طنز در قصههای هوشنگ مرادی کرمانی
طنز، یکی از عناصر برجسته و تاثیر گذار در آثار هوشنگ مرادی کرمانی است.
چکیده
طنز، یکی از عناصر برجسته و تاثیر گذار در آثار هوشنگ مرادی کرمانی است.نویسنده طنز را به دنیای کودکان ونوجوانان آورده است. او با بیانی ساده و روان، با بهره گیری از شیوه هایی مانند بزرگ نمایی، کوچک نمایی، طنز موقعیت، طنز درگفتار، مبالغه و اغراق، تضاد و بازی های زبانی- بیانی، مقایسه و تشبیه و دیگر شیوه ها، نه تنها توانسته است آثاری برای نوجوانان ایران بیافریند بلکه قصه هایش، به دنیای کودکان ونوجوانان،خانه ها،مدرسه ها وکتابخانه های بسیاری از کشورهای جهان راه یافته اند.
طنز ملایم و نسبتا تلخ مرادی کرمانی،هم خنده را برلبان می نشاتد وهم خواننده را به درنگ وتفکر وا می دارد.
درآثاری مانند قصه های مجید،بچه های قالیبافخانه،داستان آن خمره،لبخند انار، مهمان مامان،مربای شیرین و تنور بیش از سایر آثار از زبان طنز استفاده شده است. البته طنز درقصه های مجید با تنوع و فراوانی بیشتری به کاررفته است.
طنز درقصه های هوشنگ مرادی کرمانی، توانسته است از ژرفای تلخ کودکی و نوجوانی "هوشنگ"؛ در روساخت،"مجید" و همزاد های دیگرش را ، شیرین و جذاب، بازنمایی و گاه وانمایی کند.
مقدمه
قصه های هوشنگ مرادی کرمانی، میوه های شیرین و آبداری هستند که از درختی با ریشه های تنیده درتلخ ترین خاک ها ؛ منجمد اما تفتیده، طوفانی و غبارآلود که رد پای کودکی مرادی، همچنان بر آنها برملاست؛ به بار نشسته اند. مرادی خالق چنین محصولی است. البته هرچه در چنین سرزمینی نروید،خیال می روید اگر خودت باغبانش باشی.
سال 1381 که با مرادی کرمانی به خانه مادری اش درشهداد رفتیم - که در مالکیت آقای حسن افخاری بود و هست- چشمش که به نخل ها افتاد.به تک تک آنها دست کشید و گفت:"روزی مادرم به این نخل ها دست کشیده است". و زار زار گریست. آن روز،هوشنگ 58 ساله، شده بود هوشنگ یکی دو ساله و درحسرت مادر،می گریست.
این صحنه را مقایسه کنید با قصه های مجید ،مربای شیرین ،مهمان مامان و...که با قلمی طنز آمیز و هوشمندانه نگاشته شده اند و خنده ای متفکرانه را برلبان خواننده می نشانند.
مرادی، فرزند "نخل و سرو"است. در هنرمندی مرادی همین بس که با داشتن کودکی،نوجوانی و حتی دوران جنینی تلخ و دردناک، با مایه گرفتن ازاین دوران و نه فراموش کردن و نفرین کردن آن، آثاری می آفریند که در آنها، نوجوان قصه ها، خلاقانه و پر تلاش و امیدوارانه تسلیم مشکلات نمی شود ؛مبارزه می کند و قد می کشد؛ آنگونه که امروز بر قله ادبیات کودک و نوجوان جهان ایستاده است.
و اما طنز و مضامین طنز آمیز از دیرباز در آثار شعرا و نویسندگان ایرانی سابقه داشته و بیشتر آنان به عناوین مختلف و با اهداف گوناگون چاشنی طنز را در آثار خویش آورده اند . ارائه تعریف دقیقی برای طنز کار ساده ای نیست و این دشواری به دلیل ماهیت پیچیده و چند لایه طنز، نزدیکی مرز و مفهوم آن بادیگر انواع شوخ طبعی ماند مطایبه، هجو، هزل و فکاهه است.
طنز یکی از انواع سخن پردازی است که با بیان سخن در لفافه علاوه بر ایجاد طیبت در ذهن خواننده ، توجه او را به سوی مسائل سیاسی و اجتماعی جلب می کند که با بزرگنمایی و کوچک نمایی برخی خوبی ها و بدی ها همراه است .
طنز را می توان انتقاد و نکته جویی آمیخته به ریشخند تعریف کرد و آن را طرزی خاص از انواع ادبی برشمرد که با تعریض و به طور غیر مستقیم اظهار می شود . ( بهزادی ص 6).
درکتاب طنز آوران امروز ایران،آمده است:"هجو:یعنی به تمسخر گرفتن عیب ها ونقص هابه منظورتحقیر وتنبیه، از روی غرض شخصی و آن ضد مدح است. طنز: یعنی به تمسخر گرفتن عیب ها ونقص هابه منظورتحقیر وتنبیه، از روی غرض اجتماعی و آن صورت تکامل یافته هجو است. هزل : یعنی شوخی رکیک به منظورتفریح و نشاط درسطحی محدود وخصوصی و آن ضد جد است. فکاهه:یعین شوخی معتدل به منظور تفریح ونشاط،درسطحی نامحدود و عمومی و آن صورت تکامل یافته هزل است"( صلاحی و اسدی پور،1384:مقدمه).
شیوه های طنز نیز مانند موضوع های آن بسیار گوناگون است. در حقیقت کمتر انواع هنری از طنز یکسره بی بهره اند، چرا که طنز بوقلمون نیست که خود را همرنگ محیط سازد،بلکه قادر است در ظاهر مسخ شود و از طریق هجو در هیئت مبدل همان فرمی که مورد انتظار است درآید(آرتور،1378: 31).
هرچند طنز در ادبیات بزرگسال جایگاه ویژه ای دارد اما در ادبیات کودک ونوجوان کمتر مورد توجه قرارگرفته است. دراین میان مرادی کرمانی ، از طنز درآثارخود بهره برده است.دراین مقاله به شیوه های کاربرد طنز در آثار این نویسنده پرداخته شده است تا به این سوال پاسخ داده شود که: شیوه ها و زبان طنز در آثار مرادی کرمانی چیست؟
زندگی نامه
هوشنگ مرادی کرمانی در 16 شهریور ماه 1323 در روستای سیرچ از توابع شهداد کرمان، به دنیا آمد. پدرش کاظم اهل سیرچ و مادرش فاطمه رجبی از اهالی شهداد بود.
تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش- درمدرسه اوحدالدین آنروز که ازسال 81 به پیشنهاد نویسنده مقاله و تصویب آموزش وپرورش به نام وی زینت داده شده است- آغاز کرد و آن را در کرمان و بعد ها در تهران ادامه داد. در رشته زبان انگلیسی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.نویسندگی را از سال 1339 در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان آغاز کرد، و در سال 1347 با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد. اولین داستانش در مجله خوشه منتشر شد که نامش " کوچه ما خوشبختها" بود . داستانی که حال و هوای طنز آلود داشت. در آثار بعدی خود دردها و رنج های زندگی اش را با رگههایی طنزآمیز به داستان تبدیل کرد. مرادی کرمانی بعد از رها کردن مطبوعات نوشتن برای برنامه " خانه وخانواده" را در رادیو آغازکرد .
با کوله باری از تجربه و تلاش و پشت کار اولین کتاب داستان خود " معصومه" حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام " من غزال ترسیده ای هستم" را در سال 1350 به چاپ می رساند. در سال 1353 اولین اتفاق مهم در زندگی نویسندگی مرادی به وجود می آید و آن خلق داستان " قصه های مجید" است. اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر" بچه های قالیبافخانه" بود که در سال 1359 جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال 1986 را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان میکند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. برای جلد دوم " قصههای مجید" در سال 1360 ، لوح تقدیرشورای کتاب کودک را دریافت می کند و آثار او به زبانهای هندی، عربی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، هلندی ، فرانسوی و روسی ترجمه می شود. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان " سماور" ا ز "قصه های مجید" بود که برای یونیسف فرستاده شد.
مرادی کرمانی در سال 1992 از سوی داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن ، برلین به دلیل تاثیرعمیق و گسترده در ادبیات کودکان جهان به عنوان نویسنده برگزیده سال 1992 انتخاب شد. وی همچنین عنوان نویسنده برگزیده کشور کاستاریکا - جایزه خوزه مارتینی نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین را در سال 1995 میلادی از آن خود کرد. همچنین آثار مرادی کرمانی،جوایز موسسه جوانان آلمان، وزارت فرهنگ و هنر اتریش،هیئت داوران کبرای آبی کشور سوئیس، کتابخانه های بین المللی مونیخ (آلمان) و سوئد و یونیسف(صندوق کودکان سازمان ملل متحد) را نیز به دست آورده اند.
تاکنون فیلم های سینمایی و تلویزیونی زیادی از آثار مرادی کرمانی ساخته شده است؛ داستان هایش به کتاب های درسی راه یافته اند وجوایز متعدداخلی و بین المللی را به خود اختصاص داده اند که از این نظر در کشور،منحصر به فرد است. مرادی کرمانی،هم اینک عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی است.
معرفی برخی آثار
در ادامه آثاری از مرادی کرمانی که طنز بیشتر در آنها به چشم می خورد معرفی می شوند."نخل"ازاین جهت معرفی می شود که بیش ازهمه آثار می توان ریشه های شخصیتی نویسنده را درآن دید.مرادی امروز همان هسته نخلی است که او از درویش داستان گرفت ودر سرزمینی کاشت که برای رویییدن نخل مناسب نبود و امروز آن نخل،به بارنشسته است.
نخل
نخل، داستان "مراد"است که درروستایی سبز و آباد وکوهستانی،هسته نخلی را که از"درویش"گرفته است می کارد وآن دانه،سبز می شود. زبان عرفانی و رسمی در "نخل"با طنز فاصله دارداما با جغرافیای زندگی کودکی مرادی بیش از همه آثارنزدیک. قصه نخل، هم درسیرچ و هم درشهداد جریان دارد.
دراین اثر،جستجوی مرادی کرمانی را به دنبال مادر با کاشتن نخل و رفتن به رسول آباد(درداستان و شهداد درواقع)می توان دید.
آن گونه که مرادی کرمانی در مطلبی برای کتاب شکوفه های اندیشه،در ابتدای دیوان شعرمرحوم دکتر سید ابوالقاسم پورحسینی نوشته است این شاعر واستاد فقید دانشگاه تهران دست او را در"نخل "خوانده است آنجا که روزی درملاقات با مرادی ، کتاب نخل را باز می کند وصفحه 100را برای او می خواند:"مراد پرید پایین، طرف نخل هایی که کنارجوی ردیف قد کشیده بودند.نخلی رابغل گرفت و از پایین شاخ و برگش را نگاه کرد،مثل چتر بود.چترخیلی بزرگ". و گفت:"آنجا که مراد-یعنی تو- نخل رابغل گرفت.مادرت را بغل گرفته بودی؟" سرم را انداختم پایین ، تو دلم گفتم:"آفرین، عجب جایی انگشت گذاشته است"دستم را روکرد(آورده شده در:پورحسینی،1371: 67).
قصه های مجید
از آثارمهم و طنزآمیز هوشنگ مرادی کرمانی، قصه های مجید است. این اثرمجموعه داستان های به ظاهر جداگانه ای است که توجه خواننده را از طنز داستانی و حوادث زندگی یک پسر نیمه روستایی، به ابعاد گسترده تری سوق می دهد که یکی از آنها اشاره به زندگی خود نویسنده و تلاقی شخصیت او با "مجید"است.به سخن دیگر،خاطرات مجید ونویسنده درهم تنیده شده است.(سلاجقه،1380:193).
قصه های مجید شامل 39داستان است که هر قصه ، موضوعی مشخص را دنبال می کند.شخصیت اصلی داستان ها،"مجید "است که پسری لاغر، بازیگوش،عاشق کتاب و گریزان از زیاضی و علاقه مند به درس انشا و ادبیات است.او به همراه مادربزرگش بی بی، زندگی می کند. مهم ترین ویژگی قصه های مجید،توصیف های عینی آنهاست . دراین اثر،نویسنده بیش ترین بهره را از طنز برده است.
در قصه های مجید عناصر جذابیت آفرین فراوانی دست به دست هم داده و این قصه ها را شیرین و دلنشین وماندگار کرده است. این عناصر را می توان اینچنین برشمرد: شخصیت دوست داشتنی مجید و بی بی؛ ایجاد خوداتکایی و امید در دل خواننده؛ نزدیک بودن موقعیت ها و ماجراها به زندگی واقعی؛ تجربه فراوان نویسنده از زندگی؛ دیدن مجید و بی بی در قصه ها و موقعیت های فراوان؛ سادگی و بی پیرایگی نویسنده در روایت قصه ها؛ دوری از شعار زدگی و احساسات گرایی؛ فراگیر بودن درونمایه ها و پرداختن به موضوع های علوم انسانی؛ جذاب بودن مشخصه های بومی قصه ها؛ موقعیتی بودن قصه ها؛ نزدیکی و قرابت دنیای مجید و رویاهایش به دنیا و رویاهای هر نوجوان دیگر؛ لحن شیرین و طنز آمیز در نقل موقعیت ها؛ استفاد ه از زاویه اول شخص برای صمیمیت بیشتر(کاشفی ،1379: 143-137).
داستان آن خمره
این داستان،ماجرای معلمی را بیان می کند که با ترک خوردن خمره آب مدرسه، برای تامین آب آشامیدنی دانش آموزانش در یک روستا با مشکل روبرو شده است .این داستان نیز مانند بسیاری از داستان های مرادی، ریشه درخاطرات او در دوره دبستان دارد. معلم، داستان آن خمره همان سید حشمت رضوی، معلم دوره ابتدایی مرادی است که درفیلم قصه هاکه به زندگی هوشنگ مرادی کرمانی می پردازد، این موضوع رابیان می کند. طنز دراین اثر،به شکل شوخی های خنده دار و همچنین طنز موجود درساختار وکلیت داستان دیده می شود.
مهمان مامان
این داستان،حکایت محرومیت ها وکمبود ها است که با زبانی نسبتا طنزآمیز پرداخت شده است. مخاطب رد پای کمبودها و نداشتن ها را درجای جای زندگی شخصیت های داستان احساس می کند و هم چنین نقش سنت ها را در پنهان کردن این کمبودها از دیگران به ویژه مامان در داستان می شناسد (سلاجقه،1383: 279).
لبخند انار
این اثر،مجموعه ای از چند داستان است . داستان "لبخندانار"طنزآمیزترین داستان این مجموعه است که اغراق شخصیت ها درمطلوب پنداشتن فلک و کتک در دوران تحصیل آن را خواندنی کرده است.دراین اثرمی خوانیم:"جوری شده بود که هرکه بیش ترکتک می خورد، محبوب تر و به اصطلاح قهرمان تر از دیگران بود.حتی دبستانی ها هم دیگر از کتک نمی ترسیدند و بچه هایی که کتک می خوردند، احساس افتخار و قدرت بیش تری می کردند"(مرادی کرمانی،1378 :32).
تنور
تنور،مجموعه داستان هایی را شامل می شود که اندیشه حاکم بر داستان، درخدمت پیام آن وآموزش مطلبی ساده و هم چنین عکس العمل متفاوت مردم و تغییر آراء آنها در وضعیت های مختلف است.
مربای شیرین
دراین اثر،مرادی کرمانی از فضای روستا فاصله گرفته است و داستانی با محوریت نوجوان شهری را خلق کرده است.ماجرا از بازنشدن در شیشه مربا شروع می شود. هرچند مرادی درمهمان مامان و چکمه از فضای روستایی دور شد اما در مربای شیرین به موضوعی پرداخته شده است که بیانگر اندیشه نسلی دیگر و هماهنگ با دنیای نو است .
بچه های قالیبافخانه مجموعه دو داستان است که از جهات زیادی، به هم شباهت دارند. گرچه بیشتر شخصیت های این اثر کودکان هستند،ولی این اثر، کودکانه نیست. این اثر به مشکلات کودکانی می پردازد که درگذشته برای کار قالیبافی، به اجیری داده می شدند.
مشت برپوست
این اثر، رمان نسبتا بلندنوجوانان،دو قسمت متفاوت از زندگی یک کودک را شامل می شود."موشو"فرزند پدری تنبکی است که در بازارکرمان، بر شانه او می نشیند تا برای امرارمعاش، باسازوآواز،مردم راسرگرم کنند وپولی بهدست آورند.ماجرای زندگی موشو و برخوردهای دردناک و متناقض مردم با وی، حوادث و کشمکش اثر رابه وجود آورده است.
زبان طنز درآثارمرادی کرمانی
طنز در این زبان ، گزنده، تند، عصبی و همراه با نفرت وبدبینی نیست نیست بلکه ملایم و نسبتا تلخ است؛ خنده ای که در نتیجه طنز به کار گرفته شده در این زبان ایجاد می شود، بیشتر از روی دلسوزی و ترحم است تا تحقیر و تمسخر (سلاجقه،1380: 18).
برای مثال در قصه های مجید آمده است:"غصه ام شدناف بچه،"کش کشو" رو دستم مانده بود. قوطی کبریت را باز کردم و یک بار ناف را دیدم. دیدم همان جور گوشه قوطی کز کرده است و انتظار می کشد؛ عین صاحبش که توی ننوی چرک مرده و پروصله چنگوله شده بود و دستش را می مکید." (مرادی،قصه های مجید:237).
مخاطب حمله و انتقاد پنهان این زبان،بی سوادی، فقر فرهنگی حاکم بر اجتماع و خرافات است و خنده ای که بر لب می نشاند، خنده ای همراه با دلسوزی و ترحم نسبت به این وضعیت و همچنین سرنوشت شخصیت یا شخصیت های داستانی است ومضحکه ای که مجید به عنوان شخصیت اصلی در آن گرفتار شده است:" به هرحال سرنوشت و بخت واقبال بچه این جور آدمی را کرده بودند توی قوطی کبریت و سپرده بودند دست من تا به نوایی برسانمش."(همان:228).
سلاجقه (1380) معتقد است که زبان طنز آمیز در آثار مرادی گاهی یک ضابطه غلط مانند رضایت نامه اجباری برای مدرسه را مورد تمسخر و انتقاد قرارمی دهد. گاهی طنز با توصیف همراه می شود .گاهی نویسنده به یک رسم غلط اجتماعی، رنگی اغراق آمیز می زند و آن را موضوع طنز قرار می دهد و ممکن است که این زبان طنز آمیز در خدمت ایجاد کشش وتعلیق در دستان قرارگیرد:"زن چاقی که بغل دستش نشسته بود،گفت:خودت باشی می ریزی دور؟ چه طور آدم دلش می آید مربایی که آن همه زحمت کشیده و کلی تو صف وایساده،دفترچه داده،پول داده،بریزه دور؟ من خودم می خورم که بچه ها و نوه هامان نخورند و مریض نشوند؛ عمرمن دیگه گذشته." (مرادی،مربای شیرین:77).
در آثار مرادی کرمانی، طنز در بیشتر موارد، در خدمت زبان کودکانه و مدرسه ای است که با شرایط شخصیت های داستان ، تنظیم می شود.
نگاهی به شیوهای طنز در آثار
مبالغه واغراق (بزرگنمایی)
در این روش نیز طنز نویس سعی می کند با اغراق و غلو مطلبی یا رفتار شخصی را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد . این روش در کاریکاتور کاربرد زیادی دارد .
بزرگنمایی در توصیف ویژگی های اخلاقی و ظاهری و نیز بزرگ کردن زشتی ها وکاستی ها است.طنز پرداز دراین جا ، مانند یک کاریکاتوریست ، برخی ویژگی ها و جنبه ها را برجسته و نمایان ترمی نمایاندتا به هدف خود برسد."وقتی طنز پرداز کسی را احمق تر ازآنچه هست می نماید،وقتی جرم و گناهی رابیش تر از واقعیت نشان می دهد و آن گاه که یک رویدادکوچک را تا حد غیر قابل باوری بزرگ می کند،درحقیقت به مخاطب خود این واقعیت را گوشزد می کندکه عیوب و رذایلی که به طنز کشیده شده اند، به قدرکافی یزرگ هستند، اما چون برخی از دیدن واقعیت آن ناتوانند،طنزپردازمجبور شده، آنها را باذره بین به صورت واقعی نشان دهد و حقیقت وماهیت آن رابهتر بشناساند"(حسام پور،1390، به نقل ازدهقانیان،1386).
درآثارمرادی کرمانی می توان به نمونه هایی از این شیوه اشاره نمود:
یکی بزرگنمایی در به تصویر کشیدن موهای مجیداست. نویسنده اهمیت مجید به آرایش موهایش را با بزرگنمایی نشان می دهدو ادعا می کند؛ مجید حتی نیمه های شب وقتی همه خوابند، برمی خیزد و مشغول درست کردن موهایش می شود.یا می خوانیم:"خیلی که به آنها(موها)ور می رفتم ، تازه سیخ سیخ روی کله ام می ایستادند....انگار همین دیروز بود.آن قدر روی سرم پارافین و روغن های جوراجور می ریختم که از پیشانی و پشت گوش هایم روغن چکه می کرد."(قصه های مجید: 63-64).
یا درداستان سبیل آمده است::"سبیل درویشی،پهن وپرپشت بود،عینهو ماهوت پاکن،قشنگ می خوابید روی لب ها".(همان:617).
بزرگنمایی درآثارمرادی زیاد به چشم می خورد وداستانی مانند مربای شیرین، ازبزرگنمایی دربازنشدن دریک شیشه مربا،شکل گرفته است.
دو تا انگشت شست پای بابا عین کله لاک پشت از سر پارگی جوراب ها بیرون زده بود.انگشت ها سرک کشیده بودند و داشتند مهمان ها را نگاه می کردند (مرادی،مهمان مامان،1380: 70).
کوچک نمایی
در این شیوه،نویسنده شخصی را که می خواهد مورد انتقاد قراردهد، از تمام ظواهر فریبنده عاری می سازد و او را از هرلحاظ کوچک می کند، این کارمی تواند به صورت های مختلف صورت گیرد، می تواند از لحاظ جسمس و یا از لحاظ معنوی و یا به شیوه های دیگر باشد(جوادی،1384: 17).
در بچه های قالیبافخانه:"کاشکی اون وقتی که عموش به اجیر من دادتش، دیده بودیش. داشت از گشنگی می مرد.پوزش از گشنگی عین روباه قشو کرده بود".(بچه های قالیبافخانه71).
موقعیت طنز آمیز
در هر اثر هم ممکن است طنز و شوخی و مطایبه دیده شود. گاهی اوقات حادثه آن قدر غیر منتظره است که ممکن است بی اختیار باعث خنده شود، به این حالت طنز موقعیتی گویند.
دراین نوع از طنز،طنز پردازبا الفاظ سر و کارندارد واساس و پایه آن بر مفاهیم مبتنی است. در این نوع طنز در واقع طنز نویس با اغراق و مبالغه در سطح کلام، واژگون کردن حقیقت موقعیت ها و چیدن موقعیت های متضاد و متناقض در کنارهم، اختلال در هنجارهای عادی کلام (هنجارشکنی) و نیز دادن شکلی تمثیلی به وقایع و ترکیب زمان، به آفرینش طنز دست می زند. مرادی کرمانی در خلق موقعیت های طنز آمیز و خنده دار استعدادی خارق العاده دارد. او در قصه های مجید ازاین شیوه بهره زیادی برده است. در طنز موقعیت گاه مجموعه ماجراها، موقعیتی خنده دارمی آفریند(حسام پور،1390: 76).
نمونه:در قصه های مجید و بویژه درداستان های این مجموعه مانند عاشق کتاب، سبیل،ناف بچه، ژاکت پشمی، شهرت ، شرایط کلی حاکم بر داستان ها و سیر حوادث، موقعیتی طنز آمیز دارد و تضاد و تکرار به عنوان عوامل اساسی این شیوه در آنها دیده می شود. در داستان عاشق کتاب، تکنیک غالب و اصلی اثر طنز موقعیت است. در ماجرا شاهد تضاد میان مجید عاشق کتاب با مش اسداله هستیم. روند داستان برپایه تکرار رفت و آمد مجید به نزد مش اسداله است، باعث به وجود آمدن موقعیتی طنز آمیز شده است.
در داستان آن خمره،نیز درصفحه 99 ، وقتی الاغی که خمره را به مدرسه می آورد، منگوله کلاه پشمی چند بار به شکم الاغ مالیده می شود و الاغ را قلقلک می دهد. همین موضوع باعث می شود الاغ ناگهان پوزه اش را به دانش آموزی که افسارش را گرفته ، بزند و فرارکند. دراینجا خمره مهم و ارزشمند مدرسه و موقعیت ایجاد شده ، فضایی طنز آمیز را ایجاد کرده اند.
شاید موقعیت طنز آمیز برای داستان آن خمره، ساخت فیلم آن درروستاهای یزد است. درحالی که درداستان، خمره روستایی که دربین کوهها قرار دارد می شکند و آوردن خمره از راه کوهستان با برف و بوران دشوار است فیلم درجایی ساخته شده است که کویری است و می توان خمره را روی شن ها هل داد و جابه جا کرد.
شگرد طنز موقعیت درلبخند انار بیش از سایر داستان ها دیده می شود،برای نمونه رفتار افرادی که به عنوان سخنران به جایگاه می آیند، هم چنین پانتومیم یکی از شخصیت ها و رفتا رمجری با آن ها، موقعیت هایی طنز آمیز را در داستان پدیدآورده است (حسام پور،1390: 76).
در داستان سنگ اول از مجموعه "تنور" در صفحه 115، نویسنده رفتا رهای مردم در تهیه سنگ قبر برای خود پیش از مرگ و تزیین های شگفت انگیز آنان، موقعیت های طنز آمیزی فراهم می آورد که این رفتارها خنده مخاطب ر ابه همراه دارد .
در داستان بچه های قالیبافخانه هم می خوانیم:"ماش شیطونو وقتی دست نمکو را تودست خود دید، دم خر را بالا گرفت و زیردم را نشانش داد:"اینومی بینی؟این زندونه. حالا که زبون خوش حالیت نمی شه.می کنمت تو این.الان می فرستم یک چارک روغن چراغ، از مش رحیم بگیرن،بیارن. روغن هاره می ریزم رو کله ات،حسابی کله ته چرب می کنم،می چپونمت این تو، هلپی می ری تو اشکم خر.اون وقت سوار خرمی شم،و می رم ده بالا.اونجه که رسیدم زنجیره می کشم دو تا قایم می زنم ور زیر اشکمش، هلپی میندازتت بدر" (مرادی،بچه های قالیبافخانه،1367 :37-36).
تشبیه و مقایسه
این شیوه در طنز پردازی معمولا به همراه شیوه های دیگر به کار می رود. طنز آمیزبودن تشبیه مستلزم این است که تشبیه میان امور نامناسب انجام گیرد. یعنی در تشبیه قصد این است که کسی یا چیزی ستوده شود، ولی گاهی این منظورحاصل نشده و تشبیه به قصد تنبیه و استهزاء انجام می گیرد.دراین حالت شباهت میان "مشبه" ومشبه به" از نوعی نیست که مخاطب مد نظر داردو درحقیقت همین نبود تشابه و تناسب است که خنده و طنز را پدید می آورد. گاه طنز نویس در این تکنیک دست به مقایسه و تشبیه دو امری می زند که هیچ ربطی با هم ندارند(حسام پور،1390: 79).
برای مثال در داستان تسبیح درقصه های مجید ، نویسنده موقعیت پنهان شدن مجید درپشت سر بچه های دیگر را به مرغابی تشبیه می کند :"مثل مرغابی،سرم را ازپشت شانه آدمی که جلوم نشسته بود،بالا می آوردم و با ترس و لرز می گفتم: مجیدحاضره آقا" (مرادی،قصه های مجید،1380: 187).
دلیل عکس
برای مطلبی دلیل و برهانی بیاورند که کاملا بر خلاف انتظار و نوعی شکست در انتظار مخاطب باشد، این روش یکی از شیوه های ایجاد طنز است.
در قصه های مجید زمانی که بی بی، مجید را برای ثبت نام به مدرسه ای اعیانی می برد و با اصرار فراوان سعی در راضی کردن مسئولان مدرسه دارد با مخالفت مدیر مدرسه روبه رو می شود. درپاسخ بی بی نسبت به دلیل مدیر مدرسه، از این شگرد استفاده شده است:"اولا کلاسمان پرشده و جانداریم وگرنه ... بی بی پرید میان حرفش که : مگر هیکل این بچه چی هست، چه قدرهست شما توی مدرسه به این بزرگی براش جا ندارین؟" (مرادی،قصه های مجید،1380: 132).
بازی های زبانی – بیانی
این روش بیشتر در لطیفه و فکاهه به کار می رود . بازی با قواعد صرفی و نحوی کلام، بازی با حروف الفبا، بازی با اعداد، بازی با مدرسه و درس، ساختن کلمه ای جدید با حذف یا اضافه کردن جزئی به کلمه ، ایجاد تغییر در واژه ها و تعبیرهای متداول ،درهم ریختن کلمات و تضمین از جمله مظاهر این روش است. در بازی های زبانی ، بیانی پایه ساخت و پرداخت طنز بر اصل چند معنایی کلمات استوار است. از فروع این بخش،جناس، استخدام، تلمیح و...است(حسام پور،1390: 79).
برای مثال درقصه های مجید ،بی بی به امتحان ، انتحان و به ورزش ، برزش می گوید :"خوب برو انتحان بده، مگر قراره عکست به جای خودت انتحان بده؟" (مرادی،قصه های مجید،1380: 100).
در داستان آن خمره هم می خوانیم:"هنگامی که معلم شاگردان را برای خوردن آب به کنار رودخانه می برد،بچه ها با عجله سربرآب می گذارند، معلم به آنها می گوید:"هیچ کس با دهانش آب نخورد" یکی از بچه ها می گوید:"پس با کجایمان آب بخوریم، آقا" (مرادی، خمره،1389: 98).
الف-جناس
ازگذشته جناس وطنز رابطه ای جداناشدنی با هم داشته اند و در مواقع زیادی از جناس برای ایجاد طنز استفاده شده است.جناس در اصل آرایه موسیقی ساز است و نه طنزساز، اما درمواردی با جابه جایی حروف یک کلمه و تغییری که در کلمه یا واژه به وجود می آورد، برای طنز مناسب می شود.
اخوت(1371) معتقد است امروز جناس را نه تنها دو کلمه متجانس (از لحاظ نوشتاری و دستوری)می دانند بلکه کلیه ابهام های ناشی از چند معنایی را در مبحث جناس بحث می کنند و درزمره جناس می دانند. افزون براین از نظر نوگرایان دو واژه متجانس الزاما نباید فقط در روساخت جمله حضور داشته باشندبلکه یکی از آنها می تواند در روساخت ودیگری در ژرف ساخت حضور داشته باشدو به اصطلاح وجود ان ذهنی باشد" (اخوت،1371: 129- 128).
در داستان سبیل آمده است:"این که توداری"بیل "هم نیست چه برسد به "سه بیل"(مرادی،قصه های مجید،1380: 617).
ب-اسلوب الحکیم
این شیوه از طنز پردازی نیز مانند جناس برپایه نوعی جناس تام است. جمله ای را برخلاف مقصود گوینده حمل کنند و براساس معنایی که مقصود گوینده نیست، پاسخ دهند(اخوت،1371: 130). در داستان طبل،مجید،پس از آنکه چند ساعت درخانه همسایه زندانی است، درپاسخ به بی بی،منظور مورد نظر خودش رامی گوید و ازاین شیوه بهره می جوید:" دلش برایم آتش گرفت و گفت:"ببینم،مجید، وقتی که آن جا زندانی بودی زجر زیادی کشیدی؟"بله، خیلی زجر کشیدم، چون کنار طبل بودم، چوب های طبل هم بود،ولی جرات نمیکردم طبل بزنم،زجر ازاین بدتر؟"(مرادی،قصه های مجید1380 :51-50).
ج-تضاد
تضاد از فروع روش تناسب است.طنز نویس با کنارهم چیدن دو عنصر متضاد،قصد رسیدن به نیت خویش رادارد.تضاد می تواند در واژه یا وضعیت شخصیت داستان روی دهد.گاه ممکن است تضاد موضوع فکاهه با واقعیت ویا تضاد میان حماقت و دانایی مطرح باشد.
درداستان اسکناس صدتومانی،تضاد بین دو وازه قند شیرین و"زغنبوت"(بسیارتلخ)ایجاد شده است آنجا که با خرابی دیوار خانه بی بی، هرکس به خانه آن ها می آید " چنان ترس ورش می داشت که قند شیرین گوشه لبش زغنبوت می شد"(مرادی،قصه های مجید1380 :201).
د-کنایه
از کنایه می توان برای بیان مقصود به صورت پوشیده وپنهان استفاده کرد. به خصوص آنکه دربرخی موارد امکان بیان آزاد هر مطلبی به طنز پرداز داده نمی شود.
در کنایه، با آنکه خواست سخنور معنای هنری وکنایی واژه است، معنای راستین و قاموسی آن نیز فرو نهاده نمی شود (کزازی،1381: 159). کنایه،بر دلالت ضمنی تاکید دارد. بارت(1984،آورده شده دراسمیت،1387: 177) استدلال می کند که نظام های نشانه ای برروی خودشان ساخته می شوند و لذا لایه های متعدد دارند. دلالت صریح به فرایندهایی در مراتب پایین و به معانی کمابیش عینی نشانه ها ارجاع می دهد. بر عکس، در دلالت ضمنی، پای یک نوع فرازبان دربین است.
برای نمونه در بچه های قالیبافخانه داریم:"مش رحیم تا می دید همه گوش تا گوش نشسته اند و می خواهند گوش بری کنند، هوای آب پاشیدن جلوی دکان به کله اش می افتاد"(مرادی ،بچه های قالیبافخانه،1367: 28).
ه-تکرار
تکنیک تکرار به تنهایی طنز ساز نیست بلکه به نوعی نقش یاری رسانی در ساخت موقعیت طنز دارد.
برای مثال در داستان مربای شیرین تکرار عبارت "یعنی چه" وقتی شخص توزیع کننده درپاسخ به سوال های فروشنده این پاسخ را تکرارمی کند پاسخ فروشنده طنزآمیز می شود:"این آقا هی می گوید:یعنی چه! از خودت بپرس یعنی چه، از کارخانه تان بپرس یعنی چه؟خجالت بکشید با این جنس هاتان!"(مرادی،مربای شیرین،1377:23).
و-ابهام
ابهام به کاربردن کلمه ای است که دستکم دو معنی مختلف داشته باشد، یک معنی دور ویک معنی نزدیک. برای مثال به کاربردن کلمه خوابیدن برای مرتب کردن موها:"موها سر به راه می شدند،می خوابیدند"(مرادی،قصه های مجید،1380:65).
طنز از زبان خود مرادی
طنز از دید مرادی کرمانی باید سه ویژگی داشته باشد: "طنز آن است که به لب، لبخند بیاورد، به دل، درد بیاورد وبه سر فکر. ترکیب این سه عامل طنز واقعی است"(فیضی،1388 :412).
مرادی می گوید: طنز از آنجاشروع شد که انسان، برای اولین بارچهره خودش را در چیز روشنی مثل آب دید و بعد بنا کرد به تغییر دادن اسباب صورت خودش و ادا درآوردن وبعد،خودش به خودش خندید.این اولین طنز انسان بوده است و درست ترین وکامل ترین آن...این دیدن چهره خود می تواند جلوتر برود وبه اخلاق و آرزوها و عادت خود خندیدن برسد وبعد جلوتر برودوبه کسانی برسد که داعیه بزرک منشی و سردمداری دارندو یواش یواش جلوتر برود و جامعه و مردمی را به تیغ طنزبکشد. در واقع طنز، از نگاه به آب و آینه شروع می شود و به کجاها که نمی رسد.
مرادی درباره مرز بین طنز و داستان معتقد است: رابطه بین این دو زمانی آشکارمی شود که در نخ واقع قرار می گیرند. طنزهای موقعیت وقتی مکررشوند و درکنار هم قراربگیرند،مثل دانه های تسبیح به همدیگرمی چسبند و یک نخ، ازمیان آنها عبورمی کند که نخ شخصیت است.
همین شخصیت، بعدا به داستان تبدیل می شود و درصورت طنزآمیزبودن،داستان طنزآمیز رامی سازد. نویسنده ای که بتوانند موقعیت سازی کند،او موفق تر و هنرمندانه تر از دیگران کارمی کند. موقعیت خنده دار، هنرمندانه ترازآن است تا آدم خنده تر ساختن. بنابراین کسی که هم بتواند موقعیت های طنز را شکارکند یا با ذهنش بسازد، او درمرزهای داستان و طنز قدم می زند و موفق تر از نویسنده ای است که صرفا آدم های معیوب را به سخره می گیرد.
مرادی درباب انواع خنده براین باور است که، خنده شرافتمندانه آن است که انسان به خودش و موقعیت خودش بخندد.در مقابل، خنده رذیلانه داریم که انسان به عیب دیگران – که نمی تواند عوضش کند- بخندد. عیبی که مصلحت خداوند، پشتش است خنده ندارد.
مرادی کرمانی در خصوص داستان های خودش می گوید:"من هرگز مدعی طنز نویسی نیستم.هیچ جا هم نگفته ام که طنز می نویسم. البته اوایل انتشارقصه های مجید با هماهنگی ناشر،روی جلد کتاب، در یک گوشه نوشته شده بود: طنزتلخ،ولی بعد از چاپ سوم ، آن کلمه را هم برداشتیم. این اولین وآخرین باری بود که من به کتاب هایم ، طنز عنوان کردم وبعد،هیچ وقت سخنی از طنز به بیان نیاوردم".
مرادی کرمانی طنز داستان آن خمره رابدون ذره ای بزرگ نمایی، توصیف می کند که خیلی خوش نشسته است. وی همچنین طنز قصه های مجید را ملایم و نازبالش را تند می داند از سویی در "شما که غریبه نیستید" طنز مربوط به صحنه ای که با پدرش به نظام وظیفه می روند را محسوس معرفی می کند.
مرادی باور دارد که می توان به اندوه از زاویه ای نگاه کرد که خنده دارباشد اما به شدت تاکید می کند که این زاویه و این چگونه دیدن را نمی توان به کسی یاد داد.این زاویه و نگاه جوری است که خودش باید آن گونه ببیند.
مرادی کرمانی، پیاده کردن طنز را مهم تر شکار آن می داند و می گوید: هنرطنز، واقعیت دارد وهنری که برای طنز لازم است، ازمسائل دیگر بیشتراست.چون طنز، نگاهی ویژه به زندگی است و از زاویه ای است که هرکس نمی تواند.
برای طنز نوشتن هوشمندی خاصی لازم است. اینکارنیازمند تیزی خاصی است که دیگران آن را ندارندو نمی توانند طنز را شکارکنند. از طرف دیگردر گفتن طنز، باید جوری از واژه ها استفاده کرد که همه را به آن نوع نگاه وادارکنید و بخندانید.
مرادی اعتقاد دارد، طنز مسائل زیادی را متعادل می کند.طنزدر جدی ترین کارکرد خودش، آینه ای را جلو مردم و جامعه می گذارد و خیلی از مسائل را نشان می دهد. طنز، در صورتی که به ریشه ها و موقعیت های خاص بپردازد، دقیقا می تواند ماندگار باشد و این کار نیاز مند دانایی هایی است که طنز نویس باید آنها را بداند (فیضی،1388 :433-413).
نتیجه گیری
مرادی،در آثارش ، طنز را با فراست و بجا به خدمت گرفته است و با به سخره گرفتن مشکلات و کمبود ها، محتوا و ساختاری را می آفریند که امید و توانستن، قهرمان آن است. مرادی هرچند در درون خود همان کودک دیروز است که همه نخل ها و بویژه نخل های خانه مادری را مادر خود می پندارد و در همه قصه ها به دنبال مادر و گمشده خویش است، اما چنان با همه این تلخی عمیق، امید و نشاط می آفریند ، که نشاط و طنزی مستتر و آشکار همه داستان هایش را پر کرده است. طنز در آثار مرادی کرمانی، ابزاری برای تحمل سختی ها و شکست دادن آنها است. گویا، مرادی ، با نقاب طنز با خواننده اش به گفتگو می نشیند.
"وقتی به من می گویند که مردم محله های فقیر هندوستان خون خودشان را می فروشند .با به دست آوردن پولی ناچیزبه سینما می روند و شادی می کنند، فیلم هایی که پسر ها و دخترها با هم می رقصند و آنها برای تماشای آن فیلم ها دو ساعت به پرده فیلم خیره می شوند، من باور می کنم و به آنها حق می دهم. مسئله خود من چنین مسئله ای بود"(فیضی،1388،به نقل از مرادی:48).
مرادی کرمانی در آثارش،با به کاربردن طنزی که برای کودکان و نوجوانان مناسب است، در کنار نشاط و خنداندن آنها، توانسته است آنها را به تفکر وادارد.درقصه های مجید با طنز متنوع تر و پررنگ تری روبرو هستیم. طنزی که درآثاردیگر نویسنده نیز وجود دارد. مرادی از بیشتر شیوه های بیان طنز استفاده کرده است اما بزرگ نمایی وکوچک نمایی بیشتر به چشم می خورد.
مرادی درآثاری چون،مهمان مامان وبویژه مربای شیرین از فضای روستایی دور می شود و فضای شهری را در قصه هایش تجربه می کند تا به دنیای کودک و نوجوانان امروزی هم نظر بیفکند اما همچنان سایه شخصیت های قصه های پیشین براین آثار حاکم است. مرادی آنجا که درفضای سیرچ و شهداد درقصه هایش، خود را روایت می کند موفق تر و تاثیر گذارتر است. او درچنین فضایی با قهرمان اصلی داستان درهم می آمیزد و داستان و طنزی ماندگارتر ودلنشین تر خلق می کند.
جدای از شیوه ها وتکنیک هایی که مرادی به کاربرده است برای درک کامل تر سبک وی نیاز به آشنایی با زندگی او ضروری است و مطالعه کتاب "شما که غریبه نیستید" می تواند در این زمینه کمک شایانی بنماید.می توان به طنز در آثارمرادی از بعد روانکاوانه هم نگریست که به بررسی دیگری نیاز دارد. شاید بتوان گفت:مرادی زمانی که قصه می نویسد و می گوید آن را برای سن وسال خاصی نمی نویسد کاملا صحیح ودقیق می گوید- گو اینکه برخی این نظر را نمی پذیرند- مرادی درآن لحظات با کودکی اش خلوت می کند و با به کاربردن طنز، روزهای سخت کودکی و نوجوانی را به سخره می گیرد ومی خواهد پشت آنها را به خاک بمالد. او از طنز به عنوان ابزار کمکی بهره می برد وهم گذشته را شکست می دهد وهم خواننده آثارش را با این شیوه به عمق زندگی اش می کشاند؛ اما طنز باعث می شود خواننده فضای تلخ گذشته او را حس نکند و در آن باقی بماند. دراین لحظات هرچند هر خواننده ای خوانش خاص خود را از آثار مرادی کرمانی دارد اما او می خواهد شکست گذشته و سختی ها را به خواننده آثارش هم نشان دهد و با زنده انگاشتن خاطرات تلخ گذشته، شکست دوباره را به حریف تحمیل کند.او یکسره با خاطرات تلخ گذشته زندگی می کند و با نوشتن داستان های تازه، اجازه نمی دهد تلخی های گذشته از زمین بلند شوند. این تلخی ها آن قدر عمیق و بدمزه اند که مرادی پابه سن گذاشته هنوز، با آنها مبارزه می کند و ترسی دائمی او را همراهی می کند. در داستان های مرادی (بویزه قصه های مجید)، گویی مجید، که برساخته ذهن مرادی است و همان هوشنگ کودک و نوجوان (هوشو)است با شرایط سخت زندگی گذشته، دست و پنجه نرم می کند و مرادی با خلق موقعیت های طنز گونه، مجید را- آنگونه که آرزو داشته است- پیروز از میدان بیرون می کشد.
مرادی خود را در قصه هایش روایت می کند. او ذاتا یک راوی و قصه گو است. گویی ناف او را با روایتگری بریده اند. مرادی "هرچندساله" که باشد همچنان یک نوجوان است. درون این ظاهر حالا،67 ساله همچنان یک نوجوان زندگی می کند وجولان می دهد. او حتی در خواب هم با او زندگی می کند و از این رو است که عموما هر چه می نویسد دراین فضاست.
طنز درقصه های مرادی، توان زا و قدرتمنداست. مرادی در قصه هایش از طنز کمک می گیرد و با خلق گفتمانی خاص، نوجوانی اش را بازآفرینی می کند؛ نه ضعیف ، ناتوان و منزوی؛ بل؛ مانا و توانا.
شاید این خوانش فقط از آن نویسنده مقاله حاضر باشد و مرادی آن را رد کند اما متن کتاب شما که غریبه نیستید وکتاب "هوشنگ دوم"، پذیرش و دستکم شنیدن آن را ممکن می سازد.
منابع
آرتور،پلارت(1378)،ترجمه سعید سعیدی پور،تهران:مرکز.
اخوت،احمد(1371)،نشانه شناسی مطایبه، اصفهان:فردا.
اسمیت،فیلیپ(1387)،درآمدی برنظریه فرهنگی،تهران:دفترپژوهش های فرهنگی.
بهزادی اندوهجردی،حسین(1378)،طنز وطنز پردازی درایران،تهران:صدوق.
پورحسینی،ابوالقاسم (1370)،شکوفه های اندیشه،تهران:پاژنگ.
جوادی،حسن(1382)،تاریخ طنز در ادبیات فارسی،تهران:کارون.
حسام پور،سعید، جواد دهقانیان و صدیقه خاوری(1390)، بررسی تکنیک های طنز و مطایبه در آثارهوشنگ مرادی کرمانی، انتشاریافته درفصلنامه ادبیات کودک ، سال دوم، شماره 1 (پیاپی 3)، بهار و تابستان 1390،دانشگاه شیراز.
سلاجقه،پروین(1380)،صدای خط خوردن مشق،تهران:معین.
صلاحی، عمران و بیژن اسدی پور(1384)،طنزپردازان امروزایران،تهران:مروارید.
فیضی،کریم(1388)،هوشنگ دوم،تهران:اطلاعات.
کاشفی خوانساری،علی(1379)،چهره های ادبیات کودک ونوجوان،تهران:روزگار.
کزازی،میرجلال الدین(1381)،زیباشناسی سخن پارسی،تهران:مرکز.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1367)، بچه های قالیبافخانه،تهران،سحاب کتاب.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1388)،تنور،تهران،معین.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1368)، داستان آن خمره،تهران،سحاب کتاب.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1378)، لبخند انار،تهران،معین.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1377)، مربای شیرین،تهران،معین.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1380)، مهمان مامان،تهران،نشرنی.
مرادی کرمانی،هوشنگ(1361)، نخل،تهران،سحاب کتاب.
نویسنده :عباس تقیزاده
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir