و یا به جای دیگری مربوط میشود و به همین دلیل پسوند عاشورایی درباره هنر جای بحث دارد.
گودرزی دیباج درباره آسیب شناسی تحریفات در هنر عاشورایی نیز گفت: درمیان بعضی هنرمندان میزان غور و تفحص ومطالعه کم است و به همین دلیل هرگاه با موضوع پیچیدهای برخورد میکند آن را برای ارائه به مخاطب سادهتر تبدیل میکند. در مواقعی نیز گاهی خیال میکنیم اگر چیزی را بسیار دیده یا شنیدهایم پس همه چیز را درباره آن میدانیم، بسیاری از هنرمندان درباره عاشورا چنین نظری دارند چون از دوران کودکی در مراسم عزداری امام حسین(ع) حضور داشتهاند. همین تفکر و نرفتن به دنبال مطالعه باعث بروز آثار ناموزون خواهد شد. مطالعه نیز فقط خواندن کتاب نیست زیرا ما از نظر سواد تصویری نیز ضعیف هستیم.
مدیر مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری، درباره هرن شمایل سازی نیز گفت: من با اصل شمایل سازی در دوران معاصر مخالفم. شاید کسی با مطالعه بسیار، رصد تاریخ و تسلط در هنر بتواند کار تاثیر گذاری خلق کند، اما در شرایط کنونی انجام این کار صحیح نیست. حوزه شمایل کشی حوزه خطرناکی است زیرا نزدیکی به مقام ائمه نیاز به آداب و معرفت ویژه ای دارد وهنرمند پیش از نزدیکی به این مقام نخواهد توانست اثری را خلق کند.
وی افزود: هنرمند باید در حوزه فعالیت خود شمایل سازی را به چیز دیگری تبدیل کند، چون همانطور که گفتم خلق شمایل کار خطرناکی است و به جای این کار بهتر است هنرمند راجع به مفاهیم و مضامین انسانی بزرگ ائمه صحبت کند. نیازی به تصویر امام معصوم نیست. اگرچه ما بر حسب بضاعت خود اثری خلق میکنم، باید حداقل، کیفیت هنری را در آن رعایت کنیم.
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/CVMSA23
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir