حوزه هنری استان کرمان
← همه اخبار
از کوچه باغ های کودکی و روزگار جوانی فراموش شده

راضیه تجار در "شعله و شب" روایت می کند:

از کوچه باغ های کودکی و روزگار جوانی فراموش شده

۳۰ تیر ۱۳۹۲کد خبر: 141967۴

در همه جای قصه های کتاب "شعله و شب"، ردپایی از حسرت فراموش شده ها مثل کوچه باغ های کودکی و روزگار جوانی یافت می شود.

کتاب را که باز می کنی، پروانه ها با موسیقی کلامش می رقصند. کتابش، شعری است در ستایش طبیعت؛ ستایشی که از حسرت تهی نیست. در همه جای قصه های او، ردپایی از حسرت فراموش شده ها پیدا می کنی؛ مثل کوچه باغ های کودکی و روزگار جوانی. آدم ها در قصه های راضیه تجار مدام در حال گفتگوی ذهنی با خویش اند و در جنگ درونیشان، همواره میل به رهایی از شرایط موجود هست. آن ها می خواهند از زندان آنچه هستند، به آزادی برای آنچه می خواهند باشند، برسند.
داستان ها همه دارای یک لحظه مکاشفه اند؛ لحظه ای که شخصیت ها از این جدال درونی، به درک عمیق تری از خویش می رسند و سوال های کهنه، پاسخ تازه ای پیدا می کنند. سوال هایی که همه بر محور تنهایی و غربت آدمی بنا شده است. تجار داستان هایش را در فضایی نمادین و گاه معما گونه پیش می برد؛ فضاهایی وهم انگیز که دائم مخاطب را برای واقعه ای تلخ یا شیرین به انتظار می گذارند. از این نظر فضاسازی ها تطابق کاملی با شخصیت های داستان دارند و می توان گفت "شعله و شب" اثری است که بهترین محیط را برای روایت قصه هایش انتخاب می کند. تجار در قصه های خود همواره در حال مرور و بازخوانی گذشته ای است که در آن مفهوم طبیعت مفهوم زنده تری داشت. به همین خاطر حیوانات، باغچه و باغ، بخشی از حیات داستان های او را شکل می دهند. 
در صفحه 48 کتاب "شعله و شب" می خوانیم: 
پسرش سر خمانده بود و او زبانش برنگشته بود که بگوید: نه. که: چرا می خواهی بروی. مگر نمی دانی که با بخور و نمیر بزرگت کردم. که: دل به جوانیت بستم. که: برادرت هست، اما تو، پسر بزرگم، عصای دستم، جان شیرینم، تو که نگاه بابایت را داری، برایم چیز دیگری هستی. نگفته بود و چند روز بعد، پسر رفته بود. مگر بنا بود دشمن تا توی خانه ها هم سرک بکشد؟ پس سد سکندریش را راهی کرده بود. فقط آخرین دم گفته بود:" بگذار دکمه پیراهنت را بدوزم" . پسر ایستاده بود.
کامران پارسی نژاد در خصوص کتاب "شعله و شب" راضیه تجار می گوید: با خواندن اولین داستان در می یابیم که نویسنده از حوزه بلاغی و درجه رسانگی ساختارهای نحوی زبان آگاهی دارد. کلامش موجز، محکم و دلنشین است و قادر است ذهن خواننده را به هر کجا می خواهد ببرد. علاوه بر این استفاده از نماد و مفاهیم پشت پرده نیز بر زیبایی اثر افزوده و نویسنده را در کار ساخت فضا و درون مایه داستان یاری کرده است. به طور کلی می توان گفت کتاب "شعله و شب" یک مجموعه داستان نمادین است. استفاده از حیوانات، اشیا پدیدارهای طبیعی... به عنوان نماد، بیانگر گوشه ها و زوایای تاریک شخصیت های داستانی است. "پروانه" در "پرواز از ارتفاع متروک" نمادی از میل درونی شخص به رهایی و آزادی است و یا در "زمزمه باغ" میوه های کرم خورده نمادی از وضعیت روحی دختر است. او چون سیب های کرمو در حال خراب شدن است.
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://kerman.hozehonari.ir/s/N8D3R37

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: kerman.hozehonari.ir