
پاشیده خدا خون تو را روی پسینها
امیرحسین نورالدینی
ای قدّ بلندت شده نانآور اینها
بازوی رشید تو عصا دست همینها
*
خون تو که در کربوبلا ریخت نبودی
آغاز بهاری شد و رویید زمینها
آنروز در آن فاجعهی سخت سؤالی
یک سمت تو بودی و در آن سمت لعینها
در هالهای از عشق رسیدی تو و امروز
سربند قشنگ تو شده سرور دینها
مثل سحر و روز بدون شک و شبهه
هرگز نرسیدند به گرد تو یقینها
در پشت بزرگی تو ای رود دلاور!
هر لحظه گرفتند از ایندست کمینها
اصلاً به بلندای خیالت که نمیخورد
تندیس عطشهای همین خوابترینها
یکلحظه تو را مثل خودت نه، نکشیدند
آنها که نوشتند تو را روی نگینها
تصویر تو را مثل خودت کشف نکردند
از اینهمه مردم بهجز این آینهبینها
از سایهی تو عکس گرفتند لب شط
با نیزه و با تیر، شبی ماهنشینها
آنقدر بزرگی که تو را درک نکردند
تاریخنویسان جهان، فلسفهچینها
*
آوای سکوتت چه بزرگ است که امروز
از سینهی هر مرد برآورده طنینها
بگذار به معنای دو دست تو بگویم
پاشیده خدا خون تو را روی پسینها
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: kerman.hozehonari.ir